«آمازون» پرخواننده‌ترین آثار داستانی و غیرداستانی سال 2017 را اعلام کرد. مارگارت اتوود با «سرگذشت ندیمه» در مقام نخست قرار دارد و رولینگ با چهار داستان از مجموعه «هری پاتر» بیشترین حضور را در این فهرست دارد.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از تایم- آمازون، نویسندگانی که در سال 2017 بیشترین خواننده را داشته‌اند، معرفی کرد. بر اساس فهرست منتشر شده مارگارت اتوود با «سرگذشت ندیمه» بیشترین خواننده سال را به خود اختصاص داده است. پس از نویسنده کانادایی، استفن کینگ با رمان «این» در رده دوم قرار گرفته و رولینگ و مارتین با مجموعه‌های فانتزی خود، رده‌های بعدی فهرست را بدست آورده‌اند.

اقتباس تلویزیونی از «سرگذشت ندیمه» و همچنین ارتباط معنایی آن با اتفاقات دنیای معاصر، این داستان پادآرمان‌شهری را بار دیگر در میان مخاطبان به اثری محبوب تبدیل کرده است.

بهترین آثار داستانی خوانندگان بنابر اعلام کتابخوان کیندل به شرح زیر است:
♦️ «سرگذشت ندیمه» نوشته مارگارت اتوود
♦️ «این» نوشته استفن کینگ
♦️ «هری پاتر و سنگ جادو» نوشته جی. کی. رولینگ
♦️ «بازی تاج و تخت» نوشته جورج آر. آر. مارتین
♦️ «هری پاتر و محفل ققنوس» نوشته جی. کی. رولینگ
♦️ «زیر آسمان قرمز» نوشته مارک سولیوان
♦️ «هری پاتر و جام آتش» نوشته جی. کی. رولینگ
♦️ «مردی در مسکو» نوشته آمور تاولز
♦️ «منشاء» نوشته دن براون
♦️ «هری پاتر و یادگاران مرگ» نوشته جی. کی. رولینگ

فهرست ده اثر غیرداستانی که بیشترین خواننده را در سال 2017 داشته‌اند به شرح زیر است:
♦️ «هنر ظریف اهمیت ندادن» نوشته مارک منسون
♦️ «حماسه آدم جنگلی» نوشته جی. دی. وانس
♦️ «انسان» نوشته یوآل هاراری
♦️ «الکساندر همیلتون» نوشته ران شرنو
♦️ «مجرم ذاتی» نوشته ترور نوآ
♦️ «پنج قانون دوم» نوشته مِل رابینز
♦️ «چطور دوست بیابیم و بر دیگران تأثیر بگذاریم» نوشته دِیل کارنیج
♦️ «سِنایِ عظیم» نوشته «اَل فرانکن»
♦️ «هفت عادت انسان‌های موفق» نوشته ایتفن آر. کووی
♦️ «نمی‌توانم جبران کنم» نوشته کوین هارت

منتشرشده در اخبار

رمان کیمیاگر اثر پائولو کوئیلو، نویسنده مشهور برزیلی ، از رمان‌های بسیار پرفروش دهه پایانی قرن بیستم جهان است. این کتاب در بیش از ۱۵۰ کشور دنیا انتشار و به بیش از ۵۲ زبان ترجمه شده است.
ماجراجویی شخصیت داستان با دیدن رویای پیدا کردن گنج در کشوری در دور دست‌ها رقم می‌خورد. او با به دنبال کردن رویای خود با ماجراها و خطرات بسیاری مواجه می‌شود و قدم به سرزمین ناشناخته و فرسنگ‌ها دور از زادگاهش می‌گذارد و در مسیر این سفر با فرد کیمیاگری آشنا می‌شود که وی را برای رسیدن به هدفش بسیار راهنمایی و کمک می‌کند. سانتیاگو یا همان شخصیت اصلی داستان کیمیاگر همانند اکثر داستان‌های عرفانی برای رسیدن به هدف و مراد خود باید مراحل بسیاری را پشت سر بگذارد.

 

در متن کتاب می خوانیم:

  • وقتی از درون وجودتان چیزی را میخواهید، تمام دنیا دست در دست هم میدهد تا خواسته ات را برآورده کند
  • گاهی اوقات بهتر است که آدم با گوسفندها زندگی کنند که لال هستند و فقط دنبال آب و علف می‌گردند. یا با کتاب ها که داستانهای باورنکردنی تعریف می‌کنند، وقتی آدم دلش می‌خواهد اینجور داستان ها را بشنود. اما وقتی با آدم‌ها حرف می‌زنی، یک چیزهایی به تو می‌گویند که نمی‌دانی چطور به گفت و گو ادامه دهی...
  • هيچ كس نمي تواند از قلبش بگريزد . براي همين بهتر است آن چه را كه مي گويد بشنوي . بدين صورت ، هرگز ضربه اي را دريافت نمي كني كه انتظارش را نداشته باشي .
  • هر کس فکر می‌کند که می‌داند دیگران چگونه باید زندگی کنند، اما هیچکس برای زندگی خود ایده‌ای ندارد.
  • چون در گذشته یا آینده‌ام زندگی نمی‌کنم،‌ پس فقط زمان حال را درمی‌یابم؛ اگر بتوانی همه فکرت را روی زمان حال متمرکز کنی، احساس شادمانی خواهی کرد.
  • اگر آدم همواره همان آدم‌های ثابت را ببیند، احساس می‌کند بخشی از زندگی‌اش را تشکیل می‌دهند. و از آن‌جا که بخشی از زندگی ما می‌شوند، هوس می‌کنند زندگی ما را هم تغییر بدهند. اگر آدم آن‌طور که آن‌ها انتظار دارند عمل نکند، به باد انتقادش می‌گیرند. چون هرکس فکر می‌کند دقیقاً می‌داند ما باید چطور زندگی کنیم. اما هرگز نمی‌دانند چگونه باید زندگی خودشان را بزیند...!
  • گفت: دارم مي روم و ميخواهم بداني که برميگردم و تو را دوست دارم، چون...

به ميان حرفش پريد: چيزي نگو. دوست داري چون دوست داري. براي عشق ورزيدن هيچ دليلي وجود ندارد...!

منتشرشده در کتاب

جایزه کتاب سال داستان احمد محمود به همت گروهی از داستان‌نویسان مطرح کشور برگزار می‌شود.

به گزارش خبرنگار مهر، کامران محمدی، دبیر این جایزه گفت: نخستین دوره‌ی جایزه‌ی احمد محمود، امسال در دو شاخه‌ی رمان و مجموعه داستان برگزار خواهد شد و برگزیدگان، روز چهارم دی، همزمان با سالروز تولد احمد محمود معرفی می‌شوند.
محمدی درباره نحوه داوری آثار گفت: ما فکر کردیم که بهتر است هیأت انتخاب بزرگ و تا حد امکان فراگیری داشته باشیم تا کار انتخاب آثار، با مشارکت عده‌ی بیش‌تری از فعالان ادبیات داستانی صورت گیرد. به این منظور، ابتدا گروه بزرگی از روزنامه‌نگاران، منتقدان و نویسندگان، به آثار داستانی سال ۹۵ امتیاز می‌دهند و سپس آثار راه‌یافته به مرحله نهایی را گروهی از نویسندگان، داوری می‌کنند.
هیات انتخاب دست‌کم پنجاه تن از فعالان ادبیات داستانی خواهند بود و سارا سالار، مهدی ربی، محمدحسن شهسواری، کامران محمدی، پیمان هوشمندزاده و مهدی یزدانی خرم، کار داوری مرحله‌ی نهایی را برعهده خواهند داشت.
محمدی درباره‌ی رقم و نوع جایزه‌ی احمد محمود نیز گفت: جایزه‌ی نقدی سه میلیون تومان است که در روز اختتامیه به برگزیدگان تقدیم می‌شود. علاوه‌بر این سعی داریم تندیسی هم برای جایزه طراحی کنیم که به یاد محمود به نفرات برتر اهدا شود.
او در این باره افزود: البته تلاش خواهیم کرد که با جذب اسپانسر، هم تداوم کار را تضمین کنیم، هم این جایزه را که به نام یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان ایرانی کلید خورده است، به شکل آبرومندتری برگزار کنیم.
مطابق زمان‌بندی این جایزه، دور دوم داوری در پاییز آغاز می‌شود و نامزدهای نهایی در ماه آذر معرفی خواهند شد

منتشرشده در اخبار

نامزد‌های پانزدهمین دوره جشنواره قلم زرین در پنج بخش مشخص شد.

به گزارش ایبنا، نامزد‌های پانزدهمین دوره جشنواره قلم زرین در پنج بخش شامل نقد و پژوهش،‌ داستان کودک و نوجوان، شعر بزرگسال، داستان بزرگسال و شعر کودک و نوجوان به شرح زیر است؛

حوزه نقد و پژوهش:
۱- «داستان سیاسی، داستان انقلاب» / محمد حنیف / انتشارات پژوهشگاه اندیشه اسلامی
۲- «صد سال عشق مجازی» / محمود فتوحی / انتشارات سخن
۳- «تحلیلی داستانی از سوره یوسف» / محمدرضا سرشار / انتشارات پژوهشگاه اندیشه اسلامی
۴ـ «تن و زبان فارسی» / سیدرضا شاکری / انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاد دانشگاهی
۵ ـ «مبانی و اصول پژوهش در زبان فارسی» / قدرت الله طاهری / نشر علمی
۶ ـ «جامعه شناسی غزل فارسی» / فرهاد طهماسبی / انتشارات علمی و فرهنگی

حوزه داستان کودک و نوجوان:
۱ـ «مثل هیچ کس» / سپیده خلیلی / انتشارات قدیانی
۲ـ «قوش» / ساسان ناطق / انتشارات شهرستان ادب
۳- «بابانوروز و انتظار» / محمدرضا اصلانی / دفتر نشر فرهنگ اسلامی
۴- «قصه آلبالو پلو» / زهرا حیدری / انتشارات قدیانی
۵- «سنگ کوچولو» / افسانه شعبان‌نژاد / انتشارات امیرکبیر (کتاب‌های شکوفه)
۶ ـ «کی می‌تواند مرا بخنداند» / شکوه قاسم‌نیا / انتشارات پیدایش
۷- «سورنا» / ابراهیم حسن‌بیگی / انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
۸- «لالایی خانم کلاغه» / مژگان شیخی / انتشارات علمی و فرهنگی (کتابهای پرنده آبی)

حوزه شعر بزرگسال:
۱- «گل‌های تاریکی» / سینا سنجری / انتشارات فصل پنجم
۲- «سلام بر زندان» / هادی خورشاهیان / انتشارات مشکی
۳- «پنکه قدیمی» / آرش شفاعی / انتشارات نیماژ
۴- «قفس تنگی» / صفا محمدزاده / انتشارات شهرستان ادب
۵- «زلف ضریح» / عارفه دهقانی / انتشارات جمهوری
۶- «عدم» / محمود حبیبی کسبی / انتشارات سوره مهر
۷- «آیه ۸۸» / محمدجواد غفورزاده (شفق) / انتشارات جمهوری
۸- «بی‌چشمداشت» / موسی عصمتی / انتشارات شهرستان ادب
۹- دورتر» / امیرعلی سلیمانی / انتشارات فصل پنجم

حوزه داستان بزرگسال:
۱- «دخیل» / محمد رودگر / شهرستاد ادب
۲- «از عشقاباد تا عشق آباد» / منصور انوری / انتشارات سوره مهر
۳- «شانزده سال» / منیژه آرمین / انتشارات سوره مهر
۴- «بی اسمی» / احمد شاکری / نشر اسم
۵- «خرمالوها را به گنجشکها بفروش» / محمد حنیف / انتشارات کتاب جمکران

حوزه شعر کودک و نوجوان:
۱ـ «آسمان نقطه چین» / مریم زرنشان / انتشارات سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی
۲- «پرنده‌های بابا» / مرضیه تاجری / انتشارات امیرکبیر (کتابهای شکوفه)

منتشرشده در اخبار

برگزیدگان ششمین دوره جایزه ادبی هفت اقلیم در دو حوزه مجموعه داستان و رمان معرفی شدند.

به گزارش خبرگزاری مهر، مراسم اختتامیه ششمین دوره جایزه هفت اقلیم عصر دیروز چهارشنبه ۳۰ فروردین با حضور هیئت داوران، برگزیدگان و جمعی از داستان نویسان کشور در موسسه فرهنگی هفت اقلیم برگزار شد.
در حوزه مجموعه داستان کوتاه کتاب «مستر جیکاک» اثر احمد زاده برگزیده شده و تندیس جایزه هفت اقلیم لوح تقدیر و جایزه نقدی این جایزه را از آن خود کرد.
«گچ» و «چای سبز» از آتوسا افشین نوید و «سی و سه پل چهار و نیم اکتاو» از سلمان باهنر به عنوان آثار جایزه تقدیر این بخش معرفی شدند.
در بخش رمان، «گلوگاه» نوشته طیبه گوهری عنوان اثر برگزیده و سه رمان زیر به عنون آثار شایسته تقدیر معرفی شده‌اند.
«نامه نانوشته» اثر ابراهیم دمشناس، «روز اول مهر هرگز نیامد» اثر جمشید ملک پور و «برف سوزی» از ناهید فرامرزی.

منتشرشده در اخبار

"سه شنبه ها با موری" نوشته میچ آلبوم ؛ داستان واقعی درباره مبارزه باورنکردنی و اعجاب انگیز پروفسور "شوارتز موری" با بیماری سخت و لاعلاج ای.ال.اس است. این بیماری، به تدریج اعضا و جوارح اصلی بدن را از کار می اندازد و باعث مرگ سلولی بافت ها و ماهیچه ها می گردد. موری مرگ را پذیرفته است، او خواهد مرد اما در واپسین روزهای زندگی می خواهد به کمال انسانی برسد. خورشید و تابش آن، رنگ یاس بنفش داخل گلدان، غذا، خواندن روزنامه، ملاقات های دوستان و روزنامه نگاران، همه به نوعی او را به وجد می آورد .
داستان از زبان یکی از شاگردان قدیمی او "میچ آلبوم" روایت می شود و شاید یکی از دلایل شهرت و اقبال این کتاب نثر سهل و روانی است که آلبوم از حرفه روزنامه نگاری اش آموخته است.
"موری" استاد دانشگاهی است که جا و مکان ندارد. زندگی او خود دانشگاه است. چه در کلاس درس باشد و چه روی تخت بیمارستان، از بسیار کسانی که در سلامتی کامل جسمانی هستند، از زندگی بیشتر لذت می برد و می آموزد. او در دشوارترین لحظه های زندگی حتی وقتی در نهایت ناتوانی کسی زیر پای او را تمیز می کند، خود را به دشت پر مهر طبیعت می سپارد و از این نوازش لذت می برد. بنظر سخت می آید، اما موری اینکار را کرده است.
موری می گوید: "یاد بگیر خودت دیگران را ببخشی، هرگز فکر نکن برای توجه به زندگی دیر شده است، مرگ پایان زندگی ست نه پایان رابطه ها".
دكتر برني سيگل، نويسنده كتاب عشق، معجزه پزشكي درباره این کتاب می نویسد:
«گنجينه اي باورنكردني، دركي از مرگ بشر، راهنماي مهم و سرچشمه روشنگري. در كنار مرشدي كه تجربه مرگ خويش را سهيم مي شود، با دانش و بينشي ژرف، آماده مواجهه با پديده مرگ خواهيم شد. من با اين كتاب خنديدم، گريه كردم و پنج جلد از آن را براي فرزندانم سفارش دادم.»
دکتر ام.اسکات پک، نویسنده کتاب جاده کم گذر می نویسد: " فرزانگی و شفافیت با زیبایی هر چه تمام تر در این کتاب به رشته تحریر درآمده و سادگی را علیرغم پیچیدگی های زندگی، عاشقانه انتقال داده است."
این کتاب از تأثیر گذارترین و پرفروش ترین انتشارات نیویورک تایمز است که به بیش از 30 زبان ترجمه شده و از سال 1977 تا کنون همواره در صدر جدول پرفروش ترین کتاب های سال قرار داشته است.

 

جملاتی از متن کتاب:

  • اگر می خواهی برای آدم های طبقه بالا پز بدهی زحمت نکش، آنها همیشه به نظر حقارت نگاهت می کنند. اگر هم می خواهی برای زیر دست هایت پز بدهی باز هم زحمت نکش چون فقط حسودیشان را تحریک میکنی. این نوع شخصیت کاذب، تو را به جایی نمی رساند. فقط قلب باز است که به تو اجازه می دهد در چشم همه یک جور باشی.
  • از او پرسیدم برای خودش احساس تأسف نمی کند؟

گفت: "صبح ها گاهی برای خودم عزاداری می کنم. به بدنم نگاه می کنم همانقدر که می توانم دست ها و انگشت هایم را تکان می دهم و به آنچه که از دست داده ام تأسف می خورم. بعد برای مرگ کند و دردناک خودم عزاداری می کنم ولی بعد تمام می شود".
به همین سادگی؟!

  • "ببین، هر جا زندگی کنی، بزرگترین عیبی که ما انسان ها داریم کوته نظری مان است. هیچ نمی دانیم چه می توانیم باشیم. باید به استعدادها و توانایی هایمان نگاه کنیم و خودمان را به سمت آنچه که می توانیم باشیم پیش ببریم. ولی وقتی که اطراف آدم پر باشد از انسان هایی که می گویند می خواهیم هرطور شده سریع به پول برسیم؛ نتیجه اش این می شود که یک عده همه چیز خواهند داشت و یک ارتش هم باید درست کرد تا اجازه ندهد فقرا ثروت پولدارها را بربایند."
منتشرشده در کتاب
شنبه, 30 بهمن 1395 15:43

سووشون / سیمین دانشور

سووشون نوشته سیمین دانشور داستان مبارزه است در دشت های سبز فارس و دل عاشق و زنانه ی یک زن ایلیاتی. شاید این تفاوت نگاه به مبارزه سبب ترجمه آن به 17 زبان زنده دنیا شده است و یک درام خواندنی و ماندگار از آن ساخته است.
سووشون به معنای سوگ سیاوش است و آغازگر فصلی تازه در تاریخ داستان‌نویسی ایران به شمار می‌آید. دانشور در این داستان پرحرکت و ماجرا، با نثری شاعرانه، دقیق و محکم، تصویری درونی و هنرمندانه از تحولات منطقه فارس در سال‌های جنگ دوم جهانی به دست می‌دهد. مبارزه موضوع اصلی داستان است و شکل گیری یک مبارزه و تحول یک زن و ماندگاری یک اندیشه به لطافت وصف ناپذیری به تصویر کشیده می شود. هر چند یوسف درکشاکش بین واقعیت موجود و آرمان زندگیش تمام می شود اما همسرش زری دوباره متولد می‌شود.
بوی عشق و دشت های زیبای فارس، رمان سیمین دانشور را عطرآگین می‌کند. زری زنی ایلیاتی را به یاد می‌آورد که برایش از مراسم سووشون (سوگ سیاوش) گفته بود. آخرین فصل رمان، توصیفی قوی از تشییع جنازه یوسف است. جنازه یوسف را شبانه به خاک می‌سپارند و مک ماهون در تسلیتی امیدبخش به زری می‌نویسد: «گریه نکن خواهرم، در خانه‌ات درختی خواهد رویید و درخت‌هایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت. و باد پیغام هردرختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت‌ها از باد خواهند پرسید: در راه که می‌آمدی سحر را ندیدی؟»

در بخش هایی از متن کتاب می خوانیم:

  • پدر گفت: «دوست داشتن که عیب نیست بابا جان. دوست داشتن دل آدم را روشن می کند. اما کینه و نفرت دل آدم را سیاه می کند. اگر از حالا دلت به محبت انس گرفت، بزرگ هم که شدی آماده دوست داشتن چیزهای خوب و زیبای این دنیا هستی. دل آدم عین یک باغچه پر از غنچه است. اگر با محبت غنچه ها را آب دادی باز می شوند، اگر نفرت ورزیدی غنچه ها پلاسیده می شوند. آدم باید بداند که نفرت و کینه برای خوبی و زیبایی نیست، برای زشتی و بی شرفی و بی انصافی است. این جور نفرت علامت عشق به شرف و حق است.»
  • دراین دنیا، همه چیزدست خود آدم است، حتی عشق، حتی جنون، حتی ترس...

آدمیزاد می تواند اگربخواهد کوه ها راجا به جا کند... می تواند آب ها را بخشکاند... می تواند چرخ و فلک رابه هم بریزد... آدمیزاد حکایتی است، می تواند همه جور حکایتی باشد؛ حکایت شیرین، حکایت تلخ، حکایت زشت... و حکایت پهلوانی!
بدن آدمیزاد شکننده است، اما هیچ نیرویی دراین دنیا، به قدرت نیروی روحی او نمی رسد، به شرطی که اراده و وقوف داشته باشد!

  • کاش دنیا دست زن ها بود، زن ها که زاییده اند یعنی خلق کرده اند و قدر مخلوق خودشان را می دانند.

قدر تحمل و حوصله و یکنواختی و برای خود هیچ کاری نتوانستن را.
شاید مردها چون هیچوقت عملاً خالق نبوده اند، آنقدر خود را به آب و آتش می زنند تا چیزی بیافرینند.
اگر دنیا دست زن ها بود، جنگ کجا بود.

منتشرشده در کتاب

رمان کوتاه «موش‌ها و آدم‌ها» نوشته «جان اشتاین بک» هشتاد ساله شد. بسیاری از چیزهای 80 ساله در اذهان مردم باقی نمی‌ماند اما «موش‌ها و آدم‌ها» از این قاعده مستثنی است. کتابی که به دلیل حجم کم خواندن آن آسان است و از طرف دیگر موضوعاتی را تحت پوشش قرار می‌دهد که ذهن جامعه آمریکایی‌ها را درگیر کرده است.

به گزارش ایبنا به نقل از لیت‌هاب- به بهانه هشتاد سالگی این کتاب «امیلی تِمپل»، خبرنگار از تقلیدهایی که از این کتاب در سال‌های اخیر شده است انتقاد کرده و می‌گوید: این کتاب تقلید مسخره‌آمیزی از جامعه است. کتابی که شاید تمثیل‌های آن را باید در حد کتب مقدس دانست. تقریبا همه برنامه‌های تلویزیونی که در کار خود از تمثیل بهره می‌گیرند از این اثر نام می‌برند. داستانی که دروغ بودن رویای آمریکایی را به خواننده نشان می‌دهد. البته این موضوع در سال 2017 بیشتر برای خوانندگان کتاب قابل‌ درک است.

«موش‌ها و آدم‌ها» قصه «جورج» و «لنی» را روایت می‌کند که دو کارگر مهاجر هستند که آرزو دارند به اندازه کافی پول جمع کنند تا زمین و در نهایت آزادی خود را بخرند. «لنی» بسیار با پشتکار است اما کارهایش را بسیار آرام انجام می‌دهد و گویی از بیماری روانی رنج می‌برد و دوست دارد گردن حیوانات خانگی خود را بشکند. این دو با هم به یک مزرعه می‌روند و برای آینده خود برنامه‌ریزی کنند اما «لنی» در نهایت همسر صاحب زمین را به قتل می‌رساند. «جورج» برای اینکه درگیر این اتفاق نشود او را به قتل می‌رساند اما قبل از این کار آینده‌ای خوب و زیبای آنان را با یکدیگر تصویر می‌کند.

برای من عجیب است چرا بسیاری فکر می‌کنند این داستان خنده‌دار است؟ چطور می‌توان یک مریض روانی را که هیچ‌وقت نتوانست به آرزوی خود برای ساختن آینده‌ای شیرین برسد مسخره کرد و به آن لبخند زد؟! البته من مخالف تقلید کردن از نویسنده‌های خوب نیستم. اما تقلید به منظور خنداندن از داستانی که بسیار تلخ است بسیار آزاردهنده خواهد بود. بسیاری از نویسندگان به دلیل شهرت این کتاب به سراغ آن می‌روند و می‌دانند خواننده کتابشان این نام را می‌شناسد اما مسخره کردن حتی یک شخصیت خیالی ناتوان کار درستی نیست.

بسیاری از کتاب‌ها در این زمینه موفق عمل کرده‌اند. همیشه تقلید تمثیلی خنده‌دار کار بدی نیست. چند نمونه موفق از این گونه را می‌توان نام برد. «Rap Battle Hypeman» نوشته «کی و پیلز» که دوئل‌های رپ‌گونه بعضی از خوانندگان را مسخره می‌کند نمونه جالبی است. البته خواندن پایان کتاب کمی سخت است زیرا در نهایت «لنی» این داستان را به بیایان می‌برند و گلوله‌ای را در سر وی خالی می‌کنند. اگر در وبسایت‌های مختلف «تقلید از موش‌‌ها و آدم‌ها» را نیز جستجو کنید با فیلم‌های زیادی روبه‌رو می‌شوید. تولید کمپانی دیزنی بسیار خوب است و «لنی» را بسیار احمق و مهربان می‌بینید.

موارد بالا مشکل خاصی ندارند. اتفاقا تقلید مسخره‌آمیز اصلا کار بدی نیست و ابزاری برای خنداندن مخاطب به حساب می‌آید. مشاهده نام آثار ادبی نیز در فرهنگ عامه بسیار جذاب است. موضوع این است که در حال حاضر نمی‌توان به داستان «موش‌ها و آدم‌ها» خندید. اثر «اشتاین بک» بسیار ارزشمند است و نباید به آن خندید. کتاب را باید به عنوان نمونه‌ای از خشونت ناشی از فقر شمارد. از این کتاب باید بهره برد و آدم‌های را که دچار مشکل روحی هستند بهتر درک کرد. با خواندن این کتاب باید فهمید عواقب سوءتفاهم بسیار وحشتناک است. باید در عصر حاضر و مخصوصا در چنین شرایطی به غرور انسان احترام گذاشت؛ آن هم در سال 2017 که کشتی انسانیت در حال غرق شدن است. بهتر است «موش‌ها و آدم‌ها» را بار دیگر بخوانیم و به یاد آوریم که جامعه حال حاضر قصد دارد آمریکایی‌ها را از حقوق و حتی روهایشان محروم کند.

منتشرشده در اخبار

ششمین دوره جایزه ادبی هفت اقلیم، نامزدهای خود را در بخش رمان و مجموعه داستان معرفی کرد.

به گزارش ایسنا به نقل از روابط عمومی این جایزه، نامزدهای نهایی ششمین دوره جایزه ادبی هفت اقلیم پس از بررسی ۱۹۰ اثر داستانی در دو بخش رمان و مجموعه داستان معرفی شدند.
ششمین دوره جایزه ادبی هفت اقلیم با دبیری ناهید طباطبایی و مدیرمسئولی آیت دولتشاه در مجموع شش مجموعه داستان و شش رمان را به‌عنوان نامزد نهایی این دوره از جایزه معرفی کرد که به این شرح است:

نامزدهای بخش رمان (به ترتیب الفبا)
- این سگ می‌خواهد رکسانا را بخورد - نوشته قاسم کشکولی - نشر بوتیمار
- برف‌سوزی - نوشته ناهید فرامرزی - نشر ثالث
- پیاده - نوشته حمید بابایی - نشر قطره
- روز اول ماه مهر هرگز نیامد - نوشته جمشید ملک‌پور - نشر افراز
- گلوگاه - نوشته طیبه گوهری - نشر صدای معاصر
- نامه نانوشته - نوشته ابراهیم دمشناس - بوتیمار

نامزدهای بخش مجموعه داستان (به ترتیب الفبا)
- رولت روسی - نوشته کامران محمدی - نشر چشمه
- سی‌وسه پل چهار و نیم اکتاو - نوشته سلمان باهنر - نشر نگاه
- شرم - نوشته وحید افتخارزاده - نشر ثالث
- گچ و چای سرد - نوشته آتوسا افشین نوید - نشر چشمه
- نوبت سگ‌ها - نوشته سروش چیت‌ساز - نشر مرکز
- مستر جیکاک - نوشته احمد حسن‌زاده - نشر نیماژ

داوری این دوره از جایزه در بخش رمان برعهده ناهید طباطبایی، گلی امامی و بهناز علیپور گسکری بوده است. علی خدایی، فرهاد کشوری و شاپور بهیان نیز داوری بخش مجموعه داستان را عهده‌دار بودند. بهار رضایی مسئول اجرایی این دوره از مسابقه بود.
اختتامیه ششمین دوره جایزه ادبی هفت اقلیم اسفندماه امسال برگزار می‌شود.

منتشرشده در اخبار
سه شنبه, 28 دی 1395 12:04

دختر شینا؛ دختر عشق

کتاب دختر شینا خاطرات زندگی قدم خیر محمدی کنعان، همسر سردار شهید حاج ستار ابراهیمی هژیر به قلم بهناز ضرابی زاده است. دختری که طوری بار نیامده بود که اهل کار در خانه و به قولی زن زندگی باشد. اهل رفت و روب منزل باشد. که آشپزی کند و رخت بشوید و غذا بپزد. دختری که عزیز دردانه پدر و مادرش بود. کسی که تمام دختران روستایشان آرزو داشتند جای او دختر شینا و حاج آقا بودند. دختری که خود را خوشبخت ترین دختربچه دنیا می دانست.دختر شینا روایت زندگی دخترکی ست که پدر و مادرش به خاطر حفظ حریم حیا او را راهی کلاس های مختلط مدرسه در آن سال ها نکردند. دختری که چون مدرسه نرفت، بی سواد بود، اما باور و ایمانش با ثبات بود. زنی که روزهای مجردی، اتاق زندگی اش را با چفیه و پلاک و سربند و قمقمه و فشنگ و تور استتار تزئین نکرده بود. کسی که شب ها خواب خمپاره و تانک و خط مقدم و عملیات را نمی دید. کسی که نه فکر و ذکرش جهاد و شهادت بود و نه آرزویش. شاید تا آن موقع نه دعای عهدی خواند بود و نه عاشورایی. اما روزگار او را طوری بار آورد که صبر و ایستادگی اش در روزهای جنگ او را لایق مقام شهادت کرد.
کتاب «دختر شینا» با موضوع خاطرات زنان است که با قلمی روان به روایت زندگی قدم خیر محمدی کنعان همسر سردار شهید حاج ستار ابراهیمی می‌پردازد. درباره زندگی این شهید فعالیت‌های فرهنگی مختلفی صورت گرفته بود. قدم خیر در سن 22 سالگی، همسرش به شهادت رسیده و با وجود 5 فرزند، ازدواج نکرده است . این موضوع بسیار تامل برانگیز است، زنی که در روستا زندگی می کرد به فضای شهر آمده و به تنهایی در اوج جوانی، تمام هم و غمش بزرگ کردن فرزندانش شده بود.

در بخشی از متن کتاب می خوانیم:

  • «... داشتم از پله‌های بلند و زیادی که از ایوان شروع می‌شد و به حیاط ختم می‌شد، پایین می‌آمدم که یک‌دفعه پسر جوانی روبه‌رویم ظاهر شد. جا خوردم. زبانم بند آمد. برای چند لحظه کوتاه نگاهمان به هم گره خورد. پسر سرش را پایین انداخت و سلام داد. صدای قلبم را می‌شنیدم که داشت از سینه‌ام بیرون می‌زد. آن‌قدر هول شده بودم که نتوانستم جواب سلامش را بدهم. بدون سلام و خداحافظی دویدم توی حیاط و از آن‌جا هم یک‌نفس تا حیاط خانه خودمان دویدم. زن‌برادرم، خدیجه،‌داشت از چاه آب می‌کشید. من را که دید، دلو آب از دستش رها شد و به ته چاه افتاد. ترسیده بودم، گفت: «قدم! چی شده. چرا رنگت پریده؟!» کمی ایستادم تا نفسم آرام شد. با او خیلی راحت و خودمانی بودم. او از همه‌ زن‌برادرهایم به من نزدیک‌تر بود، ماجرا را برایش تعریف کردم. خندید و گفت: «فکر کردم عقرب تو را زده. پسر ندیده!».

 

  • «... کمی بعد با پنج بچه قد و نیم‌قد نشسته بودم سرخاکش باورم نمی‌شد صمد آن زیر باشد؛ زیر یک خروار خاک. هر کاری کردم بگذارند کمی کنارش بنشینم. نگذاشتند. دستم را گرفتند و سوار ماشین کردند. وقتی برگشتیم، خانه پر از مهمان بود. دوستانش می‌آمدند. از خاطراتشان با صمد می‌گفتند. هیچکس را نمی‌دیدم هیچ صدایی نمی‌شنیدم. باورم نمی‌شد صمد من آن کسی باشد که آن‌ها می‌گفتند. دلم می‌خواست زودتر همه بروند. خانه خالی بشود. من بمانم و بچه‌ها. مهدی را بغل کنم. زهرا را ببوسم. موهای خدیجه را ببافم. معصومه را روی پاهایم بنشانم. در گوش سمیه لالایی بخوانم. بچه هایم را بو کنم. آن‌ها بوی صمد را می‌دادند. هر کدامشان نشانی از صمد توی صورتشان داشتند. همه رفتند تنها شدم. تنها ماندم. تنها ماندیم. مهدی سه ساله مرد خانه ما شد ...».
منتشرشده در کتاب
صفحه1 از4