«جان آشبری»، شاعر آمریکایی و برنده جایزه «پولیتزر» سال 1976 روز گذشته بر اثر مرگ طبیعی در خانه خود از دنیا رفت.

به گزارش ایبنا به نقل از گاردین- «جان اَشبری»، چهره مطرح شعر قرن بیستم صبح روز سوم سپتامبر (دوازده شهریور‌ماه) درگذشت. شاعری که همیشه از او به عنوان یکی از نامزدهای دریافت جایزه نوبل شعر یاد می‌شد و جوایز مختلف ادبی را از آن خود کرده بود.

شاعران معدودی در طول زندگی به اوج شهرت رسیدند. «اَشبری» اولین شاعر زنده‌ای بود کتابخانه ملی آمریکا مجلدی اختصاصی از اشعارش را منتشر کرد. مجموعه اشعار او تحت عنوان «پرتره‌ی خویش در آینه‌یی محدب» توانست سه جایزه مهم «پولیتزر»، جایزه «کتاب ملی آمریکا»، و همچنین جایزه منتقدین را برای او به ارمغان بیاورد. در سال 2011 نیز مدال آزادی ملی به او برای تغییر «دیدگاه انسان به شعر» تقدیم شد.

«اَشبری» در میان شاعران هم‌نسل خود به شجاعت و همچنین بازی با کلمات در شعر و ترکیب کلمات پرطمطراق رسمی و سخنان روزمره و استفاده آن در شعر معروف بود. مدیر گروه دپارتمان ادبیات دانشگاه «ییل» در سال 2008 در نیویورک‌تایمز درباره «اَشبری» نوشت: «هیچ انسانی در تاریخ شعر آمریکا در 50 سال گذشته درخشش او را نداشته است. اشعار او همیشه پر از شگفتی و لذت است و خواننده را به الگوهای زبانی خاص محدود نمی‌کند.»

«اَشبری» مترجم و منتقد باهوشی نیز بود و نقدهای هنری خود را در روزنامه‌هایی چون «نیویورک هرالد تریبیون»، مجله «نیویورک» و «نیوزویک»، و نقدهای شعرش را در «پارتیزان ریویو» به چاپ می‌رساند و چندین اثر از «آرتور ریمبائود»، «ریموند راسل»، و دیگر نویسندگان فرانسوی ترجمه کرده بود.

این شاعر آمریکایی سال‌ها به کار تدریس نیز مشغول بود و در دانشگاه‌هایی چون «هاروارد» و کالج‌های «بروکلین» و «بارد» تدریس می‌کرد. او تا دهه ۱۹۵۰ بیش از ۳۰ کتاب منتشر کرده بود که شامل مجموعه شعر، ترجمه و یک رمان می‌شد. اکنون بیش از ۲۰ مجموعه شعر از «جان اَشبری» به یادگار مانده است.

مجموعه شعر «پرتره‌ی خویش در آینه‌یی محدبِ» این شاعر 15 سال پیش در ایران توسط «حمید فرازنده» و انتشارات «نشر خورشید» وارد بازار کتاب شد.

منتشرشده در اخبار

«دنیس جانسون» نویسنده برنده جایزه کتاب ملی آمریکا و نامزد «پولیتزر» در سن ۶۷ سالگی درگذشت.

به گزارش ایسنا، «گاردین» نوشت: «دنیس جانسون» نویسنده شناخته‌شده آمریکایی که کتاب «درخت دود» و مجموعه داستان برنده جایزه «پسر عیسی» را نوشته بود، در سن ۶۷ سالگی درگذشت.
«جانسون» دوبار به فهرست نهایی جایزه «پولیتزر» راه پیدا کرده بود و آثارش با کارهای «ریموند کارور» و «ویلیام بوروز» مقایسه می‌شد. «جان آپدایک» نوشتار او را نسخه «مینیمال» تهاجمی کارهای ابتدایی «همینگوی» توصیف کرد.
این نویسنده،‌ متولد سال ۱۹۴۹ در مونیخ بود. پدرش در وزارت امور خارجه آمریکا کار می‌کرد و با سازمان سیا در ارتباط بود، به همین دلیل «جانسون» کودکی‌اش را در توکیو،‌ مانیلا و واشنگتن و بین دیپلمات‌ها و نظامی‌ها سپری کرد.
او در دوران دانشگاه اولین مجموعه شعرش را به چاپ رساند و نخستین رمانش که با عنوان «فرشتگان» در سال ۱۹۸۳ منتشر شد، مورد توجه منتقدان قرار گرفت.
اما مجموعه داستان «پسر عیسی» بود که در سال ۱۹۹۲ او را به طیف گسترده‌تری از خوانندگان معرفی کرد. این ۱۱ داستان‌ درباره تعدادی معتاد نوشته شده که در منطقه‌ای روستایی زندگی می‌کنند. در سال ۱۹۹۹ فیلمی براساس آن با بازی «دنیس هوپر» و «بیلی کروداپ» ساخته شد.
«جانسون» سال ۲۰۰۳ در مصاحبه‌ای گفت: «داستان‌های جهان سقوط‌کرده است که ما را هیجان‌زده می‌کند. این سوژه‌ی جذاب است.» وی بعدها کار خودش را «باغ‌وحش سخنان وحشی» توصیف کرد.
«دنیس جانسون» علاوه بر آثار غیرداستانی‌اش، ۹ رمان، پنج مجموعه شعر، یک رمان کوتاه، سه نمایشنامه و دو فیلمنامه به چاپ رساند. آخرین اثر منتشرشده او، رمان «هیولاهای خندان» بود که در سال ۲۰۱۴ روانه بازار کتاب شد.

منتشرشده در اخبار

رمان کوتاه «موش‌ها و آدم‌ها» نوشته «جان اشتاین بک» هشتاد ساله شد. بسیاری از چیزهای 80 ساله در اذهان مردم باقی نمی‌ماند اما «موش‌ها و آدم‌ها» از این قاعده مستثنی است. کتابی که به دلیل حجم کم خواندن آن آسان است و از طرف دیگر موضوعاتی را تحت پوشش قرار می‌دهد که ذهن جامعه آمریکایی‌ها را درگیر کرده است.

به گزارش ایبنا به نقل از لیت‌هاب- به بهانه هشتاد سالگی این کتاب «امیلی تِمپل»، خبرنگار از تقلیدهایی که از این کتاب در سال‌های اخیر شده است انتقاد کرده و می‌گوید: این کتاب تقلید مسخره‌آمیزی از جامعه است. کتابی که شاید تمثیل‌های آن را باید در حد کتب مقدس دانست. تقریبا همه برنامه‌های تلویزیونی که در کار خود از تمثیل بهره می‌گیرند از این اثر نام می‌برند. داستانی که دروغ بودن رویای آمریکایی را به خواننده نشان می‌دهد. البته این موضوع در سال 2017 بیشتر برای خوانندگان کتاب قابل‌ درک است.

«موش‌ها و آدم‌ها» قصه «جورج» و «لنی» را روایت می‌کند که دو کارگر مهاجر هستند که آرزو دارند به اندازه کافی پول جمع کنند تا زمین و در نهایت آزادی خود را بخرند. «لنی» بسیار با پشتکار است اما کارهایش را بسیار آرام انجام می‌دهد و گویی از بیماری روانی رنج می‌برد و دوست دارد گردن حیوانات خانگی خود را بشکند. این دو با هم به یک مزرعه می‌روند و برای آینده خود برنامه‌ریزی کنند اما «لنی» در نهایت همسر صاحب زمین را به قتل می‌رساند. «جورج» برای اینکه درگیر این اتفاق نشود او را به قتل می‌رساند اما قبل از این کار آینده‌ای خوب و زیبای آنان را با یکدیگر تصویر می‌کند.

برای من عجیب است چرا بسیاری فکر می‌کنند این داستان خنده‌دار است؟ چطور می‌توان یک مریض روانی را که هیچ‌وقت نتوانست به آرزوی خود برای ساختن آینده‌ای شیرین برسد مسخره کرد و به آن لبخند زد؟! البته من مخالف تقلید کردن از نویسنده‌های خوب نیستم. اما تقلید به منظور خنداندن از داستانی که بسیار تلخ است بسیار آزاردهنده خواهد بود. بسیاری از نویسندگان به دلیل شهرت این کتاب به سراغ آن می‌روند و می‌دانند خواننده کتابشان این نام را می‌شناسد اما مسخره کردن حتی یک شخصیت خیالی ناتوان کار درستی نیست.

بسیاری از کتاب‌ها در این زمینه موفق عمل کرده‌اند. همیشه تقلید تمثیلی خنده‌دار کار بدی نیست. چند نمونه موفق از این گونه را می‌توان نام برد. «Rap Battle Hypeman» نوشته «کی و پیلز» که دوئل‌های رپ‌گونه بعضی از خوانندگان را مسخره می‌کند نمونه جالبی است. البته خواندن پایان کتاب کمی سخت است زیرا در نهایت «لنی» این داستان را به بیایان می‌برند و گلوله‌ای را در سر وی خالی می‌کنند. اگر در وبسایت‌های مختلف «تقلید از موش‌‌ها و آدم‌ها» را نیز جستجو کنید با فیلم‌های زیادی روبه‌رو می‌شوید. تولید کمپانی دیزنی بسیار خوب است و «لنی» را بسیار احمق و مهربان می‌بینید.

موارد بالا مشکل خاصی ندارند. اتفاقا تقلید مسخره‌آمیز اصلا کار بدی نیست و ابزاری برای خنداندن مخاطب به حساب می‌آید. مشاهده نام آثار ادبی نیز در فرهنگ عامه بسیار جذاب است. موضوع این است که در حال حاضر نمی‌توان به داستان «موش‌ها و آدم‌ها» خندید. اثر «اشتاین بک» بسیار ارزشمند است و نباید به آن خندید. کتاب را باید به عنوان نمونه‌ای از خشونت ناشی از فقر شمارد. از این کتاب باید بهره برد و آدم‌های را که دچار مشکل روحی هستند بهتر درک کرد. با خواندن این کتاب باید فهمید عواقب سوءتفاهم بسیار وحشتناک است. باید در عصر حاضر و مخصوصا در چنین شرایطی به غرور انسان احترام گذاشت؛ آن هم در سال 2017 که کشتی انسانیت در حال غرق شدن است. بهتر است «موش‌ها و آدم‌ها» را بار دیگر بخوانیم و به یاد آوریم که جامعه حال حاضر قصد دارد آمریکایی‌ها را از حقوق و حتی روهایشان محروم کند.

منتشرشده در اخبار
یکشنبه, 10 بهمن 1395 18:17

جشن ۵۰ سالگی «صد سال تنهایی»

بنیاد روزنامه‌نگاران ایبرو ـ آمریکایی جشن روخوانی عمومی کتاب «صد سال تنهایی» را به مناسبت پنجاهمین سال انتشار این شاهکار ادبی برگزار می‌کند.

به گزارش ایسنا، روزنامه «ال پایس» نوشت: روزنامه‌نگاران آمریکای لاتین در پنجاهمین سالگرد انتشار رمان «صد سال تنهایی» که مشهورترین اثر «گابریل گارسیا مارکز» کلمبیایی به حساب می‌آید، مراسمی را برای روخوانی جمعی این کتاب ترتیب داده‌اند.
این مراسم به مدت سه روز و روزانه دو ساعت در شهر کارتاخنای کلمبیا برگزار می‌شود. بنیاد روزنامه‌نگاران ایبرو ـ آمریکایی برای زنده‌ نگه داشتن نام «مارکز» که این مرکز را راه‌اندازی کرد، این حرکت جمعی را در حاشیه فستیوال ادبی «هِی» برگزار می‌کند.
مدیر این بنیاد درباره این برنامه می‌گوید: این یک کتاب‌خوانی جمعی و چندزبانه است. در این سه روز ما به «صد سال ‌تنهایی» به زبان‌های انگلیسی، فرانسوی، پرتغالی، اسپانیایی کاستیلی و ایتالیایی گوش می‌دهیم.
در این مراسم همچنین رمان مشهور «گابو» با صدای نویسندگانی از کشورهای مختلف دنیا شنیده می‌شود. «هکتور اباد فاسیولینز» نویسنده کلمبیایی، «کارمن آریسته‌گویی» روزنامه‌نگار مکزیکی و «یاکوپو باریسون» ایتالیایی از جمله چهره‌هایی هستند که در این مراسم حضور پیدا می‌کنند.
«گابریل گارسیا مارکز» نویسنده کلمبیایی برنده نوبل و از چهره‌های فراموش‌ناشدنی ادبیات آمریکای لاتین بود که آوریل سال ۲۰۱۴ درگذشت. زمانی که او در دانشگاه ملی کلمبیا رشته حقوق می‌خواند، کارش را به عنوان روزنامه‌نگار شروع کرد.
این نویسنده برنده جایزه نوبل، اولین اثر داستانی خود را در سال ۱۹۴۷ در روزنامه «ال اسپکتادور» چاپ کرد، اما دبیر ادبی همین نشریه درباره داستان او نوشت: نسل جدید کلمبیایی‌ها دیگر در حوزه ادبیات خوب، حرف جدیدی برای گفتن ندارد.
او از سال ‌۱۹۴۸ تا ۱۹۴۹ برای «ال یونیورسال» کارتاخنا قلم می‌زد. بعدها از سال ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۲ ستونی با نام «سپتیموس» را در روزنامه محلی «ال هرالدو»ی بارانکیلا می‌گرداند. نویسنده «عشق سال‌های وبا» در این دوران به عضویت گروه غیررسمی روزنامه‌نگاران و نویسندگان که «گروه بارانکیلا» خوانده می‌شد، درآمد.
این همکاری منبع مهمی برای تشویق و الهام گرفتن او برای دوران نویسندگی‌اش شد. «گابو» در این گروه با شخصیت‌های تأثیرگذاری همچون «رامون وینیس» آشنا شد که همان کتاب‌فروش پیر در رمان «صد سال تنهایی» است.
«مارکز» در همین دوران با آثار نویسندگانی چون «ویرجینیا وولف» و «ویلیام فاکنر» آشنا شد. او در سال ۱۹۵۴ تا ۱۹۵۵ در بوگوتا سکونت داشت و گه‌گاه برای «ال اسپکتاتور» می‌نوشت. او به یک منتقد فیلم فعال تبدیل شده بود. «گابو» در سال ۱۹۵۷ به محض ورود به پایتخت ونزوئلا، موقعیت شغلی در روزنامه «آل مومنتو»ی کاراکاس را پذیرفت.
«گابریل گارسیا مارکز» در سال ۱۹۸۲ به جایزه‌ نوبل ادبیات دست یافت. «گابو» به ‌عنوان پیشتاز سبک «رئالیسم جادویی» شهرت داشت. «صد سال تنهایی» که نمونه‌ بارز رئالیسم جادویی است، معروف‌ترین اثر مارکز محسوب می‌شود.
«پاییز پدرسالار»، «عشق سال‌های وبا»، «خاطره دلبرکان غمگین من» و «گزارش یک مرگ» از دیگر کتاب‌های معروف این نویسنده‌ برجسته هستند که آثارش تا کنون به بسیاری از زبان‌ها ترجمه شده‌اند.

منتشرشده در اخبار

زندگی دوم نوشته اس جی واتسون با ترجمه شقایق قندهاری در ۵۶۰ صفحه و ۳۸۰۰۰ تومان توسط نشر آموت منتشر شد.
به گزارش ایلنا؛ رمان زندگی دوم نوشته اس جی واتسون با این جملات همراه است:
همه ما رازهایی داریم...
جولیا به ظاهر، زندگی خوبی دارد، اما هنگامی که متوجه می‌شود خواهرش در حمله فرد نا‌شناسی به قتل رسیده‌است، می‌خواهد هرطور شده به علت آن پی ببرد. پس از مدتی، زمانی که تصور می‌کند پلیس موفق نشده سرنخی پیدا کند، تصمیم می‌گیرد خودش وارد عمل شود. درهمین رابطه سعی می‌کند با هویت خواهرش وارد سایت‌های اینترتی شود که خواهرش به آن‌ها سر می‌زده است، اما همه ما رازهایی داریم که...
«ساندی تایمز: اثری جذاب، خیره‌کننده و پر دلهره.»
«دیلی می‌رور: دارای پرداخت داستانی حیرت‌انگیز و به ‌‌نهایت گیرا که رفته‌رفته هولناک می‌شود.»
اس. جی. واتسون؛ در می‌دلند انگلیس به دنیا آمد و ساکن شهر لندن است. او در دانشگاه بیرمینگام در رشتهٔ فیزیک ادامه تحصیل داد و سپس به شهر لندن نقل مکان کرد و آن‌جا در بیمارستان‌های متعددی کار کرد تا سرانجام در حوزه شنوایی‌سنجی صاحب تخصص شد. نخستین اثر او، «پیش از آنکه بخوابم» رمانی برنده جوایز مختلف، به بیش از چهل زبان ترجمه شده و بیش از چهارمیلیون نسخه از آن به فروش رفته است. براساس همین رمان فیلمی نیز ساخته شده ‌است که بازیگران صاحب نامی در آن ایفای نقش کرده‌اند.
شقایق قندهاری؛ متولد ۱۳۵۵ تهران. برنده جوایز متعدد ادبی و فعال درعرصه ترجمه از زبان فارسی به انگلیسی است. از این مترجم ترجمهٔ رمان‌های «پیش از آن‌که بخوابم/ اس‌جی‌واتسون»، «تابستان آن سال/ دیوید بالداچی»، «خانه کاغذی/ کارلوس ماریا دومینگوئز» در نشر آموت منتشر شده است.

منتشرشده در تازه های نشر

ترجمه‌ای تازه از رمان «شاهزاده و گدا» اثر مارک تواین نویسنده آمریکایی در ایران منتشر شد.

به گزارش خبرگزاری مهر، نشر آموت ترجمه‌ای تازه از رمان «شاهزاده و گدا» اثر مارک تواین را با ترجمه مرضیه خسروی روانه بازار کتاب کرد.
این کتاب در زمره مجموعه آثار کلاسیک ادبیات جهان است که در این موسسه و با قطع جیبی در دست انتشار قرار گرفته است.
مرضیه خسروی پیش از این ترجمه‌های از اورهان پاموک، شارلوت برونته، ساموئل بکت، سوزان ابوالهوا، جان اشتاین بک، ولیلام ترور، دی/. اچ. لارنس و... و. را در قالب بیش از هشتاد عنوان کتاب ترجمه کرده و این کتاب به نوعی تازه‌ترین ترجمه وی به شمار می‌رود.
شاهزاده و گدا یکی از آثار داستانی مشهور مارک تواین است که روایت جابجایی عمدی ادوارد ولیعهد انگلستان با پسر بچه فقیری را روایت می‌کند که به خواست خود آن دو و برای تفنن انجام می‌شود و تبعاتی را برای هر دوی آنها به همراه دارد.
مارک تواین این کتاب را برای نخستین بار در سال ۱۸۸۱ میلادی در آمریکا تالیف و منتشر کرده است. در ایران نخستین ترجمه از این کتاب در موسسه انتشاراتی فرانکلین در سال ۱۳۳۳ و توسط داریوش شاهین انجام و اجرا شده است.

نشر آموت این ترجمه تازه را در ۳۱۲ صفحه با قیمت ۲۰ هزار تومان منتشر کرده است.

 

منتشرشده در تازه های نشر

«ایلین مایلز» شاعر و نویسنده آمریکایی تاکنون بیش از 20 جلد شعر، رمان، و داستان کوتاه نوشته است. مجله «گاردین» در این مطلب به چند نکته درباره زندگی او از زبان خودش و توصیه‌هایی که کرده‌، پرداخته است.

به نقل از گاردین، «ایلین مایلز» یکی از پرکارترین شاعران قرن حاضر است. سخنانی که در زیر می‌آید از آن نظر نادر است که خود وی تاکنون درباره آنان سخن نگفته بود. مطالب مربوط به زندگی او در زیر می‌آید:

اگر مشروبات الکلی را ترک نمی‌کردم، الآن زنده نبودم. ماه بعد سی و سومین سالی است که لب به مشروبات الکلی نزده‌ام. پیش از این چنین عددی در خیال من هم نمی‌گنجید. تا آستانه مرگ رفتم و برگشتم. به خاطر دارم روزی که پس از بیهوشی برای قدم زدن به خیابان رفتم احساس سرگیجه داشتم و احساس کردم روح هستم. این موضوع مرا یاد داستان‌های مختلف ارواح که درباره «نیویورک» نوشته شده است انداخت.

من اصلاً آدم ظالمی نیستم اما بسیاری چنین فکری درباره من دارند چون یک بار شعری نوشتم که برای من هیچ اهمیتی ندارد که «رابرت لوول»، شاعر بنام آمریکایی از دنیا رفته است. خب، جوان بودم و فکر می‌کردم قدر شاعران را فقط تا وقتی که زنده هستند باید بدانیم.

من زنده مانده‌ام تا مراسم ختم خودم را ببینم. پاییز سال گذشته سفری به دور دنیا برای معرفی کتابم داشتم. بسیاری پس از دیدن من می‌گفتند «خیلی خوشحالیم که شما زنده هستید!» پس از این اجرا به ذهنم آمد که ما عادت کردیم برای شاعران مرده بزرگداشت برگزار کنیم. بهتر است از این به بعد در حضور شاعران و نویسندگان برایشان مجلس ختم بگیریم بلکه قدرشان در زمان حیات بیشتر دانسته شود!

برای به دست آوردن چیزی که می‌خواهید درخواست کنید. من همیشه یاد گرفتم وقتی چیزی می‌خواهم خودم به سمت آن بروم. من یک زن و اهل طبقه کارگر جامعه هستم و به همین دلیل بلد نبودم تقاضاهایم را اعلام کنم. ترک مشروبات الکلی این درس را به من داد که باید درخواست کنم و اگر توجهی نکردند دوباره درخواست کنم. بسیاری چیزها در زندگی هستند که ممکن است با خود فکر کنید هیچ‌گاه به آن نمی‌رسید. خودم چنین تجربه‌ای دارم و حالا برای خواسته‌هایم می‌جنگم. تجربه بسیار هیجان‌انگیزی است. حتماً امتحان کنید!

همه چیز در حال تغییر است. سن، سلامتی و حتی روابط انسانی. برای اینکه حالتان خوب باشد نیاز به هیچ محرک بیرونی ندارید. در حال حاضر من در حال مدیتیشن و ورزش هستم و به اندازه کافی می‌خوابم. باید تلاش کنم حالت‌هایم را مدیریت کنم و اجازه بدهم تغییرات آن طور که خود مایل هستند رخ دهند.

همیشه وقتی همه چیز خوب است احساس می‌کنم ممکن است همه چیز ناگهان خراب شود. البته در سال گذشته چنین حسی نداشتم و اکنون احساس خطر می‌کنم. حال من بسیار خوب است! و همین سبب می‌شود فکر کنم اتفاقی شوم در راه است.

سرچشمه همه چیز شعر است. همیشه دلم می‌خواهد به شعر برگردم. هر کار دیگری بخواهم انجام دهم با محدودیت‌های بسیاری روبه‌رو می‌شوم اما دنیای شعر محدودیت ندارد.

منتشرشده در اخبار

نامه‌های ارنست همینگوی نویسنده شهیر آمریکایی به زودی در قالب یک کتاب و با ترجمه احسان لامع منتشر می‌شود.

این نامه‌ها که در سه مجموعه حجیم از سوی انتشارات دانشگاه کمبریج در سال گذشته، منتشر شده، دربرگیرنده نامه‌هایی است که برای اولین بار منتشر شده و افکار و عقاید ارنست همینگوی را منعکس می‌کند.
این نامه‌ها همچنین بازتاب زندگی واقعی همینگوی از ۹ سالگی تا زمان مرگ به قلم خود نویسنده است. جلد اول این کتاب در برگیرنده خاطرات دوران نوجوانی و تجربه‌های همینگوی از جنگ جهانی اول و ورود او به پاریس است.

این نامه‌ها چهره جدید و پیچیده‌ای از شخصیت ارنست همینگوی را نیز نشان می‌دهد و در آنها رویدادها، روابط و اشخاص تاثیرگذار بر زندگی نویسنده و الهامات آثار وی به خوبی روشن می‌شود.
این نامه‌ها به کوشش ساندرا اسپاینر و رابرت تراگدون جمع آوری شده است.
«نامه‌های همینگوی» به زودی در قالب یک کتاب و با ترجمه احسان لامع منتشر می‌شود.

منتشرشده در اخبار

هارپر لی، نویسنده کتاب مشهور «کشتن مرغ مقلد» در ۸۹ سالگی درگذشت.

هارپر لی، نویسنده آمریکایی و خالق آثار داستانی، در 89 سالگی درگذشت.
وی در 28 آوریل 1926 در مونروویل در غرب ایالت آلاباما به دنیا آمد. پدرش یک وکیل بسیار معروف بود. تحصیلات خود را در «رشته حقوق» در دانشگاه آلاباما به اتمام رساند. در سال 1950 به نیویورک آمد و تا پیش از شروع کار نویسندگی، در یک مؤسسه هواپیمایی کار می‌کرد. دلبستگی‌های او، گذشته از نویسندگی، گردآوری خاطرات روحانیون سده نوزدهم میلادی، جرم شناسی و موسیقی است.
مشهورترین اثر هارپر لی، کتابی است با عنوان «کشتن مرغ مقلد» که در ایران با ترجمه دیگری با عنوان «کشتن مرغ مینا» نیز به چاپ رسیده است. این اثر برای اولین بار در سال 1960 میلادی به چاپ رسید و تاکنون بیش از 40 میلیون نسخه از این کتاب به فروش رفته است. وی برای نوشتن این رمان در سال 1964 میلادی، جایزه پولیتزر را به دست آورد.
«کشتن مرغ مقلد» به عنوان یکی از پرمخاطب ترین کتابهای داستانی در سال گذشته میلادی اعلام شده؛ کتابی که به بیش از 40 زبان بین‌المللی ترجمه شده است.

منتشرشده در اخبار

دانیل استیل از پرکارترین نویسندگان آمریکایی است که اخیرا در گفتگویی با نشریه نیویورک تایمز به تشریح علایق ادبی خود پرداخته است.


به نقل از نیویورک تایمز، این نویسنده می‌گوید الکس هیلی (نویسنده رمان «ریشه‌ها») الگوی او بوده است. او می‌گوید: «هر دوی‌مان اواخر شب می‌نوشتیم و وقتی تلفنم ساعت ۳ صبح زنگ می‌خورد، همیشه می‌دانستم او آن سوی خط است و می‌خواهد مطمئن شود من دارم کار می‌کنم».
این نویسنده پرطرفدار به تازگی در یک مصاحبه از نظراتش سخن گفته است:
* در حال حاضر چه کتاب‌هایی می‌خوانید؟
«دختری در قطار» نوشته پائولا هاوکینز و رمان جدید «کوهستان خاکستری» جان گریشام.
* آخرین کتاب خیلی خوبی که خواندید کدام بود؟
«تمام نوری که نمی‌توانیم ببینیم» نوشته آنتونی دوئر و «بلبل» نوشته کریستین هانا - هر دوی این‌ها کتاب‌هایی درباره جنگ جهانی دوم هستند که خیلی دوست‌شان دارم. و جدیدترین آن‌ها هم «قدرتِ من هستم» نوشته جوئل اوستین.
* از خواندن کدام ژانرها بیشتر لذت می‌برید و از کدام‌ها اجتناب می‌کنید؟
من کتاب‌هایی را دوست دارم که به من در زندگی خودم الهام می‌بخشند. کتاب‌های افسرده‌کننده یا کتاب‌ها و داستان‌هایی که در آن‌ها اتفاق‌های بدی برای کودکان می‌افتد را دوست ندارم. هیچ کدام از آن‌ها را نمی‌خوانم.
* در یک اثر ادبی چه چیزی بیشتر از همه شما را تحت تاثیر قرار می‌دهد؟
اینکه آن اثر چقدر خوب نوشته شده، چقدر واقعی است، داستان چقدر خوب می‌تواند توجه من را جلب کند و اینکه چقدر تاثیرگذار است.
* آخرین کتابی که باعث شد گریه کنید کدام بود؟
جدیدترین کتابی که داشتم می‌نوشتم (همیشه وقتی صحنه‌های غم‌انگیز می‌نویسم گریه می‌کنم).
* آخرین کتابی که باعث شد بخندید؟
من عاشق کتاب‌های جوئل اوستین هستم؛ آن‌ها به من الهام می‌دهند و او یک حس شوخ‌طبعی خیلی خوب هم دارد تا پیغامش را با کمی خنده منتقل کند و بعضی مواقع باعث می‌شود من بلند بخندم.
* آخرین کتابی که باعث شد خشمگین شوید؟
کتابی از نویسنده‌ای که قبلا از او خوشم می‌آمد و سعی کردم دوباره آن را بخوانم. نویسنده خیلی غیرمنتظره در پایان داستان یک کودک را بدون هیچ اخطاری کشت. کاملا از این کارش متنفرم!
* درباره قصه پریان محبوب‌تان برای‌مان بگویید.
هر مدل از این قصه‌ها که پایان شاد داشته باشد را دوست دارم.
* درباره شعر محبوب‌تان برای‌مان بگویید.
من قبلا وقتی خیلی جوان بودم از ادنا سن وینست میلِی خوشم می‌آمد اما الان از نظرم شعرهایش کمی افسرده‌کننده هستند.
* و بهترین اقتباس سینمایی از یک کتاب؟
همیشه فکر می‌کنم کتاب‌ها بهتر از فیلم‌ها هستند.
* در دوران کودکی چه نوع خواننده‌ای بودید؟
همیشه و مداوم کتاب می‌خواندم. بیشتر به زبان فرانسوی می‌خواندم که زبان اصلی‌ام بود و عاشق «شازده کوچولو» ی آنتوان دو سن اگزوپری بودم، اما «باغچه مخفی» نوشته فرانسیس هاجسون برنت، «زنان کوچک» نوشته لوییزا مِی اَلکات و «الوییز» نوشته کی تامپسون را هم دوست داشتم.
* کدام نویسنده، مرده یا زنده، را دوست دارید ببینید و چه چیزی دوست دارید بدانید؟
الکس هیلی (نویسنده «ریشه‌ها») دوست خوب و الگوی من در اوایل مسیر حرفه‌ای نویسندگی‌ام بود. او پیش‌بینی می‌کرد کارم خوب باشد و من هم فکر می‌کردم او دیوانه است.
او انسان مثال‌زدنی‌ای بود. هر دوی‌مان اواخر شب می‌نوشتیم و وقتی تلفنم ساعت ۳ صبح زنگ می‌خورد، همیشه می‌دانستم او آن سوی خط است و می‌خواهد مطمئن شود من دارم کار می‌کنم.
خیلی دلم برایش تنگ می‌شود و دوست دارم دوباره او را ببینم تا نویسنده‌ای که نمی‌شناسم.
* ناامیدکننده، ضعیف، بد: کدام کتاب بود که احساس می‌کردید باید از آن خوشتان بیاید و اینطور نشد؟ آخرین کتابی که قبل از تمام کردنش آن را زمین گذاشتید را به یاد دارید؟
بله کتاب را به یاد دارم، اما اشاره کردن به آن بی‌مهری خواهد بود. من انسان بانظمی هستم، برای همین حتی اگر از یک کتاب متنفر هم باشم آن را تمام می‌کنم و همیشه آرزو می‌کنم ای کاش آن زمان را هدر نداده بودم! همیشه تا آخرش امیدوارم بهتر شود.
* از تمام کتاب‌هایی که نوشتید، کدام یک از آن‌ها را دوست دارید یا از نظر شخصی برای شما معنی دارند؟
کتابی که شخصا بیشتر از همه برایم معنی داشت، کتابی بود که با عنوان «نور روشن او» درباره پسرم نیک نوشتم که در سن ۱۹ سالگی از دنیا رفت.
او در تمام زندگی‌اش دوقطبی بود و سرانجام خودکشی کرد. من این کتاب را برای تجلیل از او و کمک کردن به والدینی که فرزندانی با وضعیت‌های مشابه دارند، نوشتم. کتاب مورد علاقه‌ام همیشه کتابی است که دارم می‌نویسم یا نوشتنش را تازه تمام کردم.
* دوست دارید چه کسی داستان زندگی‌تان را بنویسد؟
هیچ‌کس، هرگز. شاید فرزندانم که من را بهتر از همه می‌شناسند. اما زندگی‌ای که کس دیگری از بیرون آن را نوشته باشد، هرگز دقیق نیست. هر اتفاقی که در زندگی من افتاده متعلق به گذشته است و باید خصوصی بماند و با دنیا به اشتراک گذاشته نشود.
ترجیح می‌دهم مردم من را از طریق کتاب‌هایی که نوشتم بشناسند. هیچ علاقه‌ای ندارم که ببینم کسی درباره زندگی من می‌نویسد و امیدوارم هرگز هم اینطور نشود.
* کتاب بعدی که می‌خواهید بخوانید کدام است؟
کلی از کارهای خودم. من وقت کمی برای خواندن دارم و فقط وقتی کتاب می‌خوانم که در تابستان چند هفته دست از نوشتن می‌کشم. بقیه اوقات را دارم می‌نویسم و هرگز وقتی در حال نوشتن هستم کار دیگران را نمی‌خوانم.
* کدام نویسندگان - روزنامه‌نگاران، نمایشنامه‌نویس‌ها، منتقدان، رمان‌نویس‌ها، شاعرها - هستند که امروز کار می‌کنند و شما بیشتر از همه آن‌ها را تحسین می‌کنید؟
ای کاش وقت بیشتری برای خواندن کتاب‌های رمان‌نویس‌های جدید داشتم و می‌توانستم نمایش ببینم و مجله بخوانم، اما برنامه چاپ جدید من مبنی بر انتشار ۶ کتاب در سال، باعث می‌شود سرم شلوغ بماند. همانطور که گفتم، ای کاش وقتش را داشتم!


مترجم: مازیار معتمدی

منتشرشده در اخبار
صفحه1 از2