کتاب «پشت درهای بسته» نوشته بی. ای. پاریس با ترجمه ارغوان اشتری از سوی انتشارات مهرگان خرد منتشر شد.

به گزارش خبرگزاری مهر، این نخستین کتاب بی. ای. پاریس در مقام نویسنده است. کتاب «پشت درهای بسته» را سال ۲۰۱۶ در آمریکا انتشارات سنت مارتینز و در بریتانیا انتشارات میرا پابلیشینگ‌ هاوس منتشر کردند.
در بریتانیا در هفته نخست انتشار بیش از ۱۰۰ هزار کپی از «پشت درهای بسته» فروخته و کتاب تاکنون در بیش از ۳۵ کشور منتشر شده است. «پشت درهای بسته» چند هفته در فهرست پرفروش‌های نیویورک تایمز بود و تا ماه آوریل ۲۰۱۷ بیش از ۵۰۰ هزار نسخه از کتاب در آمریکا و بیش از ۸۰۰ هزار نسخه در بریتانیا به فروش رسیده است.
«پشت درهای بسته» داستان انتخاب‌های ماست، اشتباهات ما؛ داستان زندگی‌های ما ورای ظاهری به غایت بی‌نقص. خانم بی.ای.پاریس در نخستین تجربه نویسندگی ماجرایی جنایی و روان شناسانه را سرراست و شسته و رفته تعریف می‌کند اما قصه گویی جذاب است. ترس و تعلیق ماجرا گریبان‌تان را می‌گیرد و رهای‌تان نمی‌کند. حسن داستان قهرمان همدلی برانگیز آن «گریس» است. پشت درهای بسته داستان زوایای پنهان روح انسانی است، پلیدی است. با گریس می‌خندید و همراهش ترس را در رگ‌های تان احساس می‌کنید و در نهایت با خودتان می‌گوید پشت تمام درهای بسته دنیا داستان و رازی برای روایت هست.
در بخش‌هایی از کتاب می‌خوانیم: «آن روز در پارک تنها زنی نبودم که توجه‌ام به جک جلب شد. با این حال محتاط‌ترین شان بودم. بعضی‌ها مخصوصاً زنان جوان راحت به جک لبخند می‌زنند تا توجه‌اش را جلب کنند؛ دختران نوجوان نخودی می‌خندیدند و دستان‌شان را جلوی دهان شان گرفته و هیجان زده پچ‌پچ می‌کردند که او باید یک ستاره سینما باشد. خانم‌های مُسن‌تر تحسین کنان به او می‌نگریستند، خیلی به ندرت مردی قدم زنان از کنارشان می‌گذشت که از نظر آنها خواستنی باشد. حتی مردان هم جک را نگاه می‌کردند وقتی از دل پارک عبور می‌کرد یک بی‌قیدی شکوهمندانه در او وجود داشت که نمی‌شد ازش چشم پوشید. تنها کسی که بی اعتنا به جک باقی ماند؛ مایلی بود».
کتاب «پشت درهای بسته» نوشته بی. ای. پاریس با ترجمه ارغوان اشتری از انتشارات مهرگان خرد در ۱۰۰۰ نسخه، ۳۸۰ صفحه و قیمت ۲۲ هزار و ۵۰۰ تومان منتشر شد.

منتشرشده در تازه های نشر

رمان« رهایت می‌کنم» به عنوان پرفروش‌ترین رمان جنایی سال گذشته بریتانیا در ایران ترجمه و منتشر شد.
به گزارش خبرگزاری مهر، رمان «رهایت می‌کنم» که به عنوان بهرتین رمان جنایی سال بریتانیا معرفی شد، در رقابت با «هری پاتر» اثر جی‌کی رولینگ توانست این رتبه را به دست بیاورد.
کلر مکینتاش نویسنده این اثر تا سال۲۰۱۱ پیش خود پلیس بود و با نخستین رمان پلیسی خود، یعنی «رهایت میکنم» جایزه بهترین رمان جنایی سال ۲۰۱۶ را به دست آورد.
»رهایت میکنم» پس از انتشار به سرعت جز پرفروشترینهای نیویورک تایمز و آمازون و ساندی تایمز شد.
این داستان درباره زنی است که دخترش را در یک حادثه جنایی از دست می‌دهد و پس از آن به منطقه‌ای در ولز برای زندگی می‌رود. این اتفاق زمانی رخ می‌دهد که کارگاهی مسئول زسیدگی به این پرونده شده است.
رمان بعدی این نویسنده با نام «میبینمت» هم بهزودی از سوی انتشارات میلکان چاپ و منتشر خواهد شد.
در بخشی از متن کتاب می‌خوانیم::
من چیزی نمی‌گم و به‌نظر می‌رسه احتیاجی به جواب نداره.
«شما زن‌ها فـکر می‌کنین می‌تونین تنهایی دووم بیارین. فکر می‌کنین به مردها احتیاجی ندارین. ولی وقتی ما مردها تنها می‌ذاریم‌تون، کاملاً به‌دردنخورین. همه‌تون مثل همین. دروغاتون! یا خدا. دروغایی که شما زن‌هـا می‌گـین. یکـی پشت اون یکـی زبـون‌تون رو تکون می‌دین، یه حرفی می‌زنین و منظورتون حرف دیگه‌س.»
احمق بودم که فکـر می‌کردم می‌تونم از گـذشته فرار کنم. هر چقدرم تند فـرار کنم، هرچقدر هم دور برم، بـاز هیچ‌وقت نمی‌تونم ازش جـلو بیفتم.

نشر میلکان این رمان را با ترجمه نیلوفر بیات و قیمت ۲۶ هزار تومان منتشر کرده است.

منتشرشده در تازه های نشر

"سه شنبه ها با موری" نوشته میچ آلبوم ؛ داستان واقعی درباره مبارزه باورنکردنی و اعجاب انگیز پروفسور "شوارتز موری" با بیماری سخت و لاعلاج ای.ال.اس است. این بیماری، به تدریج اعضا و جوارح اصلی بدن را از کار می اندازد و باعث مرگ سلولی بافت ها و ماهیچه ها می گردد. موری مرگ را پذیرفته است، او خواهد مرد اما در واپسین روزهای زندگی می خواهد به کمال انسانی برسد. خورشید و تابش آن، رنگ یاس بنفش داخل گلدان، غذا، خواندن روزنامه، ملاقات های دوستان و روزنامه نگاران، همه به نوعی او را به وجد می آورد .
داستان از زبان یکی از شاگردان قدیمی او "میچ آلبوم" روایت می شود و شاید یکی از دلایل شهرت و اقبال این کتاب نثر سهل و روانی است که آلبوم از حرفه روزنامه نگاری اش آموخته است.
"موری" استاد دانشگاهی است که جا و مکان ندارد. زندگی او خود دانشگاه است. چه در کلاس درس باشد و چه روی تخت بیمارستان، از بسیار کسانی که در سلامتی کامل جسمانی هستند، از زندگی بیشتر لذت می برد و می آموزد. او در دشوارترین لحظه های زندگی حتی وقتی در نهایت ناتوانی کسی زیر پای او را تمیز می کند، خود را به دشت پر مهر طبیعت می سپارد و از این نوازش لذت می برد. بنظر سخت می آید، اما موری اینکار را کرده است.
موری می گوید: "یاد بگیر خودت دیگران را ببخشی، هرگز فکر نکن برای توجه به زندگی دیر شده است، مرگ پایان زندگی ست نه پایان رابطه ها".
دكتر برني سيگل، نويسنده كتاب عشق، معجزه پزشكي درباره این کتاب می نویسد:
«گنجينه اي باورنكردني، دركي از مرگ بشر، راهنماي مهم و سرچشمه روشنگري. در كنار مرشدي كه تجربه مرگ خويش را سهيم مي شود، با دانش و بينشي ژرف، آماده مواجهه با پديده مرگ خواهيم شد. من با اين كتاب خنديدم، گريه كردم و پنج جلد از آن را براي فرزندانم سفارش دادم.»
دکتر ام.اسکات پک، نویسنده کتاب جاده کم گذر می نویسد: " فرزانگی و شفافیت با زیبایی هر چه تمام تر در این کتاب به رشته تحریر درآمده و سادگی را علیرغم پیچیدگی های زندگی، عاشقانه انتقال داده است."
این کتاب از تأثیر گذارترین و پرفروش ترین انتشارات نیویورک تایمز است که به بیش از 30 زبان ترجمه شده و از سال 1977 تا کنون همواره در صدر جدول پرفروش ترین کتاب های سال قرار داشته است.

 

جملاتی از متن کتاب:

  • اگر می خواهی برای آدم های طبقه بالا پز بدهی زحمت نکش، آنها همیشه به نظر حقارت نگاهت می کنند. اگر هم می خواهی برای زیر دست هایت پز بدهی باز هم زحمت نکش چون فقط حسودیشان را تحریک میکنی. این نوع شخصیت کاذب، تو را به جایی نمی رساند. فقط قلب باز است که به تو اجازه می دهد در چشم همه یک جور باشی.
  • از او پرسیدم برای خودش احساس تأسف نمی کند؟

گفت: "صبح ها گاهی برای خودم عزاداری می کنم. به بدنم نگاه می کنم همانقدر که می توانم دست ها و انگشت هایم را تکان می دهم و به آنچه که از دست داده ام تأسف می خورم. بعد برای مرگ کند و دردناک خودم عزاداری می کنم ولی بعد تمام می شود".
به همین سادگی؟!

  • "ببین، هر جا زندگی کنی، بزرگترین عیبی که ما انسان ها داریم کوته نظری مان است. هیچ نمی دانیم چه می توانیم باشیم. باید به استعدادها و توانایی هایمان نگاه کنیم و خودمان را به سمت آنچه که می توانیم باشیم پیش ببریم. ولی وقتی که اطراف آدم پر باشد از انسان هایی که می گویند می خواهیم هرطور شده سریع به پول برسیم؛ نتیجه اش این می شود که یک عده همه چیز خواهند داشت و یک ارتش هم باید درست کرد تا اجازه ندهد فقرا ثروت پولدارها را بربایند."
منتشرشده در کتاب

شصت‌وهفتمین دوره جوایز ملی کتاب آمریکا اسامی برندگانش را اعلام کرد.

«نیویورک تایمز» نوشت: اسامی برندگان جوایز بخش‌های ادبیات داستانی، غیرداستانی، ادبیات نوجوان و شعر ملی کتاب آمریکا ۲۰۱۶ اعلام شد.

جایزه دستاورد فرهنگی و خدمات برجسته به جامعه ادبی آمریکا در این دوره به بنیاد «کِیو کانم» و مدال فعالیت‌های درخشان به «رابرت ای. کارو» زندگینامه‌نویس تعلق گرفت.

جایزه بخش ادبیات داستانی جوایز ملی کتاب آمریکا، نصیب «کلسون وایت‌هد» نویسنده رمان «راه‌آهن زیرزمینی» شد. در بخش ادبیات نوجوان کتاب «مارس: کتاب سوم» نوشته مشترک «جان لوئیس»، «اندرو آیدین» و «نیت پاول» برنده شد.

جایزه شعر این دوره نصیب «دنیل بوزوتزکی» شد و «تمبرخورده از ابتدا: تاریخ مفهومی افکار نژادپرستانه در آمریکا» نوشته «ایبرام ایکس. کندی» جایزه بخش غیرداستانی را از آن خود کرد.

برندگان بخش‌های ادبیات داستانی، غیرداستانی‌، شعر و ادبیات نوجوان هر یک چکی ۱۰ هزار دلاری را به عنوان جایزه ملی کتاب آمریکا دریافت کردند. به راه‌یافتگان به مرحله‌ی نهایی نیز جایزه‌ای ۱۰۰۰ دلاری اهدا ‌شد.

اعتبار این جایزه هر سال موجب فروش فوق‌العاده‌ی آثاری می‌شود که به این فهرست‌ها راه می‌یابند. برای تجلیل از گروه داوری نیز به هر یک از داوران دو هزار و ۵۰۰ دلار و به رییس هر بخش سه هزار دلار تعلق می‌گیرد.

جوایز ملی کتاب آمریکا که امسال شصت‌وهفتمین دوره‌ برگزاری خود را تجربه ‌کرد، شامل کتاب‌هایی می‌شود که توسط شهروندی آمریکایی به نگارش درآمده و طی یک سال گذشته در آمریکا به چاپ رسیده باشند.

منتشرشده در اخبار

منتخبی از گفتگوی نیویورک تایمز با ۲۰ هنرمند و نویسنده مشهور جهان در قالب کتابی با عنوان «چیزهایی هست که نمی‌دانی» به فارسی منتشر شد.

به گزارش خبرگزاری مهر، انتشارات مروارید کتابی را با عنوان «چیزهایی هست که نمی‌دانی» شامل زندگی‌نامه و مصاحبه با ۲۰ چهره ادبی هنری به انتخاب نشریه نیویورک تایمز را با گردآوری و ترجمه مینا حسین‌نژاد منتشر کرد.
در این کتاب افرادی چون ایو الو داکترو، اورهان پاموک، کازو ایشی گورو، دیوید سداریس، دایان کیتون، ایزابل آلنده، دنیس لهین، استینگ، آن تایلر، میراندا جولای، مایکل کانلی، شرمن الکسی، جویس کارول اوتس، ایان مک یوون، لیدیا دیویس، هیلاری کلینتون، آرنولد شوارتزنگر، دن براون، جان گریشام و آلن دوباتن از نگاه نیویرک تایمز انتخاب و ضمن گفتگو، بخشی از زندگی‌نامه آنها نیز درج شده است.

گفتگوهای این کتاب از بخش «By The Books» این نشریه انتخاب شده است که علاوه‌بر نویسندگان به سراغ هنرمندان و یا سیاستمدارانی می‌رود که کتابی به قلم خود منتشر کرده‌اند و بیش از همه بر چگونگی مطالعه آنها و جایگاه «کتاب» در زندگی‌شان تاکید دارد. بخش اعظم کتاب که شامل سرگذشت یا زندگینامه افراد است، از کتاب‌ها و نشریات مختلفی انتخاب شده و با نقل قول‌ها و گفتارهای خود نویسندگان همراه شده است.

این کتاب را نشر مروارید با قیمت ۲۷ هزار تومان منتشر کرده است.

منتشرشده در تازه های نشر

دانیل استیل از پرکارترین نویسندگان آمریکایی است که اخیرا در گفتگویی با نشریه نیویورک تایمز به تشریح علایق ادبی خود پرداخته است.


به نقل از نیویورک تایمز، این نویسنده می‌گوید الکس هیلی (نویسنده رمان «ریشه‌ها») الگوی او بوده است. او می‌گوید: «هر دوی‌مان اواخر شب می‌نوشتیم و وقتی تلفنم ساعت ۳ صبح زنگ می‌خورد، همیشه می‌دانستم او آن سوی خط است و می‌خواهد مطمئن شود من دارم کار می‌کنم».
این نویسنده پرطرفدار به تازگی در یک مصاحبه از نظراتش سخن گفته است:
* در حال حاضر چه کتاب‌هایی می‌خوانید؟
«دختری در قطار» نوشته پائولا هاوکینز و رمان جدید «کوهستان خاکستری» جان گریشام.
* آخرین کتاب خیلی خوبی که خواندید کدام بود؟
«تمام نوری که نمی‌توانیم ببینیم» نوشته آنتونی دوئر و «بلبل» نوشته کریستین هانا - هر دوی این‌ها کتاب‌هایی درباره جنگ جهانی دوم هستند که خیلی دوست‌شان دارم. و جدیدترین آن‌ها هم «قدرتِ من هستم» نوشته جوئل اوستین.
* از خواندن کدام ژانرها بیشتر لذت می‌برید و از کدام‌ها اجتناب می‌کنید؟
من کتاب‌هایی را دوست دارم که به من در زندگی خودم الهام می‌بخشند. کتاب‌های افسرده‌کننده یا کتاب‌ها و داستان‌هایی که در آن‌ها اتفاق‌های بدی برای کودکان می‌افتد را دوست ندارم. هیچ کدام از آن‌ها را نمی‌خوانم.
* در یک اثر ادبی چه چیزی بیشتر از همه شما را تحت تاثیر قرار می‌دهد؟
اینکه آن اثر چقدر خوب نوشته شده، چقدر واقعی است، داستان چقدر خوب می‌تواند توجه من را جلب کند و اینکه چقدر تاثیرگذار است.
* آخرین کتابی که باعث شد گریه کنید کدام بود؟
جدیدترین کتابی که داشتم می‌نوشتم (همیشه وقتی صحنه‌های غم‌انگیز می‌نویسم گریه می‌کنم).
* آخرین کتابی که باعث شد بخندید؟
من عاشق کتاب‌های جوئل اوستین هستم؛ آن‌ها به من الهام می‌دهند و او یک حس شوخ‌طبعی خیلی خوب هم دارد تا پیغامش را با کمی خنده منتقل کند و بعضی مواقع باعث می‌شود من بلند بخندم.
* آخرین کتابی که باعث شد خشمگین شوید؟
کتابی از نویسنده‌ای که قبلا از او خوشم می‌آمد و سعی کردم دوباره آن را بخوانم. نویسنده خیلی غیرمنتظره در پایان داستان یک کودک را بدون هیچ اخطاری کشت. کاملا از این کارش متنفرم!
* درباره قصه پریان محبوب‌تان برای‌مان بگویید.
هر مدل از این قصه‌ها که پایان شاد داشته باشد را دوست دارم.
* درباره شعر محبوب‌تان برای‌مان بگویید.
من قبلا وقتی خیلی جوان بودم از ادنا سن وینست میلِی خوشم می‌آمد اما الان از نظرم شعرهایش کمی افسرده‌کننده هستند.
* و بهترین اقتباس سینمایی از یک کتاب؟
همیشه فکر می‌کنم کتاب‌ها بهتر از فیلم‌ها هستند.
* در دوران کودکی چه نوع خواننده‌ای بودید؟
همیشه و مداوم کتاب می‌خواندم. بیشتر به زبان فرانسوی می‌خواندم که زبان اصلی‌ام بود و عاشق «شازده کوچولو» ی آنتوان دو سن اگزوپری بودم، اما «باغچه مخفی» نوشته فرانسیس هاجسون برنت، «زنان کوچک» نوشته لوییزا مِی اَلکات و «الوییز» نوشته کی تامپسون را هم دوست داشتم.
* کدام نویسنده، مرده یا زنده، را دوست دارید ببینید و چه چیزی دوست دارید بدانید؟
الکس هیلی (نویسنده «ریشه‌ها») دوست خوب و الگوی من در اوایل مسیر حرفه‌ای نویسندگی‌ام بود. او پیش‌بینی می‌کرد کارم خوب باشد و من هم فکر می‌کردم او دیوانه است.
او انسان مثال‌زدنی‌ای بود. هر دوی‌مان اواخر شب می‌نوشتیم و وقتی تلفنم ساعت ۳ صبح زنگ می‌خورد، همیشه می‌دانستم او آن سوی خط است و می‌خواهد مطمئن شود من دارم کار می‌کنم.
خیلی دلم برایش تنگ می‌شود و دوست دارم دوباره او را ببینم تا نویسنده‌ای که نمی‌شناسم.
* ناامیدکننده، ضعیف، بد: کدام کتاب بود که احساس می‌کردید باید از آن خوشتان بیاید و اینطور نشد؟ آخرین کتابی که قبل از تمام کردنش آن را زمین گذاشتید را به یاد دارید؟
بله کتاب را به یاد دارم، اما اشاره کردن به آن بی‌مهری خواهد بود. من انسان بانظمی هستم، برای همین حتی اگر از یک کتاب متنفر هم باشم آن را تمام می‌کنم و همیشه آرزو می‌کنم ای کاش آن زمان را هدر نداده بودم! همیشه تا آخرش امیدوارم بهتر شود.
* از تمام کتاب‌هایی که نوشتید، کدام یک از آن‌ها را دوست دارید یا از نظر شخصی برای شما معنی دارند؟
کتابی که شخصا بیشتر از همه برایم معنی داشت، کتابی بود که با عنوان «نور روشن او» درباره پسرم نیک نوشتم که در سن ۱۹ سالگی از دنیا رفت.
او در تمام زندگی‌اش دوقطبی بود و سرانجام خودکشی کرد. من این کتاب را برای تجلیل از او و کمک کردن به والدینی که فرزندانی با وضعیت‌های مشابه دارند، نوشتم. کتاب مورد علاقه‌ام همیشه کتابی است که دارم می‌نویسم یا نوشتنش را تازه تمام کردم.
* دوست دارید چه کسی داستان زندگی‌تان را بنویسد؟
هیچ‌کس، هرگز. شاید فرزندانم که من را بهتر از همه می‌شناسند. اما زندگی‌ای که کس دیگری از بیرون آن را نوشته باشد، هرگز دقیق نیست. هر اتفاقی که در زندگی من افتاده متعلق به گذشته است و باید خصوصی بماند و با دنیا به اشتراک گذاشته نشود.
ترجیح می‌دهم مردم من را از طریق کتاب‌هایی که نوشتم بشناسند. هیچ علاقه‌ای ندارم که ببینم کسی درباره زندگی من می‌نویسد و امیدوارم هرگز هم اینطور نشود.
* کتاب بعدی که می‌خواهید بخوانید کدام است؟
کلی از کارهای خودم. من وقت کمی برای خواندن دارم و فقط وقتی کتاب می‌خوانم که در تابستان چند هفته دست از نوشتن می‌کشم. بقیه اوقات را دارم می‌نویسم و هرگز وقتی در حال نوشتن هستم کار دیگران را نمی‌خوانم.
* کدام نویسندگان - روزنامه‌نگاران، نمایشنامه‌نویس‌ها، منتقدان، رمان‌نویس‌ها، شاعرها - هستند که امروز کار می‌کنند و شما بیشتر از همه آن‌ها را تحسین می‌کنید؟
ای کاش وقت بیشتری برای خواندن کتاب‌های رمان‌نویس‌های جدید داشتم و می‌توانستم نمایش ببینم و مجله بخوانم، اما برنامه چاپ جدید من مبنی بر انتشار ۶ کتاب در سال، باعث می‌شود سرم شلوغ بماند. همانطور که گفتم، ای کاش وقتش را داشتم!


مترجم: مازیار معتمدی

منتشرشده در اخبار

«تابستان دیوانه» نوشته ریتا ویلیامز گارسیا، کتاب برگزیده نیوبری با ترجمه بیتا ابراهیمی از سوی انتشارات دارکوب، منتشر شد.


داستان «تابستان دیوانه» نوشته ریتا ویلیامز گارسیا، در یکی از پرآشوب‌ترین سال‌های تاریخ معاصر امریکا می‌گذرد و ماجرای تابستان عجیب، خنده‌دار و درعین حال ناراحت‌کنندۀ سه دختر است که در سال ۱۹۸۶ از اکلند به کالیفرنیا می‌روند تا مادری را ببینند که آن‌ها را ترک کرده است.
«تابستان دیوانه» جوایز متعددی را از آن خود کرده که از آن میان می‌توان به کتاب برگزیدۀ نیوبری، برندة جایزۀ اسکات ادل برای داستان‌های تاریخی، عنوان بهترین کتاب سال از سوی «بوستون گلوب، کریستین ساینس مونیتور، هورن بوک، پابلیشرز ویکلی، نشریۀ کتابخانه‌های مدارس و واشنگتن پست» جایزۀ طلایی انتخاب والدین، بهترین بهترین‌های کتابخانۀ دولتی شیکاگو و برگزیده ویراستاران نیویورک تایمز اشاره کرد.

این داستان همچنین از سوی کتابخانه دولتی نیویورک به عنوان یکی از «صد کتابی که باید خواند و به اشتراک گذاشت» شناخته شده است.


«تابستان دیوانه» با ترجمه بیتا ابراهیمی، در ۲۳۷ صفحه برای رده نوجوانان از سوی «کتاب‌های دارکوب» منتشر شده و در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفته است.

منتشرشده در تازه های نشر

«ایوان توماس»، شرح‌حال‌نویس کتاب‌های پرفروش «روبرت اف. کندی» و «دوایت آیزنهاور» و کتاب‌های دیگر، تاکنون شاهد بررسی آثارش در روزنامه‌های مختلف از جمله «واشنگتن‌پست»، «نیویورکر»، «آتلانتیک» بوده است اما با

انتشار آخرین کتاب خود «نیکسون بودن، مردی متفاوت» برای اولین بار در عمرش اتفاقی جدید را تجربه کرد.

ایبنا به نقل از نیویورک تایمز نوشت: پیش از کریسمس آقای «توماس» متوجه شد که نقد اثر جدیدش توسط «بیل گیتس» روی وبلاگ مؤسس مایکروسافت قرار داده شده است.

«به خواندن زندگینامه‌های مختلف علاقه‌مندم و بسیار متعجبم که در اغلب آن‌ها همه چیز سیاه و سفید هستند. مثال مبرهن این موضوع کتاب‌هایی است که درباره «ریچارد نیکسون» نوشته شده است و در آن‌ها معمولا رئیس‌جمهوری آمریکا به عنوان کلاهبردار و فردی جنگ‌افروز به تصویر کشیده می‌شود. اما اخیراً نمونه جالبی به نام «نیکسون بودن» خوانده‌ام که بسیار واقع‌گرایانه به ماجرا نظر انداخته و این موضوع موجب مسرت من شده است.»

این نقد بیل گیتس به همراه عکسی از دفتر نیکسون در زمان ریاست‌جمهوری روی وبلاگ وی قرار گرفت. آقای «توماس» از این اتفاق شگفت‌زده شد و گفت: «من هرگز «بیل گیتس» را ملاقات نکرده‌ام. اصلاً نمی‌دانستم که وبلاگی منحصر به نقد کتاب دارد.»

این کار «بیل گیتس» تأثیر بسیاری بر فروش این کتاب گذاشت. «وبلاگ آقای «گیتس» و نظرش درباره کتاب من توسط میلیون‌ها آدم خوانده شد و افراد به کتاب‌فروشی‌ها هجوم بردند تا کتابم را تهیه کنند. شنیده‌ام که «بیل گیتس» پیش از ایجاد این وبلاگ نیز حاشیه‌هایی بر کتاب‌های مختلف می‌نوشت و گاهی پیشنهادهای خود را برای دوستانش ایمیل می‌کرد.»

«بیل گیتس» در بخشی از وبلاگش می‌نویسد: «سال‌ها پیش به این فکر افتادم که نظراتم درباره کتاب‌های مختلف را با دیگران به اشتراک بگذارم. همیشه خواندن و یاد گرفتن را دوست داشته‌ام. بسیار خوب است اگر مردم نظرات دیگران را به صورت آنلاین بخوانند و تشویق به خواندن خود کتاب شوند. همیشه از کتاب‌های صوتی اجتناب کردم و کتاب‌های کاغذی را ترجیح می‌دهم.» وی هنگام کار حدوداً یک یا دو کتاب در هفته می‌خواند اما در همان بازه زمانی در تعطیلات چهار یا پنج کتاب می‌خواند. وی از بچگی به خواندن کتاب علاقه‌مند بود. «به خاطر دارم برای خوش‌گذرانی دایرۀ‌المعارف می‌خواندم و بسیار خوش‌شانس بودم که والدینم هر کتابی را می‌خواستم برایم می‌خریدند.»

البته نقد کتاب تنها بخشی از وبلاگ آقای «گیتس» را تشکیل می‌دهد. وی در بخش‌های دیگر درباره کارهای خیریه و تلاش‌های خود در زمینه مراقبت‌های بهداشتی، تحصیلات و موضوعات دیگر می‌نویسد. وبلاگ او پر از توصیفات او از روابط شخصی‌اش با دوست قدیمی به نام «وارن بافت» است (مثلاً رفتن به استخر با او) یا در بخشی دیگری غزلی برای تولد نود سالگی پدرش می‌نویسد. اما مردم بیشترین استقبال را از بخش نقد کتاب او کرده‌اند.

«بیل گیتس» اصولاً به کتاب‌هایی می‌پردازد که گرایش به علوم تجربی یا بهداشت عمومی دارد. «مسائل مهم: کشف موضوعات مهمی که دنیای مادی ما را می‌سازد» نوشته «مارک میدونیک» یا «درباره ایمنی» نوشته «اولا بیس»، و«آیا گوشت بخوریم؟ تکامل و عواقب گوشتخواری» نوشته «واکلاو اسمیل».

ماه گذشته نیز ویدئویی از کتاب‌های جذابی را که در سال 2015 خوانده است منتشر کرد (البته سال انتشار همه این کتاب‌ها لزوماً در سال 2015 نبوده است.) این فهرست شامل زندگینامه «نیکسون بودن» نوشته «ایوان توماس»، «ریشه‌کن کردن بیماری‌ها برای همیشه» نوشته «نانسی لی»، و «روانشناسی جدید موفقیت» نوشته «کارول دویک» است.

سال گذشته نیز مؤسس مایکروسافت از یکی از آثار آقای «مونرو» به نام «چه می‌شد اگر؟ پاسخ‌های علمی به سؤال‌های مسخره» را پسندید و نوشت: « احتمالاً این سؤال برایتان پیش آمده که اگر یک توپ بیس‌بال را به اندازه نود درصد سرعت نور پرتاب کنید چه اتفاقی رخ می‌دهد. من هم به این سؤال فکر کرده‌ام اما نگران نباشید! آقای «مونرو» در کتاب خود به همه سؤال‌های شما پاسخ می‌دهد.»

آقای «مونرو» زمانی متوجه شد که آقای «گیتس» کتاب او را خوانده و لذت برده است بسیار هیجان‌زده شد. «یکی از اقوام تصویری از آقای «گیتس» در حال خواندن کتابم به من نشان داد و من برای مدتی به تصویر خیره شدم. کتاب من پرفروش نشده بود و معروف نبود. حتی پس از دیدن آن تصویر نمی‌دانستم چه کار باید انجام دهم.»

آقای «گیتس» در مصاحبه‌اش گفت: « دلم می‌خواهد وبلاگم پر از نقد یا بازنگری کتاب شود تا شاید مردم به سوی خواندن کتاب بروند. من کتاب‌های زیادی درباره بهداشت جهانی می‌خوانم اما این آثار برای مخاطبان عام بسیار دشوار است بنابراین تلاش می‌کنم درباره این دسته از کتاب‌ها نظراتم را به اشتراک نگذارم. البته برای کتاب‌هایی مانند «هر دو چشم باز» استثنا قائل می‌شوم چون نتیجه‌گیری این آثار حائز اهمیت هستند و به تشریح بعضی حقایق بنیادی کمک شایانی می‌کند.»

بسیاری از مردم کل یک کتاب را نمی‌خوانند و ترجیح می‌دهند بازخوانی 800 کلمه‌ای یک اثر را مطالعه کنند.
آقای «گیتس» به ندرت توضیحی منفی راجع به کتابی می‌نویسد. وی اعتقاد دارد نیازی نیست وقت کسی را برای بیان دلایل نخواندن یک کتاب گرفت. خود وی همه کتاب‌هایی را که شروع به خواندنشان می‌کند به پایان نمی‌رساند.

ناشران مختلف نیز پس از اطلاع از تأثیرگذاری نوشته‌های آقای «گیتس» در تلاش‌اند آثار انتشارات خود را به او معرفی کنند.

ناشر آقای «مونرو» توانست با تیم تحقیقاتی «بیل گیتس» ارتباط برقرار کند. تیم تحقیقاتی «گیتس» اعلام کرد: «ما هم قرار نیست بر خلاف انتخاب «بیل» تصمیم بگیریم. ما کتاب‌ها را روی میز او می‌گذاریم و او هر کدام را بخواهد انتخاب می‌کند.»

وی کتاب‌های مربوط به تربیت و کار را می‌پسندد. به نظر او هر کتاب ایده جدید با خود به همراه دارد و ذهن انسان را سوی دریچه‌ای جدید رهنمون می‌شود.

آدرس وبلاگ «بیل گیتس»: https://www.gatesnotes.com/Books

منتشرشده در اخبار