چهارشنبه, 01 شهریور 1396 10:55

«نان حلال» به بازار کتاب آمد

رمان پلیسی «نان حلال» نوشته فردریک دار با ترجمه عباس آگاهی توسط انتشارات جهان کتاب منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش خبرنگار مهر، رمان پلیسی «نان حلال» نوشته فردریک دار به تازگی با ترجمه عباس آگاهی توسط انتشارات جهان کتاب منتشر و راهی بازار نشر شده است. این کتاب هفتاد و سومین عنوان مجموعه پلیسی نقاب است که توسط این ناشر چاپ می شود.
«نان حلال» درباره جوانی بی کار و بی پول است که در پی پیدا کردن یک شغل، به شهرستانی کوچک و دلگیر می رود. این جوان با نام بلز دولانژ به طور اتفاقی در یک باجه تلفن راه دو، کیف پول زنانه پر از پولی را پیدا می کند. صاحب کیف، زنی بدلباس اما زیباست و بلز در جستجویش به تنها بنگاه کفن و دفن شهر می رسد...
این رمان، ۳ بخش دارد. بخش اول ۵ فصل، بخش دوم ۴ فصل و بخش سوم هم ۷ فصل دارد. فردریک دار پیش از شروع متن رمان نوشته است: اشخاص این کتاب و نام هایشان تخیلی اند. هرگونه شباهت با افراد واقعی تصادفی است.
«آسانسور»، «مرگی که حرفش را می زدی»، «کابوس سحرگاهی»، «چمن»، «قیافه نکبت من»، «بزهکاران»، «بچه پرروها»، «زهر تویی»، «قاتل غمگین»، «تصادف»، «تنگنا»، «دژخیم می گرید» و «اغما» رمان هایی از فردریک دار هستند که پیش از این در قالب مجموعه نقاب، با ترجمه آگاهی چاپ شده اند.
در قسمتی از رمان «نان حلال» می خوانیم:
بعد از ظهر به امور مربوط به ... کِرِمان پرداختم. مسائل مربوط به تشییع را که می بایست فردای آن روز صورت گیرد تنظیم کردم.
به محض صرف شام رفتم و دراز کشیدم و سعی کردم کتابی بخوانم، ولی پانزده بار جمله اول را از نو شروع کردم و موفق به درک معنی حروف کنار هم چیده شده نشدم...
با این حال چراغ را روشن گذاشتم و خیلی زود به خواب رفتم، اما وسط شب نور چراغ از خواب بیدارم کرد. خیس عرق بودم. تشویش گنگی عذابم می داد. از دستشویی کمی آب خوردم، آب طعم زنگ می داد... لباس هایم که روی صندلی گذاشته بودم بوی جسد می دادند... به منتها درجه افسرده بودم... ظرف چند روز، به خاطر عشق زنی، موجب مرگ دو نفر شده بودم. تبدیل به قاتلی شده بودم و این را می پذیرفتم، بی آن که مقاومتی نشان دهم، بی آن که کوچک ترین تفاوتی با «قبل» ببینم. به دنبال هم نشینی با اموات منطقه، بالاخره فهمیده بودم که آن ها وحشت انگیز نیستند. آن ها تغییر صورت داده بودند، فقط همین. کاستن هم تغییر صورت داده بود.
دکمه چراغ را که از بالای تخت آویزان بود فشار دادم... سیاهی گریبانم را فشرد. بعد چشم هایم به آن عادت کرد و سیاهی برطرف شد. مستطیل پنجره، با لکه شیری پرده ها و شعله دوردست تیر چراغ برق... خط روشن و طلایی زیر در اتاق... بازتاب های مبهم آینه میز آرایش، همه این ها به روشنایی تعلق داشتند! همه این ها تقویتم می کردند، اعتماد بخش بودند... می بایست از روشنی استفاده کنم، چون به زنده ها تعلق داشت!
این کتاب با ۱۵۲ صفحه، شمارگان هزار و ۱۰۰ نسخه و قیمت ۱۲ هزار تومان منتشر شده است.

منتشرشده در تازه های نشر

رمان پلیسی «نجس‌ها» نوشته پی‌یر بوالو و توماس نارسژاک با ترجمه عباس آگاهی توسط انتشارات جهان کتاب منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش خبرگذاری مهر، رمان پلیسی «نجس‌ها» نوشته پی یر بوالو و توماس نارسژاک با ترجمه عباس آگاهی به تازگی توسط انتشارات جهان کتاب منتشر و راهی بازار نشر شده است. این کتاب، هفتاد و یکمین عنوان مجموعه پلیسی نقاب است که توسط این ناشر چاپ می شود.
به غیر از ۱۲ رمان دیگر از این نویسندگان، کتاب «مهندسی که دلباخته اعداد بود» هم در فروردین ۹۶ از این دو نویسنده با ترجمه آگاهی در قالب این مجموعه منتشر شد.
واژه نجس، Intochable لغتی است که در هندوستان به طبقه ای پست و پلید اطلاق می شود. تماس با این طبقه موجب آلودگی است. مخاطبان آثار بوالو و نارسژاک در رمان «نجس ها» از پس داستان یک انتقام جویی بی رحمانه، با دنیای مردان و زنانی آشنا می شوند که برای ادامه یک زندگی شرافتمندانه به دنبال کار می گردند.
انسان های این قصه، گویی حاله ای از بداقبالی و نحسی را دور سرشان دارند. این هاله از دور هشدار می دهد: مردم نجیب دور شوید! این که نزدیک می شود، یک نجس است!
شیوه روایت این داستان هم به این ترتیب است که مردی سرد و گرم چشیده، بداقبالی های خود را با کمال صداقت و نکته سنجی، برای شخصیتی قابل احترام، شرح می دهد. این تعریف کردن ماجراها هم در قالب نامه های متعدد انجام می شود.
همزمان با مطالعه نامه ها، مخاطب رمان، با جوانی از خانواده ای مرفه و اشرافی آشنا می شود که به دنبال مبارزات سیاسی و افراطی، دست به جنایت زده، محاکمه و زندانی شده است. این جوان حالا پس از آزادی پیش از موعدش، فکری جز انتقام جویی از کسی که او را لو داده ندارد...
در قسمتی از این رمان می خوانیم:
رُنان تمام لحظات آخرین شبی را که با او گذرانده بود، به یاد می آورد. کاترین «فعالیت های سیاسی» او را قبول نداشت. به او می گفت: «مثل بچه‌ها در عالم رویا، برای خودت چیزهایی می سازی.» بالاخره شاید کاترین راست می گفت! «آیا واقعا من یک پیرپسر نیستم؟» چرا حاضر نیستم زندانی شدن را قبول کنم؟ مرتکب قتل شده بودم. باید قصاص بشوم. منطقی است، نه؟ یک مسئله ساده عادلانه. اما که ره حق نداشت قضاوت کند. او اصلا چنین حقی نداشت!
اشک او را رها نمی کند و به آتش می کشد. چندتا قرص خواب آور می خورد و منتظر خوابی می شود که حالا حالاها به سراغش نمی آید. هنوز فرصت پیدا می کند به خودش بگوید: «قدیم ها، آدم با خدایی بود. شب ها قبل از خوابیدن دعا می خواندم. حتی وقتی می خواستم بروم و باربیه را بکشم، دعا خواندم. بعد که ره دخالت کرد و من همزمان با اعتقاد، آزادی ام را از دست دادم. درست مثل این که او دو بار مرا کشته باشد. حالا دیگر اعتقادی ندارم، ولی خداوندا، به رغم همه این ها، قدرت کشتن که ره را به من بده.»
بدنش سخت می شود. دست هایش که به هم گره کرده بود، از هم باز می شوند. نور چراغ کنار تخت خواب نیم رخ آرامش یافته اش را روشن می کند.
این کتاب با ۱۶۸ صفحه، شمارگان هزار و ۱۰۰ نسخه و قیمت ۱۲۰ هزار ریال منتشر شده است.

منتشرشده در تازه های نشر
پنج شنبه, 23 ارديبهشت 1395 09:48

«پرواز لک‌لک‌ها» در نمایشگاه کتاب

کتاب «پرواز لک‌لک‌ها» نوشته ژان کریستف گرانژه با ترجمه عباس آگاهی منتشر و در نمایشگاه کتاب تهران عرضه شده است.

به گزارش خبرگزاری ایسنا، در معرفی این کتاب عنوان شده است: داستان از سوییس آغاز می‌شود. لویی آنیتوش، ‌روایتگر جوان ماجرا، برای آخرین دیدار با ماکس بوهم، به مونترو در کنار دریاچه لمان سفر می‌کند. اما آن پرنده‌شناس را مرده، بر فراز آشیانه مرتفع لک‌لک‌ها می‌یابد.
آنیتوش برای کشف معمای مرگ بوهم، مسیر مهاجرت این پرندگان را در پیش می‌گیرد و پا به سفری طولانی و پرحادثه می‌گذارد؛ از اروپا به آسیا ... و سپس تا اعماق جنگل‌های آفریقای مرکزی. او گام به گام اسراری را کشف می‌کند که در پرواز لک‌لک‌ها نهفته است ...
ژان کریستف گرانژه روزنامه‌نگاری مستقل است که با خبرگزاری‌های مختلف و نشریاتی چون پاری‌ماچ و فیگارو همکاری داشته است. او به خاطر گزارش‌های زیست‌محیطی و اجتماعی خود در سطح جهانی شناخته شده است. در رمان «پرواز لک‌لک‌ها» نیز اطلاعات دقیق علمی و مهارت او در مستندنگاری آشکار است.
«پرواز لک‌لک‌ها» به عنوان شصت و دومین کتاب مجموعه «نقاب» در 248 صفحه با قیمت 17هزار تومان در انتشارات جهان کتاب منتشر شده است.

بیست و نهمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران تا 25 اردیبهشت در شهر آفتاب برپا خواهد بود.

 

منتشرشده در اخبار

رمان پلیسی «تصادف» نوشته فردریک دار با ترجمه عباس آگاهی توسط انتشارات جهان کتاب به چاپ رسید.


رمان «تصادف» نوشته فردریک دار به تازگی با ترجمه عباس آگاهی توسط انتشارات جهان کتاب منتشر و راهی بازار نشر شده است. این رمان به عنوان شصت و یکمین کتاب مجموعه پلیسی «نقاب» به چاپ رسیده است.
«آسانسور»، «مرگی که حرفش را می زدی»، «کابوس سحرگاهی»، «چمن» و «قیافه نکبت من»، «بچه پرروها» و «زهر تویی» و «قاتل غمگین» دیگر کتاب های فردریک دار هستند که ترجمه شان در مجموعه نقاب به چاپ رسیده است.
دار در رمان «تصادف»، خواننده را با فضای یکی از روستاهای جنوب فرانسه و خُرده‌فرهنـگ‌های محلی آشنا می کند. محل شکل گیری داستان این رمان یک مدرسه ابتدایی دوکلاسه است و بازیگران آن یک زوج نامتناسب و یک دختر جوان هستند. این دختر در اولین شغلش، به آموزگاری این دبستان منصوب شده است.
ورود فرانسواز کاسل به روستا، سرآغاز روابطی پرتنش میان او و مدیر/آموزگار دیگر دبستان و همسر اوست. روابـطی که با رمز و راز ادامه می‌یابد و به‌زودی به فاجعه‌ای نامنتظر می‌انجامد ...
در قسمتی از این کتاب می خوانیم:
به محض این که در کلاسم را بست، انگار انفجاری رخ داد. همه بچه‌ها، به استثنای پُل، به هیاهو پرداختند. احساس سرگیجه کردم، ولی خودم را نگاه داشتم. سوت آوِن را بین لب‌ها گذاشتم و در آن دمیدم. صدای خنده‌داری از آن بیرون آمد، نوعی صدای خفگی شدید، شبیه جیغ طاووس، بچه‌ها به قهقهه افتادند. علامت را پسرک عقب‌مانده داد. صدای خنده جنون‌آمیزش که انگار از شکمش بر می‌خاست هم شِکوِه‌آمیز بود و هم شاد. درِ کلاس ناگهان باز شد. آوِن که در راهرو کمین کرده بود، مثل دیوانه‌ای، با چشم‌هایی که از خشم چین برداشته بودند، وارد شد. به طرف پسرک عقب‌مانده شتافت و یک جفت سیلی حواله‌اش کرد که صدایش در سکوتِ ناگهان برقرار شده کلاس پیچید. پسرک عقب‌مانده به هق‌هق گریه افتاد. گریه‌اش هم شبیه خنده‌اش بود، با شدتی کنترل‌نکردنی.
آوِن هشدار داد:
«اولین کسی که تکون بخوره، ترکه روی سرش‌ئه توی سه ماه تعطیلی یک بغل ترکه آماده کرده‌ام. همه‌شون هم ترکه فندق‌اند! محض اطلاع!» نگاهی حاوی تحقیر به طرف من انداخت و جلوی بالا رفتن شانه‌هایش را گرفت و از کلاس خارج شد. شنیدم که از داخل راهرو سوتش را به صدا در آورد تا مریخی‌های خودش را باخبر کند و آن‌ها را وارد کلاس خودش کرد. صدای کفش‌های تخت‌چوبی به روی سنگفرش، با پژواکی نظامی، در عمارت وسیع پیچید.


این رمان با ۱۶۰ صفحه و قیمت ۱۰۰ هزار ریال به زودی به بازار نشر عرضه می شود.

منتشرشده در تازه های نشر