دبیرخانه دهمین دوره جایزه ادبی جلال آل ‌احمد با دعوت از همه نویسندگان، پژوهشگران، پدیدآورندگان و ناشران برای ارسال آثار خود در گروه‌های چهارگانه فراخوان داد.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان، دهمین دوره جایزه ادبی جلال‌ آل‌احمد که همه ساله در ایام زادروز این نویسنده نامدار ایرانی برگزار می‌شود، از نویسندگان، پژوهشگران، پدیدآورندگان و ناشران دعوت کرد تا آثار خود را تا پایان شهریور و در چهار گروه داستان بلند و رمان، مجموعه داستان کوتاه، نقد ادبی و مستندنگاری به این دبیرخانه بفرستند.

براساس این گزارش، فقط کتاب‌هایی که برای نخستین‌بار در سال ۱۳۹۵ منتشر شده باشند، کتاب‌هایی که با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در داخل کشور به چاپ رسیده باشند و در یکی از چهار گروه بالا قرار گیرند، امکان حضور در بخش رقابت و داوری جایزه جلال را خواهند داشت.

دبیرخانه دهمین دوره جایزه جلال آل‌احمد اعلام کرده است در نشانی تهران، خیابان کریمخان‌زند، خیابان سنایی، کوچه اعرابی (پنجم)، پلاک ۶، بنیاد شعر و ادبیات داستانی با کدپستی ۱۵۸۵۶۳۴۹۷۱ آماده دریافت آثار است. این دبیرخانه، همچنین با تلفن ۸۸۳۱۸۶۴۶-۰۲۱ داخلی ۳۰۳ پاسخگوی سئوالات نویسندگان و ناشران خواهد بود. دارندگان آثار می‌توانند اطلاعات مربوط به دهمین دوره جایزه جلال آل‌احمد را با مراجعه به پایگاه اینترنتی www.adabiatirani.com به دست آورند.

منتشرشده در اخبار

مراسم دومین دوره‌ جایزه‌ ابوالحسن نجفی در بهمن سال جاری برگزار می‌شود و از بهترین ترجمه‌ رمان و مجموعه داستان کوتاهی که در سال ۱۳۹۵ منتشر شده، تقدیر به عمل می‌آید.

زنده‌یاد ابوالحسن نجفی تجسم فرهنگ بود و فرهنگ تمام زندگی او را تشکیل می‌داد. آثار او در فرهنگ‌نگاری، ادبیات، وزن شعر راهگشا و راهنمای اهل فرهنگ و ترجمه‌هایش معیاری برای مترجمان، ویراستاران و علاقه‌مندان به ادبیات جهان است. ترجمه‌ها و نوشته‌های نجفی، بسیاری از امکانات ناپیدا و ناشناخته‌ زبان فارسی را نشان می‌دهد و هر یک از آن‌ها الگویی است برای مترجمان و نویسندگان و محققان دیگر برای ترجمه، پژوهش و نوشتن بهتر.
به منظور پاسداشت یاد استاد نجفی در عرصه‌ ترجمه و تشویق مترجمان در اعتلای زبان فارسی، مرکز فرهنگی شهر کتاب مراسم دومین دوره‌ جایزه‌ ابوالحسن نجفی را در بهمن سال جاری برگزار می‌کند و از بهترین ترجمه‌ رمان و مجموعه داستان کوتاهی که در سال ۱۳۹۵ منتشر شده، تقدیر می‌کند.
هیات داوران این جایزه را ضیاء موحد، حسین معصومی‌همدانی، عبدالله کوثری، مهستی بحرینی، موسی‌ اسوار، مژده دقیقی و محمود حسینی‌زاد با دبیری علی‌اصغر محمدخانی تشکیل می‌دهند.
مترجمان و ناشران علاقه‌مند به شرکت در این جایزه می‌توانند دو نسخه از کتاب خود را تا پایان مهر ۱۳۹۶ به دبیرخانه‌ی جایزه به نشانی تهران، خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمد قصیر (بخارست)، نبش کوچه‌ی سوم، پلاک ۸، مرکز فرهنگی شهر کتاب ارسال کنند و برای کسب اطلاعات بیشتر با شماره‌های ۸۸۷۱۷۴۵۸ و ۸۸۷۲۳۳۱۶ تماس بگیرند.
گفتنی است، آبتین گلکار با ترجمه‌ رمان «آشیانه‌ی اشراف» نوشته‌ی ایوان تورگنیف برگزیده‌ی نخستین دوره‌ی این جایزه است.

منتشرشده در اخبار

"من پیش از تو" یک رمان عاشقانه نوشته "جوجو مویز" است. این کتاب نخستین بار در ۵ ژانویه ۲۰۱۲ در بریتانیا چاپ شد. ادامه‌ای بر این کتاب با نام "پس از تو" نوشته و منتشر شد. این رمان در ایران با ترجمه مریم مفتاحی در نشر آموت منتشر شده است.
من پیش از تو، یک درام عشقی است درباره مردی عاشق هیجان و زندگی، که در پی یک تصادف رانندگی تمام بدنش فلج می‌شود و ناچار است تا پایان عمر روی صندلی چرخدار بماند. دختر پرستاری که برای مراقبت از او وارد خانه می‌شود به‌طور اتفاقی می‌فهمد که او قصد دارد از طریق مرکزی در سوییس، به‌طور قانونی دست به خودکشی بزند و در واقع برای 6 ماه بعد وقت گرفته... دختر تمام سعی‌اش را می‌کند تا در این مدت او را دوباره به زندگی امیدوار کند.

بازخوردها برای کتاب من پیش از تو مثبت بودند. یو اس ای تودی و نیویورک تایمز هردو این کار را ستودند. منتقد نیویورک تایمز گفت: "وقتی این رمان را تمام کردم، نمی‌خواستم آن را نقد کنم؛ می‌خواستم دوباره آن را بخوانم".

در متن می خوانیم:

  • اگر واقعا عاشق کسی هستی وظیفه داری کنارش بمانی؟ به او که افسرده است کمک کنی؟ در بیماری، در سلامت، و در هر شرایطی؟
  • میفهمید چقدر سخت است که سکوت کنید و هیچی نگویید، در حالی که ذره ذره وجودتان میخواهد منفجر شود؟ تمام راه فرودگاه تا آنجا را داشتم با خودم تمرین میکردم که چیزی نگویم. اما واقعا داشتم میمردم. ویل سر تکان داد. سرانجام وقتی توانستم حرفی بزنم صدایم بریده بریده و بی رمق بود جمله ای که به زبان آوردم تنها حرف خوبی که میتوانستم بزنم: دلم برایت تنگ شده بود!
  • من بهتر از هر کسی می‌دانستم چهره‌ای که آدم‌ها انتخاب می‌کنند تا از خودشان به دنیا ارائه‌کنند، با آن چه در اصل هستند بسیار فرق می‌کند. می‌دانستم رنج و اندوه می‌تواند شما را به رفتارهایی وادارد که حتی نمی‌توانید کمترین درکی از آن‌ها داشته‌باشید.
  • جسورانه زندگی کن، در زندگی ات شجاعت به خرج بده، تلاش خودت را بکن، یک جا ننشین.
  • - آدما رو نمیشه عوض کرد.

+ پس میشه چیکار کرد؟
- میشه دوستشون داشت.

منتشرشده در کتاب

نشست ویژه عصری با آنا کارنینا روز یکشنبه ۲۲ مرداد در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار می شود.

به گزارش خبرگزاری مهر، نشست ویژه مرکز فرهنگی شهر کتاب روز یکشنبه ۲۲ مرداد با محوریت نقد و بررسی رمان و نمایش «آنا کارنینا» در این مرکز فرهنگی برگزار می شود.
"آنا کارنینا" نوشته‌ "لئو تولستوی" از آثار برجسته‌ ادبیات روسیه و جهان است. در کنار چهره‌های پرشماری که در این رمان پدیدار می‌شوند، آنا کارنینا مهم ترین چهره است؛ اشراف‌زاده‌ جوانی که بی‌عشق و علاقه‌ قلبی همسر یکی از امرای مملکتی شده ولی دل در گرو عشق جوانی خام اما پر زرق و برق به نام ورونسکی دارد.
نمایش «آنا کارنینا» به کارگردانی آرش عباسی، برداشتی آزاد از آنا کارنینای تولستوی است که هم‌اکنون در پردیس تئاتر شهرزاد اجرا می‌شود. داستان این نمایش درباره‌ مجری معروف تلویزیون است که در پانصدمین برنامه‌اش میهمان ویژه‌ای دارد. همسر سابقش که هنرپیشه‌ معروفی است، میهمان این قسمت برنامه است و باید روبه‌روی همدیگر بنشینند و در کمال آرامش برنامه را اجرا کنند اما سایه‌ همسر جدید مجری که او هم هنرپیشه معروفی است، لحظه‌ای دست از سر آن‌ها برنمی‌دارد...
نشست ویژه‌ مرکز فرهنگی شهر کتاب به نقد و تحلیل رمان «آنا کارنینا» نوشته تولستوی و نمایش «آنا کارنینا» نوشته و کارگردانی آرش عباسی اختصاص دارد که با حضور حسین پاکدل، آبتین گلکار، آرش عباسی، معصومه رحمانی و بهنام شرفی بازیگران این نمایش برگزار می شود.

این نشست روز یکشنبه ۲۲ مرداد از ساعت ۱۵:۳۰ در مرکز فرهنگی شهر کتاب واقع در خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمد قصیر (بخارست)، نبش کوچه سوم برگزار می‌شود.

منتشرشده در اخبار

بیست و یکمین جلسه بازخوانی کتاب از سلسله نشست های بازخوانی ادبیات ملل به کتاب " مرشد و مارگاریتا " اثر میخائیل بولگاکف اختصاص یافت.

"مرشد و مارگاریتا " رمانی روسی نوشته میخائیل بولگاکف است. بولگاکف، از اواخر دهه‌ی بیست با اوج‌گرفتن دیکتاتوری استالین (مانند مرشد) مغضوب منتقدان رسمی دولت شد. نقد‌های متعددی در تکذیبش نوشتند و از کار برکنارش کردند. عقاید بورژوایی‌اش افشا شد و بیم جانش می‌رفت. بولگاکف در پی این مصائب به فکر مهاجرت افتاد، اما با دخالت شخصی استالین کاری در مسکو به او واگذار شد و در پناهِ نسبیِ کارش شروع به نوشتن رمان مرشد و مارگاریتا در 1928 کرد. در 1930 و در نتیجه‌ی فشارهای روانی وارده از اجتماع و منتقدانِ رسمی دچار افسردگی شد و در لحظه‌ی ناشی از آن فشار، مانند مرشد، دست‌نوشته‌ی رمانش را به آتش انداخت. چندی بعد با ترغیب و تشویق چند دوست و همسرش نگارش مجدد رمان را آغاز کرد و تا آخرین روزهای زندگی خود در 1940 به تصحیح و تکمیل آن مشغول بود و هیچ کس جز همان دوستان و همسرش (النا سر‌گیونا) از نوشتن دوباره‌ی آن اطلاعی نداشت. النا مانند مارگاریتا کلاهی برای بولگاکف دوخت و عمیقاً دلبسته‌ی مرشد و مارگاریتا شد و در سال‌های آخر عمرِ او وقتی که بیماری مانع کارش بود رمان را به صدایی بلند می‌خواند و تصحیحاتی که بولگاکف لازم می‌دید وارد متن می‌کرد. میخائیل بولگاکف دوازده سال آخر عمر خود را صرف نوشتن این رمان کرد که به گمان بسیاری از منتقدان با رمان‌های کلاسیک پهلو می‌زند و بی‌تردید در زمر‌ه‌ی درخشان‌ترین آثارِ ادبِ تاریخِ روسیه به‌ شمار می‌رود.
اما بعد از مرگش ربع قرن طول کشید تا بالاخره مرشد و مارگاریتا از لهیب آتش وارهید و جاودانه شد و در پی آن تمام نسخه‌های توزیع شده در شوروی در یک‌ شب تمام شد و کتاب به نزدیک صدبرابر قیمت روی جلد به فروش رفت.

این اثر روز پنجشنبه 16 شهریور ماه ساعت 15:30 در کتابخانه هشت بهشت بازخوانی می شود. علاقمندان می توانند حضور خود را از طریق شماره تماس 5-77680091 داخلی 151 ، و یا تلگرام https://telegram.me/lib8behesht1 اعلام کنند.

منتشرشده در اخبار

رمان دختری در قطار نوشته پائولا هاوکینز، نویسنده انگلیسی است. این کتاب دارای سبکی روانشناسانه، هیجانی، معمایی و جنایی است که مدت کوتاهی پس از انتشار با تیراژ میلیونی به صدر فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌های داستان جهان در سال 2015 رسید و رکورد فروش کتاب «هری پاتر» را از آن خود کرد. اقتباسی سینمایی آن نیز ساخته شده است. "دختری در قطار" نه‌ تنها یک رمان جنایی بلکه تریلری روان‌شناسانه است. ماجرای همیشگیِ عشق و شکست، این‌بار با همراهیِ افکاری سرگردان، به داستانی معمایی منجر شده است. "دختری در قطار" با روایتی مدرن، به سراغ موضوعی کلاسیک رفته که از میان درد و خون رنجی زنانه را بیرون می‌کشد.
پائولا هاوکینز برای بیان این داستان کار مهمی کرده است؛ او دقیق و موشکافانه به اطرافش و آدم‌ها ـ آدم‌‌های معمولی ـ چشم دوخته است. داستان او روایتی مدرن و چند‌صدایی از ماجرای سه زن است که هر کس از زاویه‌ دید خودش آن‌ را تعریف می‌کند.

این کتاب بسیار گیرا برای همیشه نگاه شما را به زندگی دیگران تغییر خواهد داد. تنها بعد از شش ماه از انتشارش حدود سه میلیون نسخه از این کتاب فقط در ایالات متحده به فروش رفت.

خلاصه ای از داستان:
ریچل هر روز سوار قطاری خاص می‌شود. هر روز از کنار خانه‌هایی می‌گذرد که زمانی یکیشان خانه‌ی خودش بود و به همراه شوهر سابقش، "تام" با خوشبختی آنجا زندگی می کرد؛ اما حالا تام آن خانه را با همسیر جدیدش، "آنا" شریک است. ریچل هر روز از پنجره قطار دختربچه‎ی تام و آنا را می‌بیند. هر روز می‌بیند که خانه‌اش را تغییر می‌دهند و هر روز غمگین و خشمگین تر می‌شود.
ریچل هر روز بعد از سوار شدن به قطار، امیدوار است زن و مردی را که در همسایگی شوهر سابقش زندگی می کنند، ببیند. در نظر او، آن زن و مرد زوج بی‌نقصی هستند. هر روز حس می‌کند که بهتر می‌شناسدشان. حتی اسم مستعار برایشان گذاشته: "جس" و "جیسون". زندگیِ جس (با نام اصلی "مگان") و جیسون (با نام اصلی "اسکات") نقطه‌ی مقابلِ زندگیِ سابق اوست که به طلاق و آشوب انجامید ...

 

در متن کتاب می خوانیم:

  • چشم هایم را که می بندم در سرم پر از تصاویر گذشته و آینده می‌شود. چیزهایی که در رویای آن هستم. چیزهایی که باید داشته باشم ولی کنارشان گذاشته‌ام. آرامش ندارم. از هر سویی که می روم به بن بست می رسم. وقتی قطار بارها و بارها از جلو من رد شود، یادم می اندازد که هزاران آدم هر روز با قطار این سو و آن سو می روند؛ اما تو هنوز سر جای خودت هستی.»
  • به این باور رسیده ام که چیزی را نمیتوانی جبران کنی و دوباره درست بگذاری اش سرجایش. حفره های زندگی ات همیشگی هستند. تو باید در اطرافش رشد کنی؛ مثل ریشه های درخت که از اطراف سیمان بیرون می زنند؛ باید خودت را از لابه شیارها بیرون بکشی.
  • همسر بودن را دوست ندارم، نمی‌دانم دیگران چطور‌ این کار را می‌کنند. هیچی ندارد جز انتظار. انتظار برای بازگشت مردی از سرکار تا بیاد و تو را دوست داشته باشد.
  • چقدر همیشه همه چیز می‌شکند و گاهی آدم نمی‌تواند دیگر درست شان کند.
  • زن‌ها صرفاً به دو دلیل ارزشمند می‌شوند. ظاهرشان و نقش شان در مقام مادر. من زیبا نیستم و بچه هم نمی‌توانم داشته باشم؛ پس این یعنی من چه هستم؟ بی ارزش.
منتشرشده در کتاب

شوهر آهو خانم نام کتابی اثر علي محمد افغاني است .شوهر آهو خانم نخستین اثر نویسنده ی آن محسوب می‌شود که با استقبال بی نظیری در بازار کتاب ایران رو به رو شد. انتشار این رمان حجیم در سال ۱۳۴۰ حادثه‌ای مهم در بازار کتاب و ادبیات داستانی ایران بود.علی محمد افغانی این رمان را در سال های زندان (۱۳۳۳ تا ۱۳۳۸ ) نوشته است و پس از خروج از زندان اقدام به چاپ آن با هزینه ی شخصی می‌کند زیرا ناشری حاضر به مخاطره برای چاپ بر روی داستان بلند یک نویسنده ی ناشناس نمی‌شود.
قلم علی محمد افغانی در ساختن تصاویر بسیار تواناست و از پس بیان جزئیات با ظرافتی خاص بر آمده است. امّا بیشتر به جنبه‌های ظاهری توجّه شده است. خواننده ی کتاب هنگام مطالعه می‌تواند تصاویر خانه را به آسانی با توضیحات ظریف نویسنده در ذهن بسازد.خواننده حتی جزئی ترین اجزای چهره و اندام شخصیّت‌های قصّه، حتی فرعی ترین اشخاص، را در ذهن می‌بیند.
داستان در سال ۱۳۱۳ در کرمانشاه رخ می‌دهد و درون مایه اصلی داستان با واقعیّت اسف بار زندگی زنان در لایه‌های پائینی جامعه در آ ن سالها ارتباطی نزدیک دارد و در نکوهش آئین چند همسری است. در این رمان مناسبات خانوادگی و ضوابط احساسی و عاطفی مرتبط بدان بازنمایی شده است. این کتاب جایزه بهترین رمان سال را از آن خود کرد.
رمان شوهر آهو خانم یک رمان واقع گرایانه است.

در بخشی از متن می خوانیم:

  • در زندگی لحظاتی پیش می آید که انسان نه کسی را دوست دارد و نه دلش می خواهد کسی او را دوست داشته باشد.از همه چیز و همه کس حتی از وجود خود بیزار است؛ مثل اینکه تمام نیروها و رشته های زندگی را از او بریده اند.
  • فاصله‌ها هیچ‌وقت دوست داشتن را کمرنگ نمی‌کند بلکه دلتنگی را بیشتر می‌کند ...
  • زندگی آبرومند انسان حد فاصلی است بین آنچه که خودش می‌خواهد و آنچه که مردم می‌خواهند!
منتشرشده در کتاب

«رابرت مک‌کرام»، سردبیر مجله آبزرور پس از دو سال تحقیق صد رمان برتر دنیا به زبان انگلیسی را معرفی کرد، شمار زیادی از این رمان‌ها به فارسی ترجمه و منتشر شده است.

به گزارش ایبنا به نقل از گاردین- «رابرت مک‌کرام»، روزنامه‌نگار بریتانیایی در کمبریج به دنیا آمد و تحصیل کرد. او هم‌اکنون ویراستار مجله آبزرور (observer) است. پیش از این به مدت 20 سال ویراستار ارشد نشر «فابر و فابر» بود و مطالب زیادی در مجله «گاردین» می‌نویسد. وی تاکنون هشت رمان منتشر کرده است.
بیشتر داستان‌های موجود در فهرست 100 رمان برتر انگلیسی به فارسی نیز ترجمه شده است. مک کرام عنوان این کتاب‌‌ها را از بین تمام رمان‌هایی که تاکنون منتشر شده‌، انتخاب کرده است که نام‌ آنها در زیر می‌آید :

«سیر و سلوک زائر» نوشته «جان بانین»
«رابینسون کروزئه» نوشته «دنیل دوفو»
«داستان‌های گالیور» نوشته «جاناتان سوئیفت»
«تام جونز» نوشته «هنری فیلدینگ»
«کلاریسا» نوشته «ساموئل ریچاردسون»
«زندگی و عقاید تریسترام شاندی» نوشته «لورنس استرن»
«اِما» نوشته «جین آستن»
«فرانکنشتاین» نوشته «ماری شلی»
«صومعه کابوس» نوشته «توماس لاو پیکاک»
«روایت آرتور گوردون پیم نانتاکت» نوشته «ادگار آلن پو»
«سیبِل» نوشته «بنجامین دزرائیلی»
«جین ایر» نوشته «شارلوت برونته»
«بلندی‌های بادگیر» نوشته «امیلی برونته»
«بازار خودفروشی» نوشته «ویلیام تاکری»
«دیوید کاپرفیلد» نوشته «چارلز دیکنز»
«داغ ننگ» نوشته «ناتانائیل هاوثورن»
«موبی دیک» نوشته «هرمان ملویل»
«آلیس در سرزمین عجایب» نوشته «لوئیس کارول»
«سنگ ماه» نوشته «ویلکی کالینز»
«زنان کوچک» نوشته «لوئیسا می الکات»
«میدل‌مارچ» نوشته «جورج الیوت»
«آن‌گونه اکنون زندگی می‌کنیم» نوشته «آنتونی ترولوپ»
«ماجراهای هاکلبری فین» نوشته «مارک تواین»
«ربوده‌شده» نوشته «رابرت لوئیس استیونسون»
«سه مرد در قایق» نوشته «جروم کی. جروم»
«نشانه چهار» نوشته «آرتور کانون دویل»
«تصویر دوریان گری» نوشته «اسکار وایلد»
«خیابان جدید گراب» نوشته «جورج گیسینگ»
«جود گمنام» نوشته «توماس هاردی»
«نشان سرخ دلیری» نوشته «استفن کرین»
«دراکولا» نوشته «برام استوکر»
«قلب تاریکی» نوشته «جوزف کنراد»
«خواهر کری» نوشته «تئودور دریزه»
«کیم» نوشته «رودیارد کیپلینگ»
«آوای وحش» نوشته «جک لندن»
«ظرف طلایی» نوشته «هنری جیمز»
«هادریان هفتم» نوشته «فردریک رولف»
«باد در بید» نوشته «کنث گراهام»
«تاریخچه آقای پولی» نوشته «اچ. جی. ولز»
«زولیخا دابسون» نوشته «مکس بیربوم»
«سرباز خوب» نوشته «فورد مادوکس فورد»
«سی و نه قدم» نوشته «جان باکان»
«رنگین‌کمان» نوشته «دی. اچ. لارنس»
«پیرامون وابستگی‌های انسانی» نوشته «سامرست موآم»
«عصر بی‌گناهی» نوشته «ادیث وارتون»
«اولیس» نوشته «جیمز جویس»
«بابیت» نوشته «سینکلر لوئیس»
«گذری به هند» نوشته «ای. ام. فورستر»
«آقا رنگ طلایی را ترجیح می‌دهد» نوشته «آنیتا لوث»
«خانم دالووی» نوشته «ویرجینیا وولف»
«گتسبی بزرگ» نوشته «اسکات فیتزجرالد»
«لولی ویلوز» نوشته «سیلیوا وارنر»
«خورشید همچنان می‌دمد» نوشته «ارنست همینگوی»
«شاهین مالتی» نوشته «داشیل هممت»
«گور به گور» نوشته «ویلیام فاکنر»
«دنیای قشنگ نو» نوشته «آلدوس هاکسلی»
«مزرعه سرد راحت» نوشته «استلا گیبونز»
«1919» نوشته «جان دو پاسوس»
«مدار سرطان» نوشته «هنری میلر»
«ملاقه» نوشته «اِوِلین واو»
«مورفی» نوشته «ساموئل بکت»
«خواب بزرگ» نوشته «ریموند چندلر»
«مهمانی برگزارشده» نوشته «هنری گرین»
«شنای دو پرنده» نوشته ««فلان اوبراین»
«خوشه‌های خشم» نوشته «جان اشتاین بک»
«لذت در صبح» نوشته «پی. جی. وودهاوس»
«همه مردان پادشاه» نوشته «رابرت پن واررن»
«زیر آتش‌نشان» نوشته «مالکولم لورری»
«گرمای روز» نوشته «الیزابت باون»
«1984» نوشته «جورج اورول»
«پایان رابطه» نوشته «گراهام گرین»
«ناتور دشت» نوشته «جی. دی . سالینجر»
«ماجراهای آگی مارچ» نوشته ««سال بلو»
«ارباب مگس‌ها» نوشته «ویلیام گولدینگ»
«لولیتا» نوشته «ولادیمیر ناباکوف»
«در جاده» نوشته «جک کورو»
«ووس» نوشته «پاتریک وایت»
«کشتن مرغ مقلد» نوشته «هارپر لی»
«خانم جین برودی» نوشته «موریل اسپارک»
«تبصره-22» نوشته «جوزف هلر»
«دفترچه طلایی» نوشته «دوریس لسینگ»
«پرتقال کوکی» نوشته «آنتوآن بورخس»
«مرد مجرد» نوشته «کریستوفر آیشروود»
«در کمال خونسردی» نوشته «ترومن کاپوت»
«حباب شیشه» نوشته «سیلویا پلات»
«شکایت پورتنی» نوشته «فیلیپ راث»
«خانم پالفری در کلارمونت» نوشته «الیزابت تیلور»
«خرگوش، بدو» نوشته «جان آپدایک»
«آواز سلیمان» نوشته «تونی موریسون»
«خم رودخانه» نوشته «وی. اس. نایپول»
«کودکان نیمه‌شب» نوشته «س. رشدی»
«خانه‌داری» نوشته «ماریلین رابینسون»
«پول: یادداشت خودکشی» نوشته «مارتین آمیس»
«هنرمند دنیای شناور» نوشته «کازوئو ایشیگورو»
«آغاز بهار» نوشته «پنه‌لوپه فیتزجرالد»
«درس‌های مهم» نوشته «آن تیلور»
«در میان زنان» نوشته «جان مک‌گاهرن»
«جهان زیرزمینی» نوشته «دان دلیلو»
«رسوایی» نوشته «جی. ام. کوئتزی»
«تاریخچه کِلی گنگ» نوشته «پیتر کری»

منتشرشده در اخبار

آنا کارنینا نام رمان جاودانه لئو تولستوی نویسنده روسی قرن نوزدهم می‌باشد. از آنجایی که علی‌رغم تحسین منتقدان از کتاب جنگ و صلح، به عقیده خود نویسنده این کتاب «بیشتر به شرح وقایع تاریخی می‌ماند تا رمان»، می‌توان آنا کارنینا را اولین رمان وی در نظر گرفت.
آنا کارنینا به معنای واقعی کلمه یک شاهکار ادبی به حساب می‌آید و در نظر بزرگان ادبیات از جمله، داستایفسکی، ولادیمیر ناباکوف، ویلیام فاکنر و نظر سنجی‌های مجله تایم در سال ۲۰۰۷ (که برگرفته از نظرات ۱۲۵ نویسنده بزرگ دنیا می‌باشد)، این کتاب بدون هیچ رقیبی، برترین کتاب تمام دوران انتخاب شده است.
همانند کتاب‌های جنگ و صلح، جنایات و مکافات، آنا کارنینا نیز قبل از انتشار به صورت یکپارچه، در روزنامه پیام‌آور روسیه به صورت سریالی (مابین سال‌های ۱۸۷۵ لغایت ۱۸۷۷) به چاپ رسید. همانند داستایفسکی ، تولستوی نیز با افکار سیاسی مدیر مسئول این روزنامه (کاتکوف) موافق نبود و این اختلاف باعث شد که روزنامه پیام‌آور آخرین قسمت داستان آنا کارنینا را چاپ نکند و علاقه‌مندان مجبور شدند تا زمان انتشار کتاب اصلی در سال ۱۸۷۸ برای خواندن قسمت پایانی کتاب منتظر بمانند.
آنا کارنینا و لوین نام دو شخصیت اصلی داستان می‌باشند و داستان زندگانی آنها به صورت موازی در طول کتاب نقل می‌شود. برای روایت جریانات زندگی این دو و ارتباط آنها با سایر اشخاص، تولستوی همانند بسیاری از نویسندگان کلاسیک از شیوه سوم شخص دانای کل استفاده نموده است. این کتاب در هشت بخش نوشته شده است
آناکارنینا برخلاف دیگر اثر برجسته‌ی تولستوی، درون‌مایه‌ای عاشقانه و اجتماعی دارد و از این نظر عامه‌پسندتر است. این رمان که در آغاز طی سه سال به‌صورت پاورقی در گاهنامه‌ای منتشر می‌شده است یکی از شاهکار‌های ادبیات جهان در سبک واقع‌گرا است.
کتاب آناکارنینا را محمدعلی شیرازی، فرناز آشتیانی، منوچهر بیگدلی خمسه، سروش حبیبی، فازار سیمونیان و جواد امیرانی به فارسی ترجمه کرده‌اند.

در بخش هایی از کتاب می خوانیم:

  • همه ی خانواده‌های خوشبخت، مثلِ هم هستند، امّا هر خانواده ی بدبخت، به راه و روشِ خودش بدبخت است....
  • استپان آرکادیچ: تو خیلی آدم خوشبختی هستی. به هر چه دوست داری رسیده ای.

لوین: شاید برای این است که به آن چه دارم راضیم و غصه چیزی را که ندارم نمی خورم...!

  • اگر کسی را دوست داری باید او را آن طور که هست دوست داشته باشی نه آن جور که گمان می کنی باید باشد!
  • بار گناهی نکرده را پذیرفتن دردناک بود، امّا بی‌گناهی خود را ثابت کردن و درد را بر دوست روا داشتن دل سنگ می‌خواست. مثل بیماری نیم‌خفته و از درد نالان می‌خواست محل دردناک را از تن خود جدا کند و به دور اندازد و چون بیدار شد دید که جای دردناک وجود خود اوست.
  • فقط یک چیز مایه امیدواری من است. مثل دعایی که همیشه دوست داشتم و آن این است: "خدایا امیدم به کرم بیکران توست و نه به اعمال نیک ناچیز خودم...". امیدم به بخشش اوست.
  • موضوع چیست؟

+ موضوع این است: فرض کن که زن داری و زنت را هم دوست داری و عاشق زن دیگری میشوی...

معذرت میخواهم، این حرف تو برای من درست به همان اندازه عجیب و نامفهوم است که فرض کن وقتی اینجا (رستوران) خوب سیر شدیم، از کنار دکان نانوایی که رد میشویم یک نان قندی بدزدیم.

  • وقتی وارد می شوی لباست معرف توست، وقتی می روی حرفهایت.
منتشرشده در کتاب

برادران کارامازوف نوشته فئودور داستایوفسکی، یکی از با ارزش‌ترین دستاوردهای ادبیات اروپا در نیمه دوم قرن نوزدهم به شمار می‌آید که نویسنده، قریب به دو سال از زندگی اش را صرف نگارش آن کرد. بسیاری برادران کارامازوف را وصیت‌نامه داستایوفسکی به ملت روس دانسته‌اند. این رمان مهمترین اثر و آخرین رمان این نویسنده بزرگ روس است که هرچند از «جنایت و مکافات» از نظر ساخت نازل‌تر باشد، دارای آنچنان قوت و شدت دریافت و تحلیلی است که آن را به شمار یکی از با ارزش‌ترین دستاوردهای ادبیات اروپایی نیمه دوم سده نوزدهم درمی‌آورد.
برادران کارامازوف، رمانی فلسفی است که به طور عمیقی در حوزهٔ الهیات و وجود خدا، اختیار و اخلاقیات می‌پردازد. داستایوفسكی در بسیاری از آثارش به تشریح خصوصیات انسانها می‌‌پردازد. ذره‌بین هنرمندانه او ایمان، رنج، تنهایی، عشق، گزینش بین خیر و شر، لطف خداوندی، رهایی از گناه و ... را درشت می‌كند. او اغلب به درون ذهن شخصیتهای آثارش نقب می‌زد و خواننده را به مكاشفه‌ای درونی با آنها فرا می‌خواند، كه رهاورد این كار او، شناخت مفاهیم عمیق زندگی است. درك مصائب و مشكلات مردم روسیه، حضور در میان مردم و بازداشت چهار ساله او در زندان سیبری به دلیل انتقاد از اوضاع و شرایط موجود، از مهمترین اتفاقات زندگی وی‌ به شمار می‌رود. آشنایی او با زندان و جانیها و آدمكشها و فضای دهشتناك و مخوف آنجا، در آثارش به خوبی مشهود است. از زمان انتشار این رمان توسط بسیاری از اندیشمندان و دانشمندان همانند آلبرت اینشتین، زیگموند فروید، مارتین هایدگر، کورت ونگات، لودویگ ویتگنشتاین و پاپ بندیکت شانزدهم مورد تحسین قرار گرفته است و به عنوان یکی از بهترین اثرها در ادبیات شناخته شده است.

در بخش هایی از کتاب می خوانیم:

  • گذار بگویمت که قصد دارم تا آخر به گناهانم ادامه دهم. چون گناه شیرین است، همه به آن بد می‌گویند، اما همگی آدم ها در آن زندگی می‌کنند. منتها دیگران در خفا انجامش می‌دهند و من در عیان. و این است که دیگر گناهکاران به خاطر سادگی ام بر من می‌تازند.
  • کسی که به خودش دروغ می‌گوید و به دروغ خودش گوش می‌دهد، به چنان بن بستی می‌رسد که حقیقت درون یا پیرامونش را تمیز نمی‌دهد، و این است که احترام به خود و دیگران را از دست می‌دهد، و با نداشتن احترام دست از محبت می‌کشد.
  • پرسیدم جهنم کجاست؟

گفت : قلبی را پیدا کن که نمی تواند دوست داشته باشد.

  • در حقیقت همگی ما در برابر یکدیگر مسئولیم، حیف که آدم‌ها این را نمی‌دانند. اگر می‌دانستند، دنیا در دم بهشت می‌شد.
منتشرشده در کتاب
صفحه1 از15