کالیگولا نام یکی از امپراطورهای رم است بعد از مرگ خواهر، دچار تحول و نگرشی متفاوت به زندگی می شود. بعد از این اتفاق سه روز غیب می شود و وقتی به قصر باز می گردد درباره روزهای نبودنش می گوید: «تنها راه تحمل زندگی به دست آوردن ناممکن و چیزهایی است که متعلق به این دنیا نباشد، برای همین او به دنبال به دست آودن ماه بوده است.» راهکارهای او برای رسیدن به سه ناممکن؛ ماه، خوشبختی و ابدیت از او یک امپراطور خونخوار و بیرحم ساخت.

کامو موضوع نمایشنامه را زندگی امپراطوری قرار می دهد که تغییر شخصیتی او در حد اغراق آمیزی به تحریر درآمده است.
پیش از مرگ خواهر شخصیت او آرام، تابع، صاحب هنر و اهل شعر و شاعری است. مرگ او را دچار تغییر جدی می کند. کالیولا بعدِ از دست دادن خواهر طغیاگر و ظالم می شود!
از نظر روانشناسی مرگ 4 مرحله دارد که باید از آن گذر کرد در غیر این صورت انسان دچار آسیب روانی می شود. این مراحل؛ انکار، خشم، غم و پذیرش است. که کامو با پرداختن به زندگی این امپراطور رومی مرحله انکار و خشم را به خوبی نشان می دهد.
واماندگی کالیگولا و عبور نکردن از این مراحل از موجودی آرام یک طغیانگر می سازد. و شخصیت او بسیار دستخوش تغییر می شود. شخصیت از کلمه یونانی (persona) لاتین (personality) گرفته شده است به معنی نقابی که یونانیان قدیم در نمایش های خود به چهره می گرفتند. چهره هایی که در موقعیت های مختلف تغییر می کنند. به طور مثال یک روز در نقش آرام و یک روز در نقش شرور. نقابی که در زندگی شخصی، هر انسانی با آن مواجه است.
نمایشنامه کالیگولا تحلیل خوبی از روانکاوی است و تأییدی بر این نکته که نابسامانی ها، عدم تعادل در جهان فردی و اجتماعی تأثیر موثری در تیپ شخصیتی دارد. و معنای ثبات به شکل غیر قابل تغییر بودن از بین می رود.
آلبرکامو با قلم هنرمندانه ای نمایشنامه کالیگولا را در سال ۱۹۴۴ نوشت. نمایشنامه ای روانشناسانه ای که کامو با دنیای پوچ و بی منطق کالیگولا مفاهیم ذهنی و نگرش فکری خود را به خوبی نشان میدهد. در این نمایشنامه کامو محدودیت های شخصت «بیگانه» -شخصیتی که در انتظار مرگ است- و یا «سیزیف» که او نیز در محدودیت انسانی زندگی می کند را می شکند و از هویت جدیدی می نویسد. کالیگولا جوان است و آزادی را حق مسلم خود می داند، طغیانگر محض است و تلاش می کند به یک الهه تبدیل می شود. تجسم و خواسته ای پوچ که در نهایت با طغیان زیردستان از بین می رود. اما یک خط ارتباطی مشترک با دیگر آثارش دارد و آن هم ارائه مفاهیم طغیان و پوچی است.
شخصیت پردازی کامو به گونه ای است که تا آخر نمایشنامه هیچ کجا حس انزجار و تنفر دائمی نسبت به کالیگولا وجود ندارد. کامو با رفتارهای ظالمانه کالیگولا، فطرت شاعرمآبانه و علاقه مند او به هنر را کتمان نمی کند و نگاه خاکستری خود را به ذهن مخاطب نیز منتقل می کند.
از سوی دیگر کامو با توجه به چند خدایی بودن رومیان، تصویری ارائه می دهد که در دنیای بدون ارزش های مطلق هیچ کس کاملا گناهکار یا بی گناه نیست .
نگرش سیاسی کامو نیز در این اثر به چشم می خورد: کالیگولا نمادی از حکومت های توتالیتر است. شخصیتی که حکومت و مردم را کاملاً درقبضه خود می بیند و با فرض الهه بودن، خود را صاحب اختیار مرگ و یا امکان زندگی مردمان می بیند. تا جاییکه پسر جوان یکی از سران قصر را می کشد و دلیل آن را خیرخواهی بیان می کند. او به گفته خود می خواهد پیرمرد از هراس مرگ پسرش خلاص شود. او حتی معشوقه اش را با دستان خود خفه می کند تا او نیز در استرس مرگ نباشد. برای خودش هم مرگ پر از ترس است ترس از فراموش شدن و رسیدن به پوچی زندگی. چنانچه در پرده چهارم كالیگولا كه می داند بزرگان برای كشتنش می آیند روبه روی آینه ای ایستاده است. او می داند دیگر ماه را به دست نمی آورد. می داند به نهایت رسیده و از این نهایت می ترسد و این ترس او را به یاد تحقیری كه سال ها دیگران را كرده می اندازد و ... نهایتا به احساس خلأ می رسد. زمانی كه بزرگزادگان به سمت او حمله برده و او را مورد ضربات اسلحه هایشان قرار می دهند، فقط می گوید: «هنوز زنده ام.» و به این ترتیب می خواهد یکی از آرزوهای "غیر ممکن" ( ماه، خوشبختی و ابدیت) را برآورده کند.
كامو خود درباره نمایشنامه اش می گوید: «كالیگولا مردی است كه شور زندگی او را تا جنون تخریب پیش می راند. مردی كه از بس به اندیشه خود وفادار است وفاداری به انسان را از یاد می برد. كالیگولا همه ارزش ها را مردود می شمارد. اما اگر حقیقت او در انكار خدایان است، خطای او در انكار انسان است.
کامو در این نمایشنامه داستان را با شخصیتی شروع می کند که قبل از «مرگ خواهر» طبیعی با روحی لطیف است. نمایشنامه تحلیل دقیقی از تأثیرات حوادث بر انسان است.

جلسه بازخوانی نمایشنامه "کالیگولا" پنج شنبه ششم آبان ماه در محل کتابخانه هشت بهشت با حضور علاقه مندان به کتاب و کتابخوانی برگزار شد.
مریم هویدی

منتشرشده در رویداد ها

دوازدهمین جلسه بازخوانی کتابخانه هشت بهشت، ششم آبان ماه 1395 میزبان قلم نویسنده نمایشنامه معروف "کالیگولا" خواهد بود.

کالیگولا یکی از امپراتورهای بدنام و سادیسمی روم بود که ارزشی برای جان انسانها قائل نبود. شهروندان رومی، حتی آنهایی که پول و قدرت داشتند، در هراس از ظلم کالیگولا زندگی میکردند. 

آلبر كامو براساس داستان زندگی این امپراطور یکی از پرمخاطب ترین نمایشنامه ها را نوشت.
براساس آنچه در نمایشنامه آمده سرگذشت كالیگولا كاملا متكی بر اسناد تاریخی است. آلبر كامو كامو در سال 1938، هنگامی كه هنوز مقیم الجزایر بود، آن را نوشت. سپس در سال 1945 آن را اصلاح و در پاریس به صحنه برد كه با استقبال كم نظیری مواجه شد. در سال 1958 تغییراتی اساسی در آن داد، بعضی قسمت ها را حذف و صحنه هایی را به آن اضافه كرد. كالیگولا روایت امپراتوری نیمه دیوانه در روم است. این امپراتور پس از مرگ خواهر و معشوقه اش در وسیلا سه روز غیبت می كند. پس از سه روز یك شخصیت غیرقابل باور و غیرممكن به قصر باز می گردد. پرده دوم نمایشنامه زمانی است كه سه سال از آ ن بازگشت گذشته و كالیگولا به یك هیولا یا به عبارتی یك امپراتور جانور خوی مستبد مبدل شده كه در دربار خود تنهاست و فقط همسرش «كائسونیا» در كنارش مانده است. او به مقامات و بزرگزادگان اهانت می كند. زمانی كه با تخت روان به بیرون شهر می رود آنها را مجبور به دویدن دنبال تختش می كند، اموال آنها را مصادره، پدران و حتی پسران آنها را بدون هیچ دلیل خاصی می كشد و ...
كالیگولا معتقد است كه در سرتاسر امپراتوری روم تنها شخصی است كه آزاد است و آمده تا این كه آزادی را به دیگران نیز بیاموزد و همچنان بر این باور است كه با این آزادی، آزمون بزرگی آغاز می شود...

منتشرشده در اخبار