میلان کوندرا، نویسنده فرانسوی ‌زبان، بعد از سال‌ها در مراسمی ادبی در پاریس حضور یافت و جایزه‌ی اولین‌ دوره‌ی «شاتو لاتور کارنه» را دریافت کرد.

به گزارش ایبنا، این جایزه ادبی به همت برنارد مگرز و فرانس- الیویه ژیزبر، روزنامه‌نگار و رمان‌ نویس اهل فرانسه راه اندازی شده که پیش‌بینی شده به زودی به یکی از مهم‌ترین و با ارزش‌ترین جوایز ادبی فرانسه تبدیل شود.

این جایزه با نام «شاتو لاتور کرنه» در اولین دوره خود به میلان کوندرا، نویسنده اهل چک، تعلق گرفت.

روزنامه‌ی فیگارو نوشته است این جایزه به یک نویسنده، فیلسوف و یا روشنفکر برای مجموعه آثارش و به طوره ویژه یکی از شاهکارهای مهم‌ وی اهدا می‌شود و مهم نیست که لزوما برنده این جایزه اخیرا اثری را منتشر کرده باشد.

این جایزه ارزشی به مبلغ بیست هزار یورو دارد که آن را در ردیف بهترین جوایز ادبی قرار می‌دهد.

شاتو لاتور برنه، نام مکانی در فرانسه است که سال 1120 بنا شده و متعلق به خانواده میشل دو مونتی، نویسنده و فیلسوف دوره رنسانس فرانسه است.

یکی از دلایل نام‌گذاری این جایزه به نام این مکان، این است که گفته می‌شود اتین دولا بوئسی، شاعر و نویسنده فرانسوی، قسمت‌هایی از شاهکار خود را با نام «گفتاری درباره بردگی خود خواسته» را در این مکان به نگارش درآورده بود.

اعضای هیئت داروان این جایزه تصمیم گرفتند طی مراسمی که روز پنجشنبه 21 سپتامبر در هتل جورجیاوی پاریس برگزار شد میلان کوندرا را به عنوان برنده اولین دوره از جایزه خود معرفی کنند.

میلان کوندرا که بارها از او به عنوان یکی از نامزدهای دریافت جایزه نوبل ادبیات یاد می‌شود سال‌هاست که حاضر نشده با رسانه‌ها گفت‌و‌گو کند یا در مجامع عمومی ظاهر شود.

روزنامه‌ی فیگارو نوشته او به همراه همسر خود در این مراسم حاضر شد و در تمام طول برگزاری مراسم هردوی آن‌ها ساکت بودند و تا حدی هم خجالتی به نظر می‌رسیدند که این امر، گفته‌ی فیلیپ لابرو، نویسنده فرانسوی، که میلان کوندرا و همسرش از ساکت‌ترین زوج‌های پاریس هستند تایید می‌کند.

رئیس هیئت داوران این جایزه در مراسم گفت از مشخصه‌های یک نویسنده بزرگ این است که کارهایش بارها خوانده شود و در هر خوانش جنبه‌های تازه‌ای از ظرافت‌های اثرش کشف شود و آثار نویسنده رمان‌های «شوخی»، «بار هستی»، «خنده و فراموشی» دارای چنین خصیصه‌ای است.

در پایان مراسم برنارد مگرز از بنیانگذاران این جایزه نسخه اصلی مقالات میشل دو مونتنی، نویسنده و فیلسوف دوره رنسانس را که سال 1619 ویرایش شده و سی سال نیز در اختیارش بوده، به میلان کوندرا هدیه داد و کوندرا این بار دیگر نتوانست احساسات خود را مخفی کند و دهانش از تعجب باز ماند.

کوندرا سال 1929 در چک متولد شد و از سال 1975 در فرانسه زندگی می‌کند. او پس از سال 1990 که رمان «جاودانگی» را به زبان مادری منتشر کرد، اکنون تمام کتاب‌‌هایش را به زبان فرانسه می‌نویسد.

کوندرا سال 2007 که جایزه ملی ادبیات جمهوری چک به او تعلق گرفت حاضر نشد برای دریافت آن به پراگ سفر کند. معروف‌ترین اثر او رمان «شوخی» است که فروغ پوریاوری آن را به فارسی ترجمه کرده است.

منتشرشده در اخبار

بیستمین جلسه بازخوانی کتاب از سلسله نشست های بازخوانی ادبیات ملل به کتاب " هویت " اثر " میلان کوندرا " اختصاص یافت.

"هویت " هویت رمان گیرا و جذاب از نویسنده چک-فرانسوی، میلان کوندرا است که در سال ۱۹۹۸ به زبان فرانسوی انتشار یافته است. کوندرا در این کتاب به مسائلی چون شناساندن، روابط انسانی، جستجوی هویت و ملال و عشق می پردازد.
آن چیزی که در این رمان نیز به مانند سایر آثار کوندرا به چشم می خورد، پرداختن نویسنده به مسائل روانشناختی، فلسفی، سیاست، ادبیات و تاریخ به صورت توامان است. همان روندی که باعث شده کوندرا به جای حرکت طولی در داستان و پرداخت صرف به عناصر داستان در عرض و عمق داستان حرکت می کند. این همان ویژگی است که باعث فاصله گرفتن داستان از فضای سنتی و کلاسیک می شود.

این اثر روز پنجشنبه 12 مرداد ماه ساعت 15:30 در کتابخانه هشت بهشت بازخوانی می شود. علاقمندان می توانند حضور خود را از طریق شماره تماس 5-77680091 داخلی 151 ، و یا تلگرام  https://telegram.me/lib8behesht1 اعلام کنند.

منتشرشده در اخبار
شنبه, 07 مرداد 1396 16:09

هویت / میلان کوندرا

هویت رمان گیرا و جذاب از نویسنده چک-فرانسوی، میلان کوندرا است که در سال ۱۹۹۸ به زبان فرانسوی انتشار یافته است. کوندرا در این کتاب به مسائلی چون شناساندن،روابط انسانی،جستجوی هویت و ملال و عشق می پردازد.
آن چیزی که در این رمان نیز به مانند سایر آثار کوندرا به چشم می خورد، پرداختن نویسنده به مسائل روانشناختی، فلسفی سیاست، ادبیات و تاریخ به صورت توامان است، همان روندی که باعث شده کوندرا به جای حرکت طولی در داستان و پرداخت صرف به عناصر داستان در عرض و عمق داستان حرکت می کند.این همان ویژگی است که باعث فاصله گرفتن داستان از فضای سنتی و کلاسیک می شود.
ژان مارک و شانتال شخصیت های اصلی داستان زن و شوهری هستند که با عشق کنار یکدیگر زندگی می کنند تا روزی که شانتال با گفتن جمله "دیگر مردها برای دیدن من سر بر نمی گردانند" جریان و روند زندگی را یه سوی دیگری می کشاند.
ژان مارک برای برگرداندن اعتماد به نفس و روحیه به همسرش برای وی از سوی مردی ناشناس نامه هایی می نویسد که در آنها از زیبایی و جذابیت شانتال تعریف میکند، شانتال این نامه ها را در کمد خود پنهان می کند غافل از اینکه همسرش نویسنده تمام نامه ها بوده است.
شانتال با فهمیدن موضوع همسرش را ترک می گوید و ژان مارک در می یابد که چه سوءتفاهم بزرگی رخ داده است.در هویت میلان کوندرا مرز بین خیال و واقعیت از جایی به بعد قابل تشخیص نیست و این موضوع نیز درگیری خواننده با رمان را دو چندان می کند.


در متن می خوانیم:

  • من می‌توانم دو چهره داشته باشم، اما نمی‌توانم در آن واحد هر دو را داشته باشم. در برابر تو چهره ای دارم که شوخ است. زمانی که در دفتر کارم هستم، چهره ای جدی دارم.
  • احساسات وجود دارند و از دست هرگونه عیبجویی می‌گریزند. می‌توان خود را از کاری، یا از به زبان آوردن سخنی، سرزنش کرد، اما نمی‌توان به سبب داشتن فلان یا بهمان احساس مورد سرزنش قرار داد، ولو به این دلیل ساده که هیچ تسلطی بر آن نداریم.
  • دوستیِ تهی شده از محتوای سابقش، امروز مبدل به قرارداد احترام متقابل و به طور خلاصه مبدل به قرار داد رعایت ادب شده است.پس بی ادبی است که از دوست چیزی بخواهیم که او را به زحمت اندازد یا برایش ناخوشایند باشد.
  • بهتر است فریاد برآوریم و مرگ خود را جلو بیاندازیم، یا سکوت کنیم و جان دادن تدریجی خود را طولانی تر سازیم.
  • واژه "زندگی" شاهِ واژه هاست، شاه واژه ای در میان واژه های دهان پرکن دیگر: واژه "ماجرا"! واژه "آینده "! واژه "امید"!
  • برای آنکه من کوچک نگردد، برای آنکه حجمش حفظ شود، باید خاطرات را، همچون گل های درون گلدان، آبیاری کرد، و این مستلزم تماس منظم با شاهدان گذشته، یعنی دوستان است. آن‌ها آینه‌ی ما هستند، حافظه‌ی ما هستند.
منتشرشده در کتاب

کتاب صوتی «جشن بی ‌معنایی» نوشته میلان کوندرا منتشر می‌شود.

به گزارش خبرنگار ایسنا، کتاب صوتی «جشن بی ‌معنایی» با صدای شاهین شجری کهن خوانده شده و در مرحله تدوین است.
این رمان هفت بخش دارد که به ترتیب عبارت‌اند از: قهرمان‌ها معرفی می‌شوند، نمایش عروسکی، آلن و شارل غالبا به مادران‌شان فکر می‌کنند، همه در جست‌وجوی خوش خلقی‌اند، پر کوچکی زیر سقف شناور بود، سقوط فرشتگان، جشن بی‌معنایی. بخش‌های کتاب، خود زیرمجموعه‌های دیگری دارند که بخش‌های کوچک‌تری از این رمان را تشکیل می‌دهند.
میلان کوندرا نویسنده شناخته‌شده اهل چک است که طی سال‌های اخیر در فرانسه زندگی می‌کند و به دلیل نگارش رمان‌هایی چون «شوخی» و «بار هستی» در ایران شناخته شده است. او متولد سال ۱۹۲۹ و ۸۵ ساله است.
«جشن بی‌معنایی» که پیش از این با ترجمه الهام دارچینیان در نشر قطره منتشر شده بود،قرار است از سوی نشر نوین کتاب گویا منتشر شود.

منتشرشده در اخبار

رمان جاوداگی حکایت اندیشه و کاوش در باره انسان و تنهایی و بیگانگی ودردهای حیات جمعی اوست، نگارش این اثر به گونه ای است که به قول نویسنده (نه شتاب آمیز است ونه چنان فشرده و سنگین که فهم آن را دشوار سازد) با آنکه رمان جاودانگی از مایه ای فلسفی برخوردار است، اندیشه ها به شکلی درقالب داستان وطنززیرکانه وجدیتی هوشمندانه ریخته شده که خواننده حس نمی کند با اندیشه ای چونین عمیق سروکار دارد.

گذشته از هرچیز، طنز ظریف و پوشیده در لفافی از جدیتِ کوندرا به جذابیت کارش بسیار افزوده است. وقتی فاصله‌ی این طنز را از شوخی تا بارهستی و از آنجا تا جاودانگی دنبال می‌کنیم، پختگی این طنز و دلنشینی‌اش بهتر آشکار می‌شود. در هر حال رمان کوندرا به تعبیر خودش «ضیافتی است با غذاهای بسیار» و نه « شبیه مسابقه‌ی دوچرخه سواری».
آنچه به جاودانگی امکان جاودانه شدن داده، محصول سال‌ها تلاش و مطالعه در تاریخ و فرهنگ اروپاست. پیداست که برای برخی جزئیات کوندرا چه کتاب‌ها که نخوانده و چه تفحص ها که نکرده است، از فنون استفاده از زیج توسط منجمان تا زندگینامه‌ی گوته و همینگوی؛ از تاریخ موسیقی و ادبیات تا مباحث روز در زمینه‌ی رابطه‌ی اقتصاد، فرهنگ و سیاست؛ از تاریخ سیاسی معاصر تا مسائل جنبش‌های جدید زیست محیطی و...
کوندرا خود در یکی از بخش‌های کتاب ضمن گفتگو با دوستش پروفسور آوناریوس در پاسخ به این سؤال که مشغول چه کاری اس، می‌گوید: مشغول نوشتن کتابی است به نام سبکی تحمل ناپذیر هستی (بار هستی) .دوستش می گوید:
- فکر می‌کنم قبلا کسی آن را نوشته است
- خودم نوشته‌ام ! اما آن موقع درباره عنوان آن کتاب اشتباه کردم .گمان می کنم آن عنوان مناسب رمانی است که الان دارم می‌نویسم.

منتشرشده در رویداد ها

"بارهستی" یا "سبکی تحمل ناپذیر هستی" یکی از پر مخاطب ترین کتاب های کوندرا است. نام کتاب بخوبی مبین نظرگاه کوندرا نسبت به رمان است.
او نقش رمان را در زندگی و آینده بشر بسیار با اهمیت می داند و هدف اصلی رمان از نظر او کاوش در موقعیت انسان است. به اعتقاد وی، رمان باید ارزشمندترین جنبه های فرهنگ بشری را پاس دارد.
حال با مقایسه بین معنا و کارکرد رمان از نگاه او و آنچه در این اثر نگاشته است، می توان بار هستی را سفری به ناشناخته ها دانست که احساسات و تمایلات شخصیت های رمان همسفران آن هستند.
گاهی با شخصیت عجیب و غیرقابل پیش بینی "توما" و شک های "ترزا" همراهیم و گاه با دنیای رها و آزاد "سابینا" و "فرانز".
در ابتدای رمان ممکن است، به مشی زندگی شخصیت ها امتیاز خوب و بد بدهیم که توصیف بخردانه کوندرا چکش قضاوت را از ما میستاند و نشان می دهد؛ "منِ" وجودی هر کدام از شخصیت ها، کلید شناخت و دریافت اسباب رفتاری آنهاست.

مفاهیم
در سراسر رمان با واژه هایی مانند "سبکی"، "سنگینی" و "کیج" روبه رو هستیم که گاه گیج کننده می شوند. کوندرا برای تبیین سبکی و سنگینی به نظریات نیچه و بتهوون و پارمیند ارجاع می دهد. پارمیند جهان را مملو از دو قطبیهای تاریک و روشن، سبک و سنگین، ظریف و درشت و ... می دید. او بر خلاف بتهون سبک را مثبت و سنگین را منفی می پنداشت. در نگاه بتهون اما مفاهیم سنگینی، ضرورت و ارزش بهم پیوسته اند. به این معنی که هر چه سنگین است ضرورتی است و تنها ضروریات ارزشمند هستند. کوندرا این نگاه را از موسیقی بتهون وام میگیرد.
کوندرا در این رمان از راهپیمایی و جشن کمونیستها که در اول می هر سال در کشورش چکوسلواکی برگزار میشد به کیچ تعبیر می کند. او از کیچ چنین می گوید:وقتی قلب لب به سخن می گشاید شایسته نیست خرد اعتراض کند؛
در قلمرو کیچ قلب حاکم مطلق است و البته توده ها در برانگیختن کیچ نقش اساسی بازی می کنند. کیچ نماینده ارزشها و مفاهیم عمومی و متعارفی است که از فرط عمومیت فاسد شده اند و جز به کار تهییج توده ها نمی آیند. عبارتهایی مانند دختر حق نشناس، پدر رها شده، خیانت به وطن، خاطره نخستین عشق و . . . از این قسمند.

کلمات نامفهوم
بارهستی کتابی نسبتاً سنگین است و برخی مباحث آن به سختی در ذهن جای میگیرد، از سوی دیگر کوندرا یک روان شناس است و به دنبال عیان کردن ریشه ی رفتارهاست. میلان کوندرا برای فهم بیشتر مخاطب و راحت بیان کردن آنچه در نظر دارد دو شخصیت سابینا و فرانز که نقطه مقابل یکدیگر هستند را کنار هم قرار میدهد تا درباره ی مفاهیم بسیار عادی زندگی با هم صحبت کنند. هدف او اثبات نقش تجارب و گذشته در سلایق و رفتارهای کنونی است.
سابینا زنی که به نظر میرسد بار "سبکی" را تحمل میکند و فرانز مردی که بار سنگینی به دوش میکشد. درباره واژه های متداول و واضحی سخن میگویند؛ جایگاه زن، موسیقی، زندگی، گورستان و خیانت، تظاهرات دانشجویی و... . برخی از دیالوگ ها را با هم بازخوانی می کنیم:
سابینا زن بودن را حالت و وضعی میداند که خود انتخاب نکرده است و به نظر او چیزی که نتیجه یک انتخاب نیست نمیتواند شایستگی یا ناکامی باشد. به نظر او عصیان در برابر این واقعیت که زن زاده شده است به اندازه افتخار به زن بودن ابلهانه است. در حالیکه فرانز آن را معرف یک ارزش میداند.(تجربه شخصی او به وفای مادر برمی گردد)
به نظر سابینا زندگی کردن به معنای دیدن است. بینایی از طریق امری مضاعف محدود می شود: روشنایی شدید که دید را تار میکند و تاریکی مطلق. شاید دلزدگی اواز هر نوع افراط زاییده همین تصور است. اما در ذهن فرانز کلمه ی روشنایی تصویر چشم اندازی نیست که خورشید آن را روشن میکند، بلکه روشنایی برای او منبع خود نور، مثل یک لامپ یا یک نورافکن است.
سابينا از تظاهرات دانشجويي به قدري متنفر است كه براي فرار از آن در دستشويي پنهان مي شود در حالي كه فرانز مشتاقانه در اين راهپيمايي ها شركت مي كند. فرانز، بودن با ديگران در اين راهپيمايي ها را واقعي مي داند و سر و كله زدن با كتاب هايش در كتابخانه ها را غير واقعي مي پندارد در حالي كه زندگي واقعي او در مطالعه بي وقفه مي گذرد. درباره زيبايي نيويورك نيز آنها اختلاف نظر دارند. فرانز زيبايي نيويورك را كه از تجمع ساختمان هاي نازيبا به وجود آمده غير ارادي مي داند كه زادگاهش سوئيس را به يادش مي آورد. نيويورك براي فرانز دورنمايي از اروپاست اما سابينا اين زيبايي را تصادفي مي داند درست مثل تابلوهايي كه نقاشي مي كند و بطور تصادفي و اتفاقي رنگ روي تابلوها مي ريزد و زيبايي خاصي به آنها مي دهد.

شخصیت ها
دربیان شخصیت ها قصد برتعریف داستان نیست، با نگاهی به باورها و واکنش ها به شگفتی تضاد و تناقض بین درونیات و برونیات می پردازیم. نویسنده نیز در توصیف هر یک از شخصیت های داستان فقط به چیزهایی اشاره میکند که در شکل گیری شخصیت فعلی آنها تاثیرگذار است وخواننده را با بخشی از زندگی آشنا می کند که تاثیر آن تا لحظات پایانی به چشم میخورد.
شخصیت های داستان کوندرا بی شک هر یک توصیفی از صفت های انسان است که با ریزنگری در آن میتوان؛ توما، ترزا، سابینا و فرانز درون خود را شناخت و شاید بتوان رفتارهای مشابه را درک و بدون قضاوت نگریست.

توما یک جراح عالی رتبه و سرشناس که از همسر و فرزندش جدا شده است. در کلیت داستان اگر بخواهیم از او یاد کنیم حتما به تنوع طلبی او اشاره میکنیم و کمتر به او صفت بخشندگی یا گذشت می دهیم اما کوندرا با بیان درونیات و ذهنیات او به ما اجازه میدهد تا از قضاوت بر اساس آنچه میبینیم کمی فاصله بگیریم. در نتیجه داستان را می توان اینگونه نیز تعریف کرد:

توما
توما جراح زبردستی است که در همان ابتدا دو تصمیم قطعی دارد: قرار است هرگز پسرش را نبیند و تصمیم دوم اینکه هرگز زنی را به خانه خود راه ندهد.
اما بر اساس چند " اتفاق" با پیشخدمت یک رستوران ازدواج می کند. در حالیکه معتقد است عاشق او نیست به خاطر همراهی با او، از سوئیس با تمام رفاه و آسایش به پراگ کمونیستی می آید که حاصل این مهاجرت تقلیل جایگاهش ازجراح به پزشک عمومی، شیشه شور و راننده است.
و سوال اینجاست؟ چرا توما بار سنگین زندگی را به دوش میکشد؟
هر یک از ما چه قدر در زندگی باری را میکشیم که به حمل آن باور نداریم و بابت آن هزینه می دهیم؟

ترزا
ترزا دخترجوانی است که پدرش به اتهام داشتن افکار ضاله ی ضد کمونیستی در زندان است. او دربرهه ای مجبور به زندگی با مادراست. کتاب خواندن را از پدر به ارث برده و چهره اش به مادر شبیه است.
هربار جلوی آینه می ایستد سعی میکند روح خود را ببیند تا شباهتش به مادر را فراموش کند. مادر به خاطر تولدش او را خطاکار می داند، در خانه مادری به دلیل وجود ناپدری حس امنیت ندارد وسبک سری های مادر او را به شدت می آزارد.
بر اثر یک "اتفاق" با توما آشنا می شود. روزهای خوبی را با او میگذراند و با رفتن توما به شدت غمگین می شود. بدون اینکه توما بداند، تصمیم میگیرد به پراگ برود و با او زندگی کند.
ترزا توما را دربرابر عملی انجام شده قرار میدهد و در نهایت توما بر خلاف ذهنیت همیشگی اش تسلیم به ازدواج با او می شود. ترزا نمونه ی زنی ساده، بی آلایش و آرمان خواه است. زنی که درعشق حسود و از نظر روحی و جسمی حساس و ضعیف است. نگاه او و توما در عشق متفاوت است. توما رابطه جنسی را خیانت به عشق نمیداند و توضیحات او ترزا را قانع نمی کند. ترزا مدام کابوس میبیند و فکری جز خیانت توما ندارد. در کل داستان تنها یک زمان است که ترزا را فارغ از کابوس خیانت توما میبینیم؛ زمانی که به شدت سرگرم حرفه عکاسی بود و بسیار مورد توجه قرار می گرفت. این ظن و گمان تا انتهای داستان با وی همراه است تا در نهایت این شک با دیدن موهای سپید توما تعدیل می شود.
رویاهای او بازتاب غم و اندوه وی است. اگر چه توما را دارد (یک جراح زبردست و شهیر) اما در عین حال احساس تنهایی و گاه بیگانگی می کند. آیا دلیل این احساسات به توما بر میگردد یا درونیات خود اوست که رنگ شادکامی عمیق را از او زدوده است؟ ترزا تمام لحظات اکنون زندگی اش به خاطرات گذشته اش باز میگردد و هرگز از خود نمی پرسد آیا در قبال زندگی توما مسئول نیست و آیا عذرخواهی او در دهه ی آخر عمر کافی است؟ ترزا و توما در زندگی یکدیگر چه تاثیری داشتند؟ اگر ترزا در جایگاه توما بود و قدرت او را داشت چه می کرد؟

سابینا
هنرمند، نقاش و دوست توما است. زنی که از هر چه رنگ تعلق دارد گریزان است. شخصیت وی در طول داستان تغییر چندانی ندارد. او فریفته ی خیانت است وبه نظرش خیانت کردن یعنی از صف خارج شدن و به سوی نامعلوم رفتن. چیزی را زیباتر از به سوی نامعلوم رفتن نمیداند.
اندیشه ی خیانت دراولین احساس عاشقی اش شکل گرفت. در 14 سالگی از پسری خوشش آمد که به دلیل این علاقه، پدر سخت گیرش یکسال او را از تنها بیرون رفتن منع کرد. سابینا دلخوش بود که بعد از دیپلم میتواند با سفر به پراگ به خانواده اش خیانت کند. پدر دیگر او حکومت کمونیستی بود که حتی در نقاشی هم او را مجبور به پیروی از "واقع گرایی سوسیالیستی " می کرد. صف موسیقی مدرسه، خارج شدن از سبک های اجباری و ....
سابینا همواره در حال فرار است. از عشق، از سرزمینش و هر چه به او رنگ تعلق می دهد، فرار میکند. کوندرا با نمایی از زندگی او در بخش های میانی کتاب، روح مثبت و منفی خیانت را از او می زداید.

فرانز
مردی که در ظاهر همیشه وفادار است. مادرش مظهر وفا بوده و "زن" با شخصیت مادرش برای او به شکل اسطوره درآمده است.
او معتقد به وفاست و در کنار همسر و فرزندش سال ها به سردی زندگی می کند و ذهنش خالی از حسرت زندگی نیست.
ماری کلود همسر واقعی او، بیست سال پیش او را تهدید کرده بود که اگر ترکش کند خودکشی می کند و فرانز با آنکه ماری را نمی پسندید، عشق او را والا دید وسر تعظیم فرود آورد و با او ازدواج کرد. فرانز عمیقا معتقد بود: نباید ماری کلود را به دلیل زن بودنش ناراحت کند و باید همواره به زن بودن او احترام بگذارد. اما در نهایت به او خیانت می کند و اعتراف می کند که او را نمی خواهد. چه اتفاقی برای او می افتد که به ناگاه از باورهای خود عدول می کند؟
از سوی دیگر ماری کلود چرا به راحتی این موضوع را می پذیرد؟

کوندرا معتقد است اگر خواننده فقط یک سطر از رمانش را نخوانده بگذارد هیچ از آن نخواهد فهمید . بنابراین بارهستی را به دقت و آرامی باید خواند.
این کتاب باید بارها خوانده شد تا بتوان به سوالات شکل گرفته در ذهن پاسخ داد. شخصیت های خلق شده کوندرا هر یک از رمز و رازهای درونی انسان پرده برمی دارند.

و در آخر اینکه:

چگونه بار هستی را به دوش می کشیم؟ آیا سنگینیِ بار هول انگیز و سبکیِ آن دل پذیر است؟ سنگینی بار ما را درهم می شکند٬ خم می کند و بار هرچه سنگین تر باشد ٬زندگی ما به زمین نزدیک تر ٬واقعی تر و حقیقی تر است.
در عوض فقدان بار موجب میشود که انسان از هوا هم سبک تر شود٬ به پرواز درآید ٬از زمین و انسان دور گردد و به صورت یک موجود نیمه واقعی در آید و حرکاتش هم آزاد و بی معنا شود.
بنابراین کدامیک را باید انتخاب کرد: سبکی یا سنگینی؟

بازخوانی رمان " بارهستی " در محل کتابخانه هشت بهشت واقع در مجتمع فرهنگی مذهبی امام رضا (ع) به آدرس خیابان انقلاب، نبش خیابان شهید نامجو برگزار شد.
مریم هویدی

منتشرشده در رویداد ها

بارهستی رمانی از میلان کوندرا با ترجمه پرویز همایون پور است که در سال ۱۹۸۴ نوشته شد. و در زمانی موسوم به بهار پراگ (۱۹۶۸) می‌گذرد ، با مفاهیم فلسفی فراوانی سر و کار دارد. در ترجمه لغوی نام اصلی آن سَبُکیِ تحمل‌ناپذیر هستی است، نامی که تناقض سنگین آن کنجکاوی برانگیز است، سَبُکی چگونه میتواند تحمل ناپذیر باشد.
بارهستی از مشهورترین آثار کوندراست که تاکنون در ایران بیست و سه بار به چاپ رسیده است. بارهستی تفکر و کاوش درباره زندگی انسان و فاجعه تنهایی او در جهان است.
و مانند دیگر آثارش نمیتوان خطی از کتاب را حذف کرد.
کوندرا در بخش هایی از داستان با خواننده رو در رو صحبت می کند واین سبک داستان نویسی ما را وادار میکند از خود بپرسیم: چگونه بارهستی را به دوش می کشیم؟ آیا «سنگینی» بار هول انگیز و «سبکی» آن دلپذیر است؟ وچرا این بار را تحمل میکنیم؟

منتشرشده در کتاب

 بارهستی رمانی از میلان کوندرا است، در سال ۱۹۸۴ نوشته شد. و در زمانی موسوم به بهار پراگ (۱۹۶۸) می‌گذرد ، با مفاهیم فلسفی فراوانی سر و کار دارد. در ترجمه لغوی نام اصلی آن سَبُکیِ تحمل‌ناپذیر هستی است، نامی که تناقض سنگین آن کنجکاوی برانگیز است، سَبُکی چگونه میتواند تحمل ناپذیر باشد.

بارهستی از مشهورترین آثار کوندراست که تاکنون در ایران بیست و سه بار به چاپ رسیده است. بارهستی تفکر و کاوش درباره زندگی انسان و فاجعه تنهایی او در جهان است.
و مانند دیگر آثارش نمیتوان خطی از کتاب را حذف کرد.

کوندرا در بخش هایی از داستان با خواننده رو در رو صحبت می کند واین سبک داستان نویسی ما را وادار میکند از خود بپرسیم: چگونه بارهستی را به دوش می کشیم؟ آیا «سنگینی» بار هول انگیز و «سبکی» آن دلپذیر است؟ وچرا این بار را تحمل میکنیم؟

ششمین جلسه نقد وبازخوانی کتابخانه هشت بهشت به این کتاب ارزشمند اختصاص دارد چنانچه مایل به حضور هستید از طریق ایمیل و یا شماره تماس به ما اعلام کنید.

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

شماره تماس:5-77680091 داخلی 151

منتشرشده در اخبار

شوخی نخستین رمان کوندرا است که برخلاف شروع عاشقانه اش در پس خود داستان تنهایی، گمگشتگی، مسخ و ندامت است. رمان بزرگیست که تصور ادبیات چک بدون آن سخت است.
مطالب مذکور برگرفته از جلسه "نقد و بازخوانی ادبیات ملل کتابخانه هشت بهشت" است.
شوخی حرف های زیادی دارد. از احساسات می گوید و از مسخ شدن در مکتب و فرقه ای که با گذشت سالها، شدت و حدت آن از دست می رود. روال نرم و جذاب داستان آنچنان ذهن را با عشق، جایگاه دوست داشتن در زندگی، آرمان گرایی و تغییر درگیر میکند که گویی ما نیز در برهه ای از زندگی آن را دیده ایم.
پسری که پدر خود را خیلی زود از دست میدهد و در بستر عاطفی ناامن رشد میکند. در جوانی خود را در جامعه ای می یابد که کمونیست قدرت زیادی دارد او نیز در نخستین انتخاب، خود را وابسته به حزب میکند و از آن هویت میگیرد.
به لحاظ تکنیک روایت از زبان چند شخصیت است که در پایان ، با هم تلاقی می کنند. آدم ها موازی با هم در داستان حرکت دارند و به یک انسجام میرسند. نویسنده با درهم تنیدن سرنوشت شخصیت ها، تصویری از زندگی می آفریند که به واقعیت نزدیک است و خواننده را درگیر خود می کند.

در بخش هایی از متن کتاب می خوانیم:

  • هرگز نمی توانم پاول را از لوح دلم پاک کنم ، حتی با اینکه دیگر عاشق او نیستم ، حتی با اینکه مرا جریحه دار کرده باز نمی توانم .
  • هیچ زنی نمی تواند تا ابد به یک عشق بچه گانه قانع باشد . پاول کاملا راضی بود . او از آسایش بی تعهدی لذت می برد ، هر مردی در وجودش یک رگه خودخواهی دارد ، بر زن است که از خود و از ماموریت خود به عنوان یک زن دفاع کند .
  • هیچ چیز به اندازه غم مشترک آدم ها به این سرعت و سهولت ( گرچه اغلب به گونه ای کاذب و فریبنده ) به هم نزدیک نمی کند .
  • دشمنان نیستند که انسان ها را به تنهایی و انزوا محکوم می کنند ، دوستانند .
  • از همان اول دقیقا می دانستم که این هوا و هوس نیست . از همین هم ترسیدم . می دانستم که احساسم نسبت به تو حقیقی است . تو حقیقت من بودی و هیچ کاریش نمی توانستم بکنم .
  • هیچ عملی به خودی خود خوب یا بد نیست . تنها جای آن در نظم امور آن را خوب یا بد می کند .
  • تمسخر زنگاری است که به هر چه بنشیند کم کم آن را تحلیل می برد .
  • برای تملک بدنی که آن قدر حسرتش را داشتم فقط می بایست او را درک می کردم ، او را می شناختم ، او را نه فقط به خاطر انچه برای من بود ، بلکه به خاطر هر آنچه که بود و مستقیما روی من تاثیر نمی گذاشت ، که مال او بود و فقط متعلق به او بود دوست داشته باشم .
  • هر ذره از هر آنچه در نتیجه یک اشتباه ایجاد می شود به اندازه چیزهایی که از راه منطق و ضرورت ایجاد می شوند واقعی هستند .


نگاهی اجتماعی به رمان

درون مایه رمان، اجتماع کمونیستی و سوسیالیستی و رادیکال را به خوبی نشان میدهد. حتی بلایی که در جامعه کمونیستی بر سر روابط انسانی و عشق می آید نیز کاملا برای ما قابل لمس می شود.
شوخی، تصویر جامعه ی توتالیتر است. جامعه ای که ترس بر آن حاکم است و مردم برای داشتن زندگی بی دردسر به یک هویت واحد، مسخ و ریا پناه میبرند.
رویای توتالیتر، جامعه ای است که انسان هایش، در رویای رسیدن به یکسان سازی و جمع گرایی، فردیت خود را از دست می دهند و برای رهایی از تنهایی، روزبروز تنهاتر می شوند.
و ملموس تر آن این است که حتی خانواده نیز تریبونی برای اثبات عقاید و جدال می شود.
شوخی جامعه ای به بن بست رسیده را در انتهای داستان نمایش میدهد، قهرمان داستان به سنت چک پناه میبرد و جامعه حاکم نیز وقتی خطر را احساس میکنند به سنت پناه میبرند ولی سنتی که قصد دارد آن را به خدمت عقاید و افکار خود در آورند.


شخصیت های داستان

کوندرا بیشتر از آنچه ما را با چهره ی قهرمان آشنا کند، موفق است حس جدیت و تعصبات تند و تیز را در قالب شخصیت افراد به تصویر کشد، نگاه ابزاری مرد به زن و بالعکس را به خوبی در داستان می بینیم. بلوغ عاطفی بین زن و مرد داستان به نسبت کم و کم تر است و از این روست که ابتذال و سردی روابط انسانی به وضوح نمایان است.
کوندرا هر انسانی را در جای خودش به میدان بازی می آورد و تاثیر پذیری و تاثیر گذاری متقابل را نرم نرم وارد ذهن خواننده میکند.
تاثیری که "مارکتا" معشوقه اول لودویک بر روابط عاطفی میگذارد منجر به سرخوردگی می شود که لودویک چندین بار به عدم توفیق در برقراری ارتباط با جنس مخالف اعتراف میکند. از سوی دیگر او را از کمونیسم جدا میکند و راهی برای بلوغ وی باز می شود.

قهرمان داستان (لودویک) چشم بینایی است که جامعه را میبیند.
نام داستان، ترس از "شوخی کردن" را نیز جدی میکند.
وطن پرستی در جامعه کمونیستی چک به بن بست می رسد و" یاروسلاو" نماد این وطن پرستی است که در خانواده کوچک خود از پسرش شکست میخورد و نسل جدید را کاملا بیگانه با افتخارات گذشته می بیند.
لودویک نیز در رابطه با "هلنا" در تسخیر انتقام است و ناکام از انتقاجویی باز شکست می خورد.
اما "لوسی" را شاید بتوان تنها باقی مانده ی احساس در لودویک خواند که گویا کوندرا نیز در لوای جامعه ی سرد و کمونیستی زمان خودش، قوتی برای بیشتر نوشتن از او ندارد و او تنها نماد معصومیتی پایمال شده است.
شکست در رابطه بین شخصیت ها به چشم میخورد. هم در سربازخانه و هم در خارج از آن.
ابتدا و انتهای رمان نیز با داشتن و رهایی از تنفر لودویک همراه است. در توصیف ابتدایی میگوید:
((...سالها بود که دیگر اینجا چیزی نداشت که مرا به خود جلب کند ...مادرم در میان بیگانه ها درگوری دفن شده بود که هیچوقت به آن اعتنایی نکرده بودم. ولی خودم را گول می زدم؛ آنچه آن را بی اعتنایی می نامیدم، در واقع نفرت بود ...))
و پایان نیز، برای رهایی یا تسکین نفرتش، به موسیقی سنتی شهرش پناه می برد. چیزی که سالها پیش از آن، آن را رها کرده است.

و اما در پایان
آیا ما در نهایت راه خرسند از انتخاب راه فعلی خواهیم بود؟
تا چه اندازه مسخ شده عمل می کنیم؟
و آیا عامل سرخوردگی هایمان را میشناسیم؟
آیا میدانیم در انتخاب افراد معیارهایمان برگرفته از عقده ها و خواسته هایمان نیست؟

بازخوانی رمان " شوخی " در محل کتابخانه هشت بهشت واقع در مجتمع فرهنگی مذهبی امام رضا (ع) به آدرس خیابان انقلاب، نبش خیابان شهید نامجو برگزار شد.
مریم هویدی

 

منتشرشده در رویداد ها

رمان شوخی به قلم میلان کوندرا و ترجمه فروغ پوریاوری است که توسط انتشارات روشنگران و مطالعات زنان در سال 1388 منتشر شد.
شوخی نخستین رمان منتشر شده از میلان کوندرا رمان نویس چک - فرانسوی است. این رمان به نوعی عاشقانه و فلسفی است در یک فضای به شدت سیاست زده که برای نخستین بار در سال ۱۹۶۷ منتشر شد و شامل چندین شوخی است که بر زندگی شخصیتهای داستان تاثیر عمیقی بر جای می گذارد. رمان از زاویه دید چهار شخصیت داستان روایت می شود و نویسنده می کوشد در قسمت های مختلف به ریشه های روانی که در رفتار شخصیت های مختلف وجود دارد بپردازد . از روی این رمان فیلمی نیز ساخته شد است.
این جلسه 19 فروردین ماه از ساعت 16 الی 17:30 در کتابخانه هشت بهشت به نشانی خیابان انقلاب، نبش خیابان شهید نامجو، مجتمع فرهنگی امام رضا (ع) برگزار می گردد.

 

منتشرشده در اخبار