بیستمین جلسه بازخوانی کتاب از سلسله نشست های بازخوانی ادبیات ملل به کتاب " هویت " اثر " میلان کوندرا " اختصاص یافت.

"هویت " هویت رمان گیرا و جذاب از نویسنده چک-فرانسوی، میلان کوندرا است که در سال ۱۹۹۸ به زبان فرانسوی انتشار یافته است. کوندرا در این کتاب به مسائلی چون شناساندن، روابط انسانی، جستجوی هویت و ملال و عشق می پردازد.
آن چیزی که در این رمان نیز به مانند سایر آثار کوندرا به چشم می خورد، پرداختن نویسنده به مسائل روانشناختی، فلسفی، سیاست، ادبیات و تاریخ به صورت توامان است. همان روندی که باعث شده کوندرا به جای حرکت طولی در داستان و پرداخت صرف به عناصر داستان در عرض و عمق داستان حرکت می کند. این همان ویژگی است که باعث فاصله گرفتن داستان از فضای سنتی و کلاسیک می شود.

این اثر روز پنجشنبه 12 مرداد ماه ساعت 15:30 در کتابخانه هشت بهشت بازخوانی می شود. علاقمندان می توانند حضور خود را از طریق شماره تماس 5-77680091 داخلی 151 ، و یا تلگرام  https://telegram.me/lib8behesht1 اعلام کنند.

منتشرشده در اخبار

کتاب «من او را دوست داشتم» نوشته آنا گاوالدا، رمان ‌نویس فرانسوی است. اکثر داستان‌های آنا گاوالدا رگه‌هایی عاشقانه دارند و در آنها تصاویر پراحساسی از روابط زن و مرد در جوامع امروزی ارائه شده است. تاکید نوشته‌های او بر نیازهای عاطفی و خلاءهای عاطفی انسان معاصر است.

«کلوئه» زنی جوان است که عاشقانه همسرش، «آدرین» را دوست دارد. پس از چندین سال زندگی٬ روزی آدرین چمدانش را جمع می کند و به کلوئه می گوید که معشوقه ای دارد و تصمیم گرفته کلوئه را ترک کند. کلوئه همراه دو دختر بچه کوچکش پاریس را ترک می کند و به خانه مادر و پدر آدرین می رود. پدر شوهر کلوئه (پدر آدرین) او و دو نوه اش را به خانه قدیمی خودشان که دورتر از خانه فعلی شان است می برد تا آن ها کمی حال و هوا عوض کنند. پدر آدرین٬ پی یِر٬ مردی خشک و بی سر و صدا است... پی یِر سعی می کند خودش را به شرایط فعلی وفق دهد... با نوه هایش خوش بگذراند و با کلوئه حرف بزند. گفت و گویی طولانی میان زنی جوان و پدر شوهرش شکل می گیرد. پدر شوهر به او می گوید که چگونه عشق بزرگش را به دلیل اشتباهاتش از دست داده است...

راز جذابیت رمان من او را دوست داشتم، علاوه بر سبک خاص گاوالدا در داستان‌نویسی، برخورداری از مضمونی است آشنا، مضمونی که بر پایه موقعیتی در زندگی یک زوج شکل‌گرفته که در هر جای دنیا می‌تواند اتفاق بیفتد، نوع نگاه نویسنده و پرورش این داستان هم به‌گونه‌ای ست که کیفیتی ملموس به این موقعیت انسانی داده و متکی به زمان و مکان نیست. البته این بدان معنا نیست که زمان و مکان جلوه‌ای در این رمان ندارد، بلکه برعکس آن‌ها به‌عنوان جزئیات کار جایگاه خود را دارند اما به کیفیت فراگیر ایده مرکزی رمان لطمه نمی‌زنند.

این رمان شاید شاهکار نباشد اما در نوع خود اثری عاشقانه و ارزشمند است که به شکلی در خور اعتنا، خواننده را با خود همراه می کند.

 

در متن می خوانیم:

  • زندگی حتی وقتی انکارش می کنی حتی وقتی نادیده اش می گیری، حتی وقتی نمی خواهی اش از تو قوی تر است. از هر چیز دیگری قوی تر است.
  • باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد، آن قدر که اشک ها خشک شوند، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد؛ به چیز دیگری فکر کرد، باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد...
  • او را بیشتر از هر چیزی در این دنیا دوست داشتم . بیش از هر چیزی ... نمی دانستم آدم می تواند تا این حد دوست داشته باشد ...
  • آدمهایی که درون سختی دارند با همه ی وزن خود روی زندگی می‌پرند و تمام مدت به خود رنج می‌دهند... اما آدمهایی که درونی نرم دارند وقتی شوکی به آنها وارد شود کمتر رنج می‌کشند...
  • تو در مورد دلتنگی واقعی چیزی نمیدونی چون این تنها زمانی اتفاق می افته که کسی رو بیشتر از خودت دوست داشته باشی !
  • عشق به سراغم آمد همانطور که بیماری می آید، بی آنکه بخواهم، بی آنکه به آن اعتقادی داشته باشم، خلاف میلم و بی آنکه بتوانم از خودم دفاع کنم و بعد...
منتشرشده در کتاب
شنبه, 07 مرداد 1396 16:09

هویت / میلان کوندرا

هویت رمان گیرا و جذاب از نویسنده چک-فرانسوی، میلان کوندرا است که در سال ۱۹۹۸ به زبان فرانسوی انتشار یافته است. کوندرا در این کتاب به مسائلی چون شناساندن،روابط انسانی،جستجوی هویت و ملال و عشق می پردازد.
آن چیزی که در این رمان نیز به مانند سایر آثار کوندرا به چشم می خورد، پرداختن نویسنده به مسائل روانشناختی، فلسفی سیاست، ادبیات و تاریخ به صورت توامان است، همان روندی که باعث شده کوندرا به جای حرکت طولی در داستان و پرداخت صرف به عناصر داستان در عرض و عمق داستان حرکت می کند.این همان ویژگی است که باعث فاصله گرفتن داستان از فضای سنتی و کلاسیک می شود.
ژان مارک و شانتال شخصیت های اصلی داستان زن و شوهری هستند که با عشق کنار یکدیگر زندگی می کنند تا روزی که شانتال با گفتن جمله "دیگر مردها برای دیدن من سر بر نمی گردانند" جریان و روند زندگی را یه سوی دیگری می کشاند.
ژان مارک برای برگرداندن اعتماد به نفس و روحیه به همسرش برای وی از سوی مردی ناشناس نامه هایی می نویسد که در آنها از زیبایی و جذابیت شانتال تعریف میکند، شانتال این نامه ها را در کمد خود پنهان می کند غافل از اینکه همسرش نویسنده تمام نامه ها بوده است.
شانتال با فهمیدن موضوع همسرش را ترک می گوید و ژان مارک در می یابد که چه سوءتفاهم بزرگی رخ داده است.در هویت میلان کوندرا مرز بین خیال و واقعیت از جایی به بعد قابل تشخیص نیست و این موضوع نیز درگیری خواننده با رمان را دو چندان می کند.


در متن می خوانیم:

  • من می‌توانم دو چهره داشته باشم، اما نمی‌توانم در آن واحد هر دو را داشته باشم. در برابر تو چهره ای دارم که شوخ است. زمانی که در دفتر کارم هستم، چهره ای جدی دارم.
  • احساسات وجود دارند و از دست هرگونه عیبجویی می‌گریزند. می‌توان خود را از کاری، یا از به زبان آوردن سخنی، سرزنش کرد، اما نمی‌توان به سبب داشتن فلان یا بهمان احساس مورد سرزنش قرار داد، ولو به این دلیل ساده که هیچ تسلطی بر آن نداریم.
  • دوستیِ تهی شده از محتوای سابقش، امروز مبدل به قرارداد احترام متقابل و به طور خلاصه مبدل به قرار داد رعایت ادب شده است.پس بی ادبی است که از دوست چیزی بخواهیم که او را به زحمت اندازد یا برایش ناخوشایند باشد.
  • بهتر است فریاد برآوریم و مرگ خود را جلو بیاندازیم، یا سکوت کنیم و جان دادن تدریجی خود را طولانی تر سازیم.
  • واژه "زندگی" شاهِ واژه هاست، شاه واژه ای در میان واژه های دهان پرکن دیگر: واژه "ماجرا"! واژه "آینده "! واژه "امید"!
  • برای آنکه من کوچک نگردد، برای آنکه حجمش حفظ شود، باید خاطرات را، همچون گل های درون گلدان، آبیاری کرد، و این مستلزم تماس منظم با شاهدان گذشته، یعنی دوستان است. آن‌ها آینه‌ی ما هستند، حافظه‌ی ما هستند.
منتشرشده در کتاب

دومین خیریه اسفندگان کتاب در حمایت کودکان کار، محروم و بدسرپرست با حضور اهالی فرهنگ و ادب برگزار می‌شود.

به گزارش خبرنگار ایبنا، خیریه اسفندگان کتاب در حمایت از انجمن درخت کوچک زندگی (حامی کودکان کار، محروم و بدسرپرست) مراسم خرید کتاب با امضای پدیدآورندگان را برگزار می‌کند. این جلسه پنج‌شنبه 5 اسفند از ساعت 14 تا 21 برپا خواهد بود. این جلسه در کتاب‌فروشی نشر چشمه کوروش؛ واقع در اتوبان ستاری شمالی، مجتمع تجاری کوروش، طبقه پنجم برگزار می‌شود.

در این مراسم نشرهای آگه، افق، به‌نگار، پیدایش، ثالث، جوف، روزگار، روزنه، شمع و مه، شهرستان ادب، قطره، ققنوس، کتاب پارسه، کتابسرای تندیس، محراب قلم، مرکز، مروارید، نشر چشمه، سیزده، نقش خورشید، نگاه، نیلوفر، نیماژ، همشهری و هوپا مشارکت دارند.

از پدیدآورندگانی که در این آیین شرکت دارند می‌توان به فرشته احمدی، شیوا ارسطویی، کورش اسدی، مهدی افروز‌منش، رضیه انصاری، محمد حسینی، مریم حسینیان، سیدامین حسینیون، محسن حکیم‌معانی، مهدی ربّی، محمدرضا زمانی، سارا سالار، بلقیس سلیمانی، حسین سناپور، محمدحسن شهسواری، آرش صادق‌بیگی، سیدعلی صالحی، سعید عباس‌پور، احمد غلامی، الهام فلاح، کاوه فولادی‌نسب، ضحی کاظمی، مریم کهنسال نودهی، جواد ماه‌زاده، کامران محمدی، حسن محمودی، نسیم مرعشی، پیمان هوشمندزاده و مهدی یزدانی‌خرم اشاره کرد.

منتشرشده در اخبار

علی شمس ـ کارگردان تئاتر ـ چهار نمایشنامه‌ از آثار کمدی یک هنرمند ایتالیایی را برای اولین‌بار ترجمه و روانه بازار کرد.

به گزارش ایسنا، چهار نمایشنامه‌ «تیاتر کمدی»، «عروس ایرانی»، «رسم زن‌داری» و «بیمار قلابی» که آثاری از "کارلو گولدونی" هستند، در دو کتاب توسط نشر قطره منتشر شده و دو نمایشنامه‌ این نویسنده هم به زودی توسط نشر بیدگل منتشر خواهد شد.
به گفته شمس، کارگردان نمایش‌های «داستان‌های میان‌رودان» و «قلعه انسانات»، این ترجمه‌ها دست اول و انتخابی از ۱۶ کمدی برتر گولدونی هستند که تا به حال به فارسی برگردانده نشده بودند. همچنین مهمترین نمایشنامه‌ این دو کتاب «تیاتر کمدی» است که درحقیقت مانیفست کمدی نو در نمایشنامه‌نویسی رنسانس اروپا محسوب می‌شود.
این کارگردان جوان تئاتر که پیش‌تر نمایشنامه‌های «اگر شبی ازشب‌های تهران مسافری»، «ابوالهول»، «امینه» و «داستان‌های میان‌رودان و حیات‌النفوس» را نوشته و چاپ کرده است، درباره ترجمه‌های جدیدش می‌گوید: «تیاتر کمدی» مهم‌ترین اثر کارلو گولدونی در میان بیش از ۳۵۰ نمایشنامه‌ای است که او نوشته و در حقیقت می‌توان این کمدی را مهم‌ترین نمایشنامه‌ قرن هفدهم ایتالیا دانست.
او با اشاره به این‌که گولدونی بوطیقای خود را به طرزی خلاقانه در مدیوم نمایشنامه تحریر کرده است، اضافه می‌کند: «تیاتر کمدی» علی‌الاطلاق اولین نمایشنامه‌ جهان است که جغرافیای اصلی‌اش تئاتر و قهرمانانش خود تئاتری‌ها هستند. «تیاتر کمدی» را باید فن شعر کمدی رنسانس دانست؛ نمایشنامه‌ای که تاثیرش تا دو قرن بعد از خود و در آثار بزرگی همچون «امشب از خود می‌سازیم» و «شش شخصیت در جست‌وجوی نویسنده» پیداست.

به گفته شمس، «عروس ایرانی» نمایشنامه‌ای ناخوانده از گولدونی است که ماجرای آن در اصفهان دوره‌ صفوی می‌گذرد و آدم‌های قصه هم ایرانی هستند. اگرچه این نمایشنامه هرگز در میان آثار مطرح گولدونی قرار نگرفته، اما از جهت نگاه و فهمی که او از ما ایرانی‌ها در قرن هفدهم دارد، بسیار جذاب و جالب توجه است.
او یادآور می‌شود: دو نمایشنامه‌ «رسم زن‌داری » و «بیمار قلابی» همواره در زمره‌ ۱۶ کمدی برگزیده‌ گولدونی به حساب آمده‌اند. این دو در کنار کمدی‌هایی چون «یک نوکر و دو ارباب»، «مدیر مهمان خانه»، «دروغگو»، «بیوه زیرک» ، «کازانوا» ، «قلچماق‌ها»، «توصیه تصادقی»، «تیاتر کمدی» و ... از شاهکارهای او محسوب می‌شوند. همچنین خانواده و عشق دو کلیدواژه‌ پرتکرار گولدونی است که در این‌جا هم رعایت شده و «رسم زن‌داری» از محبوب‌ترین کمدی‌های اجراشده در تمام طول تاریخ شهر ونیز است.

منتشرشده در تازه های نشر

"سه شنبه ها با موری" نوشته میچ آلبوم ؛ داستان واقعی درباره مبارزه باورنکردنی و اعجاب انگیز پروفسور "شوارتز موری" با بیماری سخت و لاعلاج ای.ال.اس است. این بیماری، به تدریج اعضا و جوارح اصلی بدن را از کار می اندازد و باعث مرگ سلولی بافت ها و ماهیچه ها می گردد. موری مرگ را پذیرفته است، او خواهد مرد اما در واپسین روزهای زندگی می خواهد به کمال انسانی برسد. خورشید و تابش آن، رنگ یاس بنفش داخل گلدان، غذا، خواندن روزنامه، ملاقات های دوستان و روزنامه نگاران، همه به نوعی او را به وجد می آورد .
داستان از زبان یکی از شاگردان قدیمی او "میچ آلبوم" روایت می شود و شاید یکی از دلایل شهرت و اقبال این کتاب نثر سهل و روانی است که آلبوم از حرفه روزنامه نگاری اش آموخته است.
"موری" استاد دانشگاهی است که جا و مکان ندارد. زندگی او خود دانشگاه است. چه در کلاس درس باشد و چه روی تخت بیمارستان، از بسیار کسانی که در سلامتی کامل جسمانی هستند، از زندگی بیشتر لذت می برد و می آموزد. او در دشوارترین لحظه های زندگی حتی وقتی در نهایت ناتوانی کسی زیر پای او را تمیز می کند، خود را به دشت پر مهر طبیعت می سپارد و از این نوازش لذت می برد. بنظر سخت می آید، اما موری اینکار را کرده است.
موری می گوید: "یاد بگیر خودت دیگران را ببخشی، هرگز فکر نکن برای توجه به زندگی دیر شده است، مرگ پایان زندگی ست نه پایان رابطه ها".
دكتر برني سيگل، نويسنده كتاب عشق، معجزه پزشكي درباره این کتاب می نویسد:
«گنجينه اي باورنكردني، دركي از مرگ بشر، راهنماي مهم و سرچشمه روشنگري. در كنار مرشدي كه تجربه مرگ خويش را سهيم مي شود، با دانش و بينشي ژرف، آماده مواجهه با پديده مرگ خواهيم شد. من با اين كتاب خنديدم، گريه كردم و پنج جلد از آن را براي فرزندانم سفارش دادم.»
دکتر ام.اسکات پک، نویسنده کتاب جاده کم گذر می نویسد: " فرزانگی و شفافیت با زیبایی هر چه تمام تر در این کتاب به رشته تحریر درآمده و سادگی را علیرغم پیچیدگی های زندگی، عاشقانه انتقال داده است."
این کتاب از تأثیر گذارترین و پرفروش ترین انتشارات نیویورک تایمز است که به بیش از 30 زبان ترجمه شده و از سال 1977 تا کنون همواره در صدر جدول پرفروش ترین کتاب های سال قرار داشته است.

 

جملاتی از متن کتاب:

  • اگر می خواهی برای آدم های طبقه بالا پز بدهی زحمت نکش، آنها همیشه به نظر حقارت نگاهت می کنند. اگر هم می خواهی برای زیر دست هایت پز بدهی باز هم زحمت نکش چون فقط حسودیشان را تحریک میکنی. این نوع شخصیت کاذب، تو را به جایی نمی رساند. فقط قلب باز است که به تو اجازه می دهد در چشم همه یک جور باشی.
  • از او پرسیدم برای خودش احساس تأسف نمی کند؟

گفت: "صبح ها گاهی برای خودم عزاداری می کنم. به بدنم نگاه می کنم همانقدر که می توانم دست ها و انگشت هایم را تکان می دهم و به آنچه که از دست داده ام تأسف می خورم. بعد برای مرگ کند و دردناک خودم عزاداری می کنم ولی بعد تمام می شود".
به همین سادگی؟!

  • "ببین، هر جا زندگی کنی، بزرگترین عیبی که ما انسان ها داریم کوته نظری مان است. هیچ نمی دانیم چه می توانیم باشیم. باید به استعدادها و توانایی هایمان نگاه کنیم و خودمان را به سمت آنچه که می توانیم باشیم پیش ببریم. ولی وقتی که اطراف آدم پر باشد از انسان هایی که می گویند می خواهیم هرطور شده سریع به پول برسیم؛ نتیجه اش این می شود که یک عده همه چیز خواهند داشت و یک ارتش هم باید درست کرد تا اجازه ندهد فقرا ثروت پولدارها را بربایند."
منتشرشده در کتاب
یکشنبه, 17 بهمن 1395 11:38

گریز دلپذیر / آنا گاوالدا

کتاب «گریز دلپذیر» نوشته آنا گاوالدا، رمان‌نویس فرانسوی است که توسط الهام دارچینیان به فارسی ترجمه شده است.

او یکی از نویسندگانی است که طی چند سال اخیر توانسته به یکی از پرمخاطب‌ترین نویسندگان در ایران و جهان تبدیل شود. اکثر داستان‌های او رگه‌هایی عاشقانه دارند و در آنها تصاویر پراحساسی از روابط زن و مرد در جوامع امروزی ارائه شده است. تاکید نوشته‌های او بر نیازهای عاطفی و خلاءهای عاطفی انسان معاصر است.

«گریز دلپذیر» آخرین اثر گاوالدا است، رمانی کم‌حجم اما سراسر گیرایی، گفت‌وگوهای خیال‌پردازانه، سفری شادمانه به دنیای کودکی در کنار خواهر و برادرهامان، آن زمان که هنوز بزرگ یا پیر نشده بودیم. ماجراجویی خواهران و برادرانی که از جشن عروسی یکی از فامیل های خود می‌گریزند تا چند ساعتی، زندگی روزمره و رنج خود را فراموش کنند تا شاید دوباره آن آرامش که زندگی‌شان در نقش آدم های بالغ و بزرگسال از آنها ربوده، بازیابند. وقتی این داستان را می‌خوانیم، آرزو می‌کنیم ای کاش عضوی از آنها بودیم.

گاوالدا در این کتاب با نوشتار صریح، واژه‌ها و جمله‌های موجزش، مشاهده‌ گرِ سراپا چشمِ رویدادها و واقعیت‌هایی است که از نگاه ما دور می‌ماند یا به نظرمان بی‌اهمیت می‌رسد، همان‌ها که زیر بار روزمرگی مدفون شده‌اند. گاوالدا از نزدیک و با شیفتگی به انسانها نگاه می‌کند، آنها را دوست دارد، گویی برای کسانی که کتاب خواندن هم دوست ندارند می‌نویسد.

 

جملاتی از متن کتاب:

  • همیشه که صبر کردن، بخشیدن، ماندن و تحمل کردن به این معنا نیست که همه چیز درست می شود. لازمه گاهی وقت ها دست از این تظاهر کردن برداری، باید دست بکشی از بخشیدن کسی که هیچ وقت بخشیدنت را نفهمید ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ. وقتی میمانی و می بخشی فکر می کنند رفتن را بلد نیستی ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩم ها ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ ﺁﺩم ها ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ، ﯾﮑﺠﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ...
  • احساس هر دو ما از بودن، بر مفهوم نیمی از همه چیز، استوار است و جالب آن که هر یک از ما بدون آن دیگری نیمه کاره است. با این همه بسیار از یکدیگر متفاوتیم... او از سایه خود می‌ترسد، من سوار سایه ام می‌شوم. او چهاربیتی‌ها و قصیده‌ها را کپی می‌کند، من از اینترنت نمونه موسیقی‌ها را دانلود می‌کنم. او شیفته نمایشگاه‌های نقاشی است، من نمایشگاه‌های عکس را بیشتر دوست دارم. هرگز آنچه را در دل دارد نمی‌گوید، من دوست دارم همه چیز روشن باشد. او نمی‌داند چطور خوش بگذراند، من از فرط خوشگذرانی نمی‌توانم بخوابم. او بازی کردن را دوست ندارد، من دوست ندارم ببازم...
  • در خانه ای که آدم ها یکدیگر را دوست ندارند بچه ها نمی توانند بزرگ شوند. اینطور نیست؟ نه نمی توانند. شاید قد بکشند اما بال و پر نخواهند گرفت...
  • بله، کودکی آنها جور دیگری بود... آن‌ها تعمیر کردن قایق‌های کوچک را بلد بودند، عود می‌سوزاندند و با طعم انگورهای وحشی آشنا بودند. حادثه‌ای که خیلی تکان‌شان داد، مخفیانه پشت در گاراژ نوشتند: امروز 8 آوریل کشیش را با شورت دیدیم. و بعد، با هم تلخی جدایی پدر و مادرمان را تجربه کردند.
منتشرشده در کتاب

وقتی نیچه گریست که شاید باید نامش را وقتی نیچه خندید گذاشت، رمانی موشکافانه از احساسات پوشیده، توهمات و تعاریف نادرستی است که هر کدام میتوانیم از خودمان داشته باشیم و شاید زمان بسیاری را در اثر توهمی که فکر میکنیم واقعیت است رنج می کشیم.
اگردر حین مطالعه این رمان، جرأت این را داشته باشیم که بسیاری از سوالات بین نیچه و پروفسور بروئر را از خودمان نیز بپرسیم قطعاً به یک کشف جدید از خودمان، خواسته ها و معنای رفتارهایمان می رسیم.
در این رمان گوشه ای از زندگی نیچه، فروید، بروئر و سالومه توسط تخیل قوی اروین یالوم به تصویر می آید. و اندیشه هایی از نامبردگان، در قالب گفتمانی که بین بروئر و نیچه صورت میگیرد بیان می شود.
یالوم بسیار ظریف به معنا و منشاء رفتارها می پردازد و نکته جالب اینکه، این تحلیل روانکاوانه را در قالب اندیشه های فلسفی نیچه، فروید و بروئر بیان میکند. حسرت های مانده بر دل، حس قربانی بودن، گذشت، ترس از مرگ، پناه بردن به اجتماع و بسیاری از احساسات درونی را معنایابی میکند و خودفریبی انسان را آشکار میکند. به اعتقاد نیچه باید درماندگی عوامانه به درماندگی والاتری تبدیل شود تا بتوان ریشه درماندگی را شناخت و درمانش کرد.
کتاب در خور حال کسانی است که معتقدند قربانی ادامه ی زندگی هستند و با رنج زندگی را تحمل میکنند چون این هوشیاری را به مخاطب می دهد که این تحمل یک انتخاب خودخواسته است. از سوی دیگر به خوبی نقاب هایی را که با توجه به مسایل به چهره می زنیم برایمان آشکار میکند.

داستان از عکس روی جلد شروع می شود زنی با تازیانه در دست، کنار نیچه و دوست مشترکشان "پل ره"، که اگر کمی از نیچه خوانده باشیم این جمله معروف به ذهن می رسد:" به سراغ زنان اگر میروی تازیانه را فراموش نکن. در حالیکه بر خلاف گفته ی نیچه تازیانه در دست لوسالومه است!

لو سالومه زنی که با تعدادی از مشاهیر زمان خودش از جمله؛ نیچه، ریلکه و فروید مرتبط بود، آغاز گر داستان است وتا آخر کتاب اراده ی او منجر به شکل گیری رابطه بین نیچه و بروئر می شود اگر چه شاید در کل کتاب نام زیادی از او برده نشده باشد.
لو سالومه را بیشتر به دلیل عشق نیچه به او و سپس خیانت او می شناسند. دستمایه اصلی داستان شاید به نوعی تاثیر زنانگی بر روح متفاوت نیچه و بروئر است. نیچه ای که از کودکی در جمع زنانه و مذهبی بزرگ شده و در بزرگسالی از زنان رویگردان است و بروئری که زن برایش از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
تاثیر زن (عشق) در افکار هرکدام منجر به تعریف و گاردی است که هر یک از خود دارند.

نیچه در اندیشه ها و آموزه های فلسفی خود غرق است که "لو سالومه" سر راه او قرار میگیرد، در اندیشه های نیچه اظهار نظر میکند، هم صحبت خوبی برای اوست و راه و رسم اغواگری را نیز میداند. نیچه دلبسته او میشود ولی با رد پیشنهاد ازدواج از سوی سالومه، بیش از پیش تنها می شود و با ناکامی در این رابطه ی عاطفی سرخورده شده و بیشتر از قبل تنها و انزوا طلب می شود.
سالومه بعد از این اتفاق به دنبال درمان نیچه ، نزد دکتر بروئر پزشک معروف و حاذق وینی میرود و از او می خواهد بدون اینکه نیچه بداند، سردرد و میگرن نیچه را مداوا کند و در واقع خود را مسئول وضعیت نابسامان جسمی و روحی نیچه میداند. نیچه با تدابیر مخفیانه سالومه به مطب بروئر می‌آید و با وجود عدم تمایل ومقاومت سرسختانه اش به درمان، دکتر بروئر او را راضی به درمان می کند.
نیچه محوریت اندیشه اش حقیقت است و در دیدار اول با بروئر با چند سوال مبنی بر اینکه چرا او اصرار به درمان نیچه دارد؟ هدفش چیست؟ و با به چالش کشیدن پاسخ های بروئر او را دچار شک به رفتارش میکند. داستان با گفتگوی دو اندیشه (نیچه و دکتر بروئر) که از لحاظ شخصیتی درست نقطه مقابل هم ولی هر دو گرفتار تصویر زنان هیستریک و اغواگر هستند، ادامه می یابد.
نیچه حقیقت را به دریا تشبیه می کند که چون نمک آب دریا زیاد است تشنگی را رفع نمی کند. اگر حقیقت آدمی تحریف شود مثل آب شور دریا خواهد بود که تشنگی اش را رفع نخواهد کرد.
یالوم در داستانش این باور نیچه را پررنگ میکند و با پرسیدن و به چالش کشیدن جواب ها، مخاطب را با روشی آشنا میکند که بتواند خودش را بیشتر بشناسد.

یالوم تلاش نیچه را نشان میدهد که قصد دارد انسان به شکلی عریان و بی واسطه با خود آشنا شود. در حقیقت انسان به معنای تمامیت آن (ابر انسان) و بروئر دائماً در برابر این اندیشه نیچه است که برای رهایی از "پوچ‌گرایی" و "روزمرگی" نخست باید با تمامیت زندگی چنان ‌که هست روبه‌رو شد و برای این منظور باید خویشتن را شناخت.

برای نمونه به تحلیل قویترین اندیشه ذهنی بروئر که دلداگی به بیماری است به نام برتا می پردازیم:
نیچه سعی دارد رنجی را که بروئر از پوچی می¬کشد با گفتن فقط یک "نه" به هوسها و تمایلات غریزی او درمان کند. نیچه از او می خواهد در برابر این تصویر بایستد و با تمام قوا به عشق و علاقه ای که به برتا دارد به تصویر ذهنی " نه" بگوید. از او می خواهد که احساس تنفر را در خیالش به برتا بگوید :
" با صدای بلند بگو؛ ازت متنفرم. تا آنجایی که می تونی فریاد بزن و بگو؛ ازت متنفرم، ازت بیزارم".
این جملاتی است که نیچه از دکتر بروئر می خواهد با همه توانش در تصور اینکه به معشوقه اش می گوید فریاد بزند. نیچه، بروئر را به نقطه تناقض وجودیش (حقیقتی که از آن دور است) می برد، همانجایی که میل دارد به برتا بگوید؛ دوستت دارم نیچه او را وادار می کند که بگوید؛ ازت متنفرم. همین تضاد است که او را وادار می کند از تعلقاتش، از آن تصویر اغواکننده دست بکشد. در نهایت نیچه بروئر را با این حقیقت آشنا میکند؛ که او جذب بار معنایی برتاست که حول تصویر برتا می چرخد. اگر بار معنا را کشف کند و آنها را از برتا کم کند، برتا چیزی جز پوست و استخوان نخواهد ماند و تصویر رنج  زا هم او را مدام نخواهد آزرد.
در طی گفتمان نیچه با بروئر، نیچه متوجه نام مادر بروئر که برتا بوده می شود که جوزف در سه سالگی اش او را از دست داده است. نیچه پی به راز بزرگ دلبستگی دکتر بروئر و ارتباط آن با پیوندهای عاطفی با والدین اش می برد و به او می گوید که عشق بزرگ او به برتا چیزی جز پیوند ناتمام عاطفی بروئر با مادرش نیست. مادری را که هرگز حس نکرد در برتا جستجو می کرده است.
بروئر در تضاد وجودی بسر می برد از اینکه برای تمام موقعیت های کاری و روابط خانوادگی اش زحمت کشیده ولی حالا دیگر ارزشی برایش ندارند و میل به رها کردن همه آنها دارد دچار عذاب درونی و رنج است. در رویا به میلش جامه عمل می پوشاند که تمام دارایی و ارزشهای شخصی اش را رها می کند تا فقط خودش بدون همه آنها باقی بماند. همسر و فرزندانش را در کمال تلخی و نامهربانی ترک می کند. اما پس از ترک خانه و کاشانه متوجه می شود که غول عشق او، برتا با دکتری روابط عاشقانه دارد و در جایی دیگر نیز مشاهده می کند که "لو سالومه" در حال انجام ترنم های عاشقانه با فروید دوست نزدیک خود او می باشد. دکتر بروئر سرخورده از برتای تصویری و کاوش در سفر به ناخودآگاه می تواند برتای واقعی را ببیند که عشق او به برتا تنها ساخته و پرداخته ذهن جستجوگرش برای رسیدن به عواطف و معناهای از دست رفته بوده و بدین ترتیب به دنیای واقعی و تعلقات پیشینش برمی گردد تا خود واقعی  را بیابد.
همانقدر که بروئر درگیر کار و خانواده است و به راحتی حاضر نیست از همه چیز دست بکشد و در از دست دادنشان در عذاب است برعکس نیچه نه زنی و فرزندی، نه خانه ای و خانواده ای و هیچ چیزی در دنیا ندارد که او را متعهد و صاحب نام و هویت بکند. او همه را جا گذاشته تا خود را ورای همه اینها بدست آورد و به دکتر بروئر هم پیشنهاد می کند که نباید پشت این نام و وظیفه ها خود را پنهان کند. نیچه در پایان لب به اعتراف می گشاید که او هم درگیر تصویر عشق دختری بنام سالومه است و فقط خودش را پشت گفتگوی خود و دکتر و رهایی از همه پنهان کرده است در حالیکه او هم اسیر تصویر زنی است که همچون بروئر در عذاب است. اما تفاوت بروئر و نیچه در جایگاه انسانی و اجتماعی آنها است.
دکتر بروئر به دنبال بیان درمانی و گفتارهای فلسفی نیچه پی به راز پوچی و "ازخودبیگانگی" خویش می برد. افسردگی دکتر بروئر و تناقض در دلبستگی عاطفی اش به برتا بعدها به فروید کمک کرد تا حاصل تجربیات و تحقیقات خودش را در این زمینه در مقاله ای بنام "ماخولیا و ماتم" تمام کند. زیگموند فروید که سال‌های جوانی‌اش را در این رمان می‌گذراند به عنوان یک شخصیت در حاشیه قصه، عقل منفک برویر است و هر از گاهی با دیدگاهی نو درباره‌ی روان‌درمانی به کمک استاد و دوست خود می‌آید.

در طی مراحل بیان درمانی، یالوم اندیشه های بسیاری از نیچه بیان می کند بریده ای از آنان را با هم میخوانیم.
"انسان قبل از اینکه "ما" بشود اول باید "من" باشد.
زندگی نازیسته چیست؟
ناامیدی بهایی است که فرد برای خودآگاهی می پردازد.
شما میخواهید پرواز را بیاموزید ولی پرواز را نمیتوان با پرواز آموخت. ابتدا باید چگونه راه رفتن را بیاموزیم. و نخستین گام در راه رفتن درک این نکته است کسی که از خویش تبعیت نکند، دیگری بر او فرمان خواهد راند.
نه تنها رشد پاداش رنج است که قدرت هم پاداش رنج است.درخت برای غره شدن بر بلندی اش، نیازمند هوای توفانی است. خلاقیت و اکتشاف جز بار رنج به دست نمی آید.
جلسه بازخوانی "وقتی نیچه گریست" پنج شنبه چهارم آذر ماه در محل کتابخانه هشت بهشت با حضور علاقه مندان به کتاب و کتابخوانی برگزار شد.

در پایان اینکه متن نوشته شده را با نظرات خود تکمیل کنید و نقطه نظرات خود را در ادامه به ثبت برسانید.
مریم هویدی

منتشرشده در رویداد ها

چهاردهمین جلسه بازخوانی ادبیات ملل به کتاب " مامان و معنی زندگی " اثر اروین د. یالوم اختصاص یافت، کتابی که دکتر لستون هاونز (استاد روانپزشکی دانشکده‌ی پزشکی هاروارد و بیمارستان کمبریج) درباره آن میگوید: اروین یالوم باز هم مبهوتمان کرده است. سر زندگی، فصاحت، خرد، شجاعت و توان گوش دادن و آموختنی که از این کتاب می‌تراود، آن را ماندگار می‌سازد.
مامان و معنی زندگی دستاورد تجربه‌ی شخصی و حرفه‌ای نویسنده‌ای توانا و روان‌درمانگری چیره دست است.
این کتاب 6 داستان کوتاه دارد و یالوم با قلمی روان و نوشتاری جذاب رازهایی از روان را برملا میکند و خواننده را با عمیق ترین چالش های زندگی از جمله مرگ درگیر می کند.

یالوم در این داستان های کوتاه به خوبی نشان می دهد که همه در پشت داستان به ظاهر خشک و خشن زندگی واقعیتهایی به وسعت یک عمر داریم که اگر بدون قضاوت و توقع بررسی شوند مشکلات اطرافیان هم با آنها حل می شود.

این اثر ارزشمند پنجشنبه 30 دی ماه 95 ساعت 15:30 در کتابخانه هشت بهشت بازخوانی می شود. علاقه مندان می توانند حضور خود را از طریق شماره تماس 5-77680091 داخلی 151 ، و یا تلگرام https://telegram.me/lib8behesht1 اعلام کنند.

منتشرشده در اخبار

کتاب صوتی «جشن بی ‌معنایی» نوشته میلان کوندرا منتشر می‌شود.

به گزارش خبرنگار ایسنا، کتاب صوتی «جشن بی ‌معنایی» با صدای شاهین شجری کهن خوانده شده و در مرحله تدوین است.
این رمان هفت بخش دارد که به ترتیب عبارت‌اند از: قهرمان‌ها معرفی می‌شوند، نمایش عروسکی، آلن و شارل غالبا به مادران‌شان فکر می‌کنند، همه در جست‌وجوی خوش خلقی‌اند، پر کوچکی زیر سقف شناور بود، سقوط فرشتگان، جشن بی‌معنایی. بخش‌های کتاب، خود زیرمجموعه‌های دیگری دارند که بخش‌های کوچک‌تری از این رمان را تشکیل می‌دهند.
میلان کوندرا نویسنده شناخته‌شده اهل چک است که طی سال‌های اخیر در فرانسه زندگی می‌کند و به دلیل نگارش رمان‌هایی چون «شوخی» و «بار هستی» در ایران شناخته شده است. او متولد سال ۱۹۲۹ و ۸۵ ساله است.
«جشن بی‌معنایی» که پیش از این با ترجمه الهام دارچینیان در نشر قطره منتشر شده بود،قرار است از سوی نشر نوین کتاب گویا منتشر شود.

منتشرشده در اخبار
صفحه1 از2