سلسله نشست‌های بررسی ادبیات آسیا این ماه به خالد حسینی، نویسنده افغانی‌الاصل اختصاص دارد. مفاهیم آثار او نژدپرستی، فداکاری، صلح و شهامت در قالب مسائل قومی و انسانی است.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، نشست بازخوانی و بررسی رمان "بادبادک‌باز" نوشته خالد حسینی برگزار می‌شود. این جلسات ماهانه است و هربار به معرفی و بررسی یک نویسنده بین‌المللی اختصاص دارد.

حسینی متولد افغانستان است ولی به دلیل دیپلمات بودن پدرش کودکی خود را در فرانسه و نوجوانی را در آمریکا گذرانده است. خالد حسینی از کودکی با شعرای فارسی زبان مانند حافظ، خیام و مولانا ارتباط خاصی برقرار کرده است و هنوز نیز دیوان حافظ را کتاب مورد علاقه‌اش می‌داند. او با به کارگیری تصاویر روشنی که از زندگی در افغانستان داشته و با پرورش شخصیت‌های واقعی دست به نوشتن زده است و توانسته به خوبی به مفاهیمی همچون نژادپرستی، فداکاری، صلح و شهامت در قالب مسائل قومی و انسانی بیان کند.

این نشست با حضور احسان عسکریان، فرید بنکدار و راحله فاضلی پنجشنبه 25 آبان ساعت 15 در خانه اندیشمندان علوم انسانی واقع در خیابان نجات الهی، نبش خیابان ورشو برگزار می‌شود.

منتشرشده در اخبار

بیست و دومین جلسه بازخوانی کتاب از سلسله نشست های بازخوانی ادبیات ملل به کتاب " شب های روشن " اثر فئودور داستايوسكي اختصاص یافت.

«شب های روشن» یا «شب های سپید»، عنوان رمان کوتاه و مطرحی از فئودور داستایوفسکی است که در سال ۱۸۴۸ انتشار یافت و از لحاظ زمانی، دومین اثر داستایوفسکی است. داستایوفسکی در یکی از نامه‌های خود، این اثر را «رمانی احساساتی از خاطرات یک خیالباف» معرفی کرده است.
این داستان به زندگی شخصی می پردازد که از تنهایی و خیال‌پردازی رنج می‌برد. در واقع شرحی از اشتیاق یک جوان خیالباف است و به دنبال گمشده ای می گردد که با همزبانی کند.
در این اثر ژرف که رویاهای شبانه‌ ی یک جوان را می شنوید، احساس می کنید این صداها، صدای خود نویسنده است. این که داستان به زبان اول شخص است، نیز به این موضوع دامن می زند.
«شب های روشن» را نمی‌ توان شاهکار داستایوفسکی دانست چون هرگز عمق و گستردگی «ابله» و «جنایت و مکافات» را ندارد. در این کتاب نیز داستایوفسکی با قدرت به بیان درونیات، افکار و زوایای تاریک زندگی افراد می پردازد. این قدرت چنان است که تمامی شخصیت های داستان، آشنا به نظر می رسند.

این اثر روز پنجشنبه 13 مهر ماه ساعت 15:30 در کتابخانه هشت بهشت بازخوانی می شود. علاقمندان می توانند حضور خود را از طریق شماره تماس 5-77680091 داخلی 151 ، و یا تلگرام https://telegram.me/lib8behesht1 اعلام کنند.

منتشرشده در اخبار

بیست و یکمین نشست از سلسله نشست های بازخوانی هشت بهشت به رمان «مرشد و مارگریتا» رمان جاودانه «میخائیل بولگاکف»اختصاص یافت.

این کتاب یکی از 1001 کتابی است که به توصیه سایت آمازون باید پیش از مرگ بخوانیم، که توسط عباس میلانی به زبان فارسی ترجمه شده است.
نویسنده، ۱۳ سال پایانی عمرش را وقف نوشتن این کتاب کرد، هرچند تا ۲۵ سال بعد این کتاب اجازه چاپ نیافت. قالب این رمان، سبک رئالیسم جادویی است. داستانی که با بن‌مایه‌های اجتماعی و فلسفی که در جا‌به‌جای آن مذهب نیز نقش دارد.
مرشد و مارگریتا شاهکار بولگاکف و یکی از متن های مهم ادبیات جهان در قرن بیستم است. در این اثر سه داستان شکل می گیرد و پا به پای هم پیش می رود و گاه این سه در هم تنیده می شوند و دوباره باز می شوند تا سرانجام به نقطه ای یگانه می رسند و با هم یکی می شوند. یکی داستان سفر شیطان به مسکو در چهره یک پروفسور خارجی به عنوان استاد جادوی سیاه به نام ولند به همراه گروه کوچک سه نفره اش: عزازیل، بهیموت و کروویف. دوم داستان پونتیوس پیلاطس و مصلوب شدن عیسی مسیح در اورشلیم بر سر جلجتا و سوم داستان دل دادگی رمان نویسی بی نام موسوم به مرشد و ماجرای عشق پاک و آسمانی اش به زنی به نام مارگریتا.
در این اثر، بولگاکف تنهایی ژرف انسان معاصر در دنیای سکولار و خالی از اسطوره و معنویت معاصر را گوشزد می کند. دنیایی که مردم اش دل باخته و تشنه معجزه و جادو و چشم بندی اند و گویی خسته از فضای تکنیک زده و صنعتی معاصر با ذهنی انباشته از خرافه منتظر ظهور یک منجی یا چشم به راه جادوگران افسانه ای اند و هنوز هم چون اجدادشان محو تماشای حرکاتی جادویی و نا متعارف اند و هنوز هم علم و مدرنیته را باور نکرده اند و آن را به چیزی نمی گیرند.
داستان با هم صحبتی و قدم زدن دو روشنفکر لاییک در یکی از پارک های مسکو آغاز می شود: یکی میخاییل الکساندر، یا همان برلیوز. نویسنده ای مشهور و سردبیر یکی از مجله های وزین ادبی پایتخت و رییس کمیته مدیریت یکی از محافل ادبی مسکو و دیگری جوان شاعری به نام ایوان نیکولاییچ پونیریف که با نام مستعار بزدومنی شناخته می شود. برلیوز به نوعی نماینده روشنفکران رسمی و صاحب باند و باند بازی های ادبی ست که محافل مافیایی ادبی راه می اندازند و اندیشه ای سطحی و تک بعدی دارند و دگر اندیشان را مجال رشد و نمو و شکوفایی نمی دهند و تنها به آنان که مرید و سرسپرده شان باشند اجازه فعالیت می دهند و دیگران را زیر پا له می کنند. شعر و آثار سفارشی می پذیرند و شبکه ای تار عنکبوتی در تمام نشریات مهم و سرشناس تنیده اند. سایه این روشنفکران و نویسندگان رسمی بر تمام عرصه ادبی و محافل نویسندگی سنگینی می کند و نگاه تحمیلی شان در همه جا گسترده است. یکی از قربانیان این باند های مافیایی، قهرمان این رمان یعنی مرشد است که در فصل های بعدی رمان ظاهر می شود و می بینیم که این حضرات ریش و سبیل دار چه بلایی به سر او با آن همه خلاقیت و عشق و شور آورده اند.
در پایان این داستان شگفت و در یک فضای سیال و فرار سورئالیستی دو دل داده یعنی مرشد و مارگاریتا که اکنون به کمک ابلیس به وصل هم رسیده اند، هر دو سوار بر اسب، سرخوش و شادان به دنبال ولند از آستان این جهان می گذرند و برای آخرین بار مسکو را از فراز تپه ای می نگرند. شهری که یادآور اورشلیم عهد عیسای ناصری است و اکنون در پی توفان سختی که آن را فرا گرفته در تاریکی و ظلمت محض فرو می رود. آنان سبک بار و سبک بال دست در دست یک دیگر از کرانه های این جهان می گذرند و پا به جهان ابدی می گذارند.
در پایان جلسه مذکور تم های گناه و مجازات، باور، و مذهب توسط اعضای شرکت کننده از داستان استخراج شد. تقدس‌زدایی، و شکستن کلیشه‌های شخصیت‌های تاریخی و مذهبی یکی از نکات جالبی بود که از متن داستان استنباط ‌گردید.

جلسه بازخوانی " مرشد و مارگریتا" پنج شنبه 16 شهریورماه 96 در محل کتابخانه هشت بهشت با حضور علاقه مندان به کتاب و کتابخوانی برگزار شد.
مریم هویدی

منتشرشده در رویداد ها

بیست و یکمین جلسه بازخوانی کتاب از سلسله نشست های بازخوانی ادبیات ملل به کتاب " مرشد و مارگاریتا " اثر میخائیل بولگاکف اختصاص یافت.

"مرشد و مارگاریتا " رمانی روسی نوشته میخائیل بولگاکف است. بولگاکف، از اواخر دهه‌ی بیست با اوج‌گرفتن دیکتاتوری استالین (مانند مرشد) مغضوب منتقدان رسمی دولت شد. نقد‌های متعددی در تکذیبش نوشتند و از کار برکنارش کردند. عقاید بورژوایی‌اش افشا شد و بیم جانش می‌رفت. بولگاکف در پی این مصائب به فکر مهاجرت افتاد، اما با دخالت شخصی استالین کاری در مسکو به او واگذار شد و در پناهِ نسبیِ کارش شروع به نوشتن رمان مرشد و مارگاریتا در 1928 کرد. در 1930 و در نتیجه‌ی فشارهای روانی وارده از اجتماع و منتقدانِ رسمی دچار افسردگی شد و در لحظه‌ی ناشی از آن فشار، مانند مرشد، دست‌نوشته‌ی رمانش را به آتش انداخت. چندی بعد با ترغیب و تشویق چند دوست و همسرش نگارش مجدد رمان را آغاز کرد و تا آخرین روزهای زندگی خود در 1940 به تصحیح و تکمیل آن مشغول بود و هیچ کس جز همان دوستان و همسرش (النا سر‌گیونا) از نوشتن دوباره‌ی آن اطلاعی نداشت. النا مانند مارگاریتا کلاهی برای بولگاکف دوخت و عمیقاً دلبسته‌ی مرشد و مارگاریتا شد و در سال‌های آخر عمرِ او وقتی که بیماری مانع کارش بود رمان را به صدایی بلند می‌خواند و تصحیحاتی که بولگاکف لازم می‌دید وارد متن می‌کرد. میخائیل بولگاکف دوازده سال آخر عمر خود را صرف نوشتن این رمان کرد که به گمان بسیاری از منتقدان با رمان‌های کلاسیک پهلو می‌زند و بی‌تردید در زمر‌ه‌ی درخشان‌ترین آثارِ ادبِ تاریخِ روسیه به‌ شمار می‌رود.
اما بعد از مرگش ربع قرن طول کشید تا بالاخره مرشد و مارگاریتا از لهیب آتش وارهید و جاودانه شد و در پی آن تمام نسخه‌های توزیع شده در شوروی در یک‌ شب تمام شد و کتاب به نزدیک صدبرابر قیمت روی جلد به فروش رفت.

این اثر روز پنجشنبه 16 شهریور ماه ساعت 15:30 در کتابخانه هشت بهشت بازخوانی می شود. علاقمندان می توانند حضور خود را از طریق شماره تماس 5-77680091 داخلی 151 ، و یا تلگرام https://telegram.me/lib8behesht1 اعلام کنند.

منتشرشده در اخبار

بیستمین جلسه بازخوانی کتاب از سلسله نشست های بازخوانی ادبیات ملل به کتاب " هویت " اثر " میلان کوندرا " اختصاص یافت.

"هویت " هویت رمان گیرا و جذاب از نویسنده چک-فرانسوی، میلان کوندرا است که در سال ۱۹۹۸ به زبان فرانسوی انتشار یافته است. کوندرا در این کتاب به مسائلی چون شناساندن، روابط انسانی، جستجوی هویت و ملال و عشق می پردازد.
آن چیزی که در این رمان نیز به مانند سایر آثار کوندرا به چشم می خورد، پرداختن نویسنده به مسائل روانشناختی، فلسفی، سیاست، ادبیات و تاریخ به صورت توامان است. همان روندی که باعث شده کوندرا به جای حرکت طولی در داستان و پرداخت صرف به عناصر داستان در عرض و عمق داستان حرکت می کند. این همان ویژگی است که باعث فاصله گرفتن داستان از فضای سنتی و کلاسیک می شود.

این اثر روز پنجشنبه 12 مرداد ماه ساعت 15:30 در کتابخانه هشت بهشت بازخوانی می شود. علاقمندان می توانند حضور خود را از طریق شماره تماس 5-77680091 داخلی 151 ، و یا تلگرام  https://telegram.me/lib8behesht1 اعلام کنند.

منتشرشده در اخبار

هجدهمین جلسه بازخوانی کتاب از سلسله نشست های بازخوانی ادبیات ملل به کتاب " زمانی که یک اثر هنری بودم " اثر اریک امانوئل اشمیت اختصاص یافت.

این رمان از جمله آثار زیبا و جذاب اشمیت است که در سال ۲۰۰۳ منتشر و تاکنون به زبان‌های ایتالیایی، کره ای، لهستانی، آلمانی، یونانی، پرتقالی، رومانیانی و... ترجمه شده است.
یکی از ویژگی‌های برجسته این رمان انتخاب نام‌های اساطیری برای اغلب شخصیت‌ها است. زئوس (خدای روشنی و صاعقه، معروف به ژوپیتر)، آدام بیس(آدام به اولین انسان آفریده شده اشاره دارد)، آنیبال(از فرماندهان جنگی در سال ۱۸۳ پیش از میلاد).

این اثر روز پنجشنبه 4 خرداد ماه ساعت 15:30 در کتابخانه هشت بهشت بازخوانی می شود. علاقمندان می توانند حضور خود را از طریق شماره تماس 5-77680091 داخلی 151 ، و یا تلگرام https://telegram.me/lib8behesht1 اعلام کنند.

منتشرشده در اخبار

هفدهمین جلسه بازخوانی کتاب، از سلسله نشست های بازخوانی ادبیات ملل به ملت عشق اثر الیف شافاک تعلق گرفت.
یکی از پرفروش ترین کتاب های رمان ترکیه که بیش از 500 بار در چند سال اخیر تجدید چاپ شده است کتاب ملت عشق می باشد. این رمان به نوعی بازگویی رابطه میان شمس و مولانا در قالب داستانی امروزی و از زبان یک زن آمریکایی است.
ملت عشق داستان زنی خانه دار است، شوهرش پزشک معروفی است و وضیت مالی خوبی دارند. احساس خاصی به زندگی ندارد نه بدبختی ونه خوشبختی، از صبح تا شب مشغول رسیدگی به امور خانه است. تا به حال کار نکرده است ولی با بزرگ شدن بچه ها به درخواست همسرش برای سرگرمی تصمیم به ویراستاری می گیرد.
به طور اتفاقی کتابی به او واگذار می شود که از خواندنش اکراه دارد! داستانی از آسیای صغیر، مولانا، شمس، عشق و...!
نویسنده قلمی روان دارد و به طور موازی دو داستان را پیش می برد. داستان عشق مولانا و شمس و مسایل پیرامونشان به خوبی روایت می شود.
جلسه بازخوانی این اثر پنجشنبه 7 اردیبهشت 96 ساعت 15:30 در کتابخانه هشت بهشت برگزار می شود. علاقه مندان می توانند حضور خود را از طریق شماره تماس 5-77680091 داخلی 151 ، و یا تلگرام https://telegram.me/lib8behesht1 اعلام کنند.

منتشرشده در اخبار

پانزدهمین جلسه بازخوانی ادبیات ملل در هشت بهشت با توجه به جذابیت و تعدد داستان های کتاب مامان و معنی زندگی، به بازخوانی داستان های خوانده نشده کتاب اختصاص یافت.

در جلسه نخست، داستان چهارم این کتاب که از طولانی ترین و بحث برانگیزترین داستان های کتاب بود مورد بحث قرار گرفت. خواننده این کتاب در داستان چهارم، با سوگ و مراحل آن به طور کامل آشنا می شود و با توجه به اهمیت گذراندن مراحل کامل سوگ به لحاظ روانشناسی مطالعه این داستان در حل بحران های سوگ و بازگشت به زندگی بسیار موثر خواهد بود.

دومین جلسه بازخوانی این اثر پنجشنبه 7 بهمن ماه 95 ساعت 15:30 در کتابخانه هشت بهشت برگزار می شود. علاقه مندان می توانند حضور خود را از طریق شماره تماس 5-77680091 داخلی 151 ، و یا تلگرام https://telegram.me/lib8behesht1 اعلام کنند.

منتشرشده در اخبار

وقتی نیچه گریست که شاید باید نامش را وقتی نیچه خندید گذاشت، رمانی موشکافانه از احساسات پوشیده، توهمات و تعاریف نادرستی است که هر کدام میتوانیم از خودمان داشته باشیم و شاید زمان بسیاری را در اثر توهمی که فکر میکنیم واقعیت است رنج می کشیم.
اگردر حین مطالعه این رمان، جرأت این را داشته باشیم که بسیاری از سوالات بین نیچه و پروفسور بروئر را از خودمان نیز بپرسیم قطعاً به یک کشف جدید از خودمان، خواسته ها و معنای رفتارهایمان می رسیم.
در این رمان گوشه ای از زندگی نیچه، فروید، بروئر و سالومه توسط تخیل قوی اروین یالوم به تصویر می آید. و اندیشه هایی از نامبردگان، در قالب گفتمانی که بین بروئر و نیچه صورت میگیرد بیان می شود.
یالوم بسیار ظریف به معنا و منشاء رفتارها می پردازد و نکته جالب اینکه، این تحلیل روانکاوانه را در قالب اندیشه های فلسفی نیچه، فروید و بروئر بیان میکند. حسرت های مانده بر دل، حس قربانی بودن، گذشت، ترس از مرگ، پناه بردن به اجتماع و بسیاری از احساسات درونی را معنایابی میکند و خودفریبی انسان را آشکار میکند. به اعتقاد نیچه باید درماندگی عوامانه به درماندگی والاتری تبدیل شود تا بتوان ریشه درماندگی را شناخت و درمانش کرد.
کتاب در خور حال کسانی است که معتقدند قربانی ادامه ی زندگی هستند و با رنج زندگی را تحمل میکنند چون این هوشیاری را به مخاطب می دهد که این تحمل یک انتخاب خودخواسته است. از سوی دیگر به خوبی نقاب هایی را که با توجه به مسایل به چهره می زنیم برایمان آشکار میکند.

داستان از عکس روی جلد شروع می شود زنی با تازیانه در دست، کنار نیچه و دوست مشترکشان "پل ره"، که اگر کمی از نیچه خوانده باشیم این جمله معروف به ذهن می رسد:" به سراغ زنان اگر میروی تازیانه را فراموش نکن. در حالیکه بر خلاف گفته ی نیچه تازیانه در دست لوسالومه است!

لو سالومه زنی که با تعدادی از مشاهیر زمان خودش از جمله؛ نیچه، ریلکه و فروید مرتبط بود، آغاز گر داستان است وتا آخر کتاب اراده ی او منجر به شکل گیری رابطه بین نیچه و بروئر می شود اگر چه شاید در کل کتاب نام زیادی از او برده نشده باشد.
لو سالومه را بیشتر به دلیل عشق نیچه به او و سپس خیانت او می شناسند. دستمایه اصلی داستان شاید به نوعی تاثیر زنانگی بر روح متفاوت نیچه و بروئر است. نیچه ای که از کودکی در جمع زنانه و مذهبی بزرگ شده و در بزرگسالی از زنان رویگردان است و بروئری که زن برایش از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
تاثیر زن (عشق) در افکار هرکدام منجر به تعریف و گاردی است که هر یک از خود دارند.

نیچه در اندیشه ها و آموزه های فلسفی خود غرق است که "لو سالومه" سر راه او قرار میگیرد، در اندیشه های نیچه اظهار نظر میکند، هم صحبت خوبی برای اوست و راه و رسم اغواگری را نیز میداند. نیچه دلبسته او میشود ولی با رد پیشنهاد ازدواج از سوی سالومه، بیش از پیش تنها می شود و با ناکامی در این رابطه ی عاطفی سرخورده شده و بیشتر از قبل تنها و انزوا طلب می شود.
سالومه بعد از این اتفاق به دنبال درمان نیچه ، نزد دکتر بروئر پزشک معروف و حاذق وینی میرود و از او می خواهد بدون اینکه نیچه بداند، سردرد و میگرن نیچه را مداوا کند و در واقع خود را مسئول وضعیت نابسامان جسمی و روحی نیچه میداند. نیچه با تدابیر مخفیانه سالومه به مطب بروئر می‌آید و با وجود عدم تمایل ومقاومت سرسختانه اش به درمان، دکتر بروئر او را راضی به درمان می کند.
نیچه محوریت اندیشه اش حقیقت است و در دیدار اول با بروئر با چند سوال مبنی بر اینکه چرا او اصرار به درمان نیچه دارد؟ هدفش چیست؟ و با به چالش کشیدن پاسخ های بروئر او را دچار شک به رفتارش میکند. داستان با گفتگوی دو اندیشه (نیچه و دکتر بروئر) که از لحاظ شخصیتی درست نقطه مقابل هم ولی هر دو گرفتار تصویر زنان هیستریک و اغواگر هستند، ادامه می یابد.
نیچه حقیقت را به دریا تشبیه می کند که چون نمک آب دریا زیاد است تشنگی را رفع نمی کند. اگر حقیقت آدمی تحریف شود مثل آب شور دریا خواهد بود که تشنگی اش را رفع نخواهد کرد.
یالوم در داستانش این باور نیچه را پررنگ میکند و با پرسیدن و به چالش کشیدن جواب ها، مخاطب را با روشی آشنا میکند که بتواند خودش را بیشتر بشناسد.

یالوم تلاش نیچه را نشان میدهد که قصد دارد انسان به شکلی عریان و بی واسطه با خود آشنا شود. در حقیقت انسان به معنای تمامیت آن (ابر انسان) و بروئر دائماً در برابر این اندیشه نیچه است که برای رهایی از "پوچ‌گرایی" و "روزمرگی" نخست باید با تمامیت زندگی چنان ‌که هست روبه‌رو شد و برای این منظور باید خویشتن را شناخت.

برای نمونه به تحلیل قویترین اندیشه ذهنی بروئر که دلداگی به بیماری است به نام برتا می پردازیم:
نیچه سعی دارد رنجی را که بروئر از پوچی می¬کشد با گفتن فقط یک "نه" به هوسها و تمایلات غریزی او درمان کند. نیچه از او می خواهد در برابر این تصویر بایستد و با تمام قوا به عشق و علاقه ای که به برتا دارد به تصویر ذهنی " نه" بگوید. از او می خواهد که احساس تنفر را در خیالش به برتا بگوید :
" با صدای بلند بگو؛ ازت متنفرم. تا آنجایی که می تونی فریاد بزن و بگو؛ ازت متنفرم، ازت بیزارم".
این جملاتی است که نیچه از دکتر بروئر می خواهد با همه توانش در تصور اینکه به معشوقه اش می گوید فریاد بزند. نیچه، بروئر را به نقطه تناقض وجودیش (حقیقتی که از آن دور است) می برد، همانجایی که میل دارد به برتا بگوید؛ دوستت دارم نیچه او را وادار می کند که بگوید؛ ازت متنفرم. همین تضاد است که او را وادار می کند از تعلقاتش، از آن تصویر اغواکننده دست بکشد. در نهایت نیچه بروئر را با این حقیقت آشنا میکند؛ که او جذب بار معنایی برتاست که حول تصویر برتا می چرخد. اگر بار معنا را کشف کند و آنها را از برتا کم کند، برتا چیزی جز پوست و استخوان نخواهد ماند و تصویر رنج  زا هم او را مدام نخواهد آزرد.
در طی گفتمان نیچه با بروئر، نیچه متوجه نام مادر بروئر که برتا بوده می شود که جوزف در سه سالگی اش او را از دست داده است. نیچه پی به راز بزرگ دلبستگی دکتر بروئر و ارتباط آن با پیوندهای عاطفی با والدین اش می برد و به او می گوید که عشق بزرگ او به برتا چیزی جز پیوند ناتمام عاطفی بروئر با مادرش نیست. مادری را که هرگز حس نکرد در برتا جستجو می کرده است.
بروئر در تضاد وجودی بسر می برد از اینکه برای تمام موقعیت های کاری و روابط خانوادگی اش زحمت کشیده ولی حالا دیگر ارزشی برایش ندارند و میل به رها کردن همه آنها دارد دچار عذاب درونی و رنج است. در رویا به میلش جامه عمل می پوشاند که تمام دارایی و ارزشهای شخصی اش را رها می کند تا فقط خودش بدون همه آنها باقی بماند. همسر و فرزندانش را در کمال تلخی و نامهربانی ترک می کند. اما پس از ترک خانه و کاشانه متوجه می شود که غول عشق او، برتا با دکتری روابط عاشقانه دارد و در جایی دیگر نیز مشاهده می کند که "لو سالومه" در حال انجام ترنم های عاشقانه با فروید دوست نزدیک خود او می باشد. دکتر بروئر سرخورده از برتای تصویری و کاوش در سفر به ناخودآگاه می تواند برتای واقعی را ببیند که عشق او به برتا تنها ساخته و پرداخته ذهن جستجوگرش برای رسیدن به عواطف و معناهای از دست رفته بوده و بدین ترتیب به دنیای واقعی و تعلقات پیشینش برمی گردد تا خود واقعی  را بیابد.
همانقدر که بروئر درگیر کار و خانواده است و به راحتی حاضر نیست از همه چیز دست بکشد و در از دست دادنشان در عذاب است برعکس نیچه نه زنی و فرزندی، نه خانه ای و خانواده ای و هیچ چیزی در دنیا ندارد که او را متعهد و صاحب نام و هویت بکند. او همه را جا گذاشته تا خود را ورای همه اینها بدست آورد و به دکتر بروئر هم پیشنهاد می کند که نباید پشت این نام و وظیفه ها خود را پنهان کند. نیچه در پایان لب به اعتراف می گشاید که او هم درگیر تصویر عشق دختری بنام سالومه است و فقط خودش را پشت گفتگوی خود و دکتر و رهایی از همه پنهان کرده است در حالیکه او هم اسیر تصویر زنی است که همچون بروئر در عذاب است. اما تفاوت بروئر و نیچه در جایگاه انسانی و اجتماعی آنها است.
دکتر بروئر به دنبال بیان درمانی و گفتارهای فلسفی نیچه پی به راز پوچی و "ازخودبیگانگی" خویش می برد. افسردگی دکتر بروئر و تناقض در دلبستگی عاطفی اش به برتا بعدها به فروید کمک کرد تا حاصل تجربیات و تحقیقات خودش را در این زمینه در مقاله ای بنام "ماخولیا و ماتم" تمام کند. زیگموند فروید که سال‌های جوانی‌اش را در این رمان می‌گذراند به عنوان یک شخصیت در حاشیه قصه، عقل منفک برویر است و هر از گاهی با دیدگاهی نو درباره‌ی روان‌درمانی به کمک استاد و دوست خود می‌آید.

در طی مراحل بیان درمانی، یالوم اندیشه های بسیاری از نیچه بیان می کند بریده ای از آنان را با هم میخوانیم.
"انسان قبل از اینکه "ما" بشود اول باید "من" باشد.
زندگی نازیسته چیست؟
ناامیدی بهایی است که فرد برای خودآگاهی می پردازد.
شما میخواهید پرواز را بیاموزید ولی پرواز را نمیتوان با پرواز آموخت. ابتدا باید چگونه راه رفتن را بیاموزیم. و نخستین گام در راه رفتن درک این نکته است کسی که از خویش تبعیت نکند، دیگری بر او فرمان خواهد راند.
نه تنها رشد پاداش رنج است که قدرت هم پاداش رنج است.درخت برای غره شدن بر بلندی اش، نیازمند هوای توفانی است. خلاقیت و اکتشاف جز بار رنج به دست نمی آید.
جلسه بازخوانی "وقتی نیچه گریست" پنج شنبه چهارم آذر ماه در محل کتابخانه هشت بهشت با حضور علاقه مندان به کتاب و کتابخوانی برگزار شد.

در پایان اینکه متن نوشته شده را با نظرات خود تکمیل کنید و نقطه نظرات خود را در ادامه به ثبت برسانید.
مریم هویدی

منتشرشده در رویداد ها

چهاردهمین جلسه بازخوانی ادبیات ملل به کتاب " مامان و معنی زندگی " اثر اروین د. یالوم اختصاص یافت، کتابی که دکتر لستون هاونز (استاد روانپزشکی دانشکده‌ی پزشکی هاروارد و بیمارستان کمبریج) درباره آن میگوید: اروین یالوم باز هم مبهوتمان کرده است. سر زندگی، فصاحت، خرد، شجاعت و توان گوش دادن و آموختنی که از این کتاب می‌تراود، آن را ماندگار می‌سازد.
مامان و معنی زندگی دستاورد تجربه‌ی شخصی و حرفه‌ای نویسنده‌ای توانا و روان‌درمانگری چیره دست است.
این کتاب 6 داستان کوتاه دارد و یالوم با قلمی روان و نوشتاری جذاب رازهایی از روان را برملا میکند و خواننده را با عمیق ترین چالش های زندگی از جمله مرگ درگیر می کند.

یالوم در این داستان های کوتاه به خوبی نشان می دهد که همه در پشت داستان به ظاهر خشک و خشن زندگی واقعیتهایی به وسعت یک عمر داریم که اگر بدون قضاوت و توقع بررسی شوند مشکلات اطرافیان هم با آنها حل می شود.

این اثر ارزشمند پنجشنبه 30 دی ماه 95 ساعت 15:30 در کتابخانه هشت بهشت بازخوانی می شود. علاقه مندان می توانند حضور خود را از طریق شماره تماس 5-77680091 داخلی 151 ، و یا تلگرام https://telegram.me/lib8behesht1 اعلام کنند.

منتشرشده در اخبار
صفحه1 از3