آریس رادیش نویسنده و منتقد آلمانی می‌گوید نویسنده‌ای مانند کامو به خاطر طرح سوالاتی عمیق درباره فلسفه و ماهیت انسان توانسته سال‌ها در میان نسل‌های مختلف مخاطبان ماندگار باشد.

به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «کامو آرمان سادگی» نوشته آیریس رادیش زمستان سال گذاشته با ترجمه مهشید میرمعزی در تهران منتشر و رونمایی شد و طی این مدت در سه نوبت تجدید چاپ شد. رادیس که از نویسندگان و منتقدان سرشناس آلمان به شمار می‌رود در ایام برگزاری نمایشگاه بین‌المللی کتاب فرانکفورت نیز مهمان غرفه ایران در این نمایشگاه بود و در چندین نوبت شعف خود را توام با تعجب درباره علاقه ایرانیان به این کتاب عنوان کرد.
رادیس در این زمینه و در گفتگو با خبرنگار مهر با ابراز تعجب و خرسندی از میزان استقبال مخاطبان ایرانی از کتاب خود درباره علت استقبال از اندیشه و ادبیات آلبر کامو در میان مخاطب ایرانی و غیرایرانی، عنوان داشت: کامو تنها یک نویسنده و ادیب نیست بلکه فردی است که با نوشته‌های خود به طور مستقیم به سراغ ماهیت وجود آدمی می‌رود و هستی او و چیستی‌اش را کندوکاو می‌کند. او خالق سوال‌های فلسفی عمیقی در این زمینه است و همین او را ماندگار کرده است.
وی ادامه داد: اگر او تنها صاحب و خالق ادبیات بود، دوره‌اش بالاخره تمام می‌شد و می‌گذشت اما اینکه هنوز هم مطرح است به خاطر سوالاتی است که او درباره ماهیت انسانی و چیستی او مطرح کرده که هنوز نیز خواندنی است.
این نویسنده در پاسخ به سوالی درباره علت کاریزماتیک بودن وی و تکرار نشدن آن در طول تاریخ اندیشه ادبیات غرب گفت: اندیشه‌ای که کامو خود را به آن متعلق می‌دانست، یعنی اگزیستانسیالیسم، دیگر قدیمی شده و از حیث فلسفی محل رجوع نیست اما شخصیت کامو و کاراکتر او باعث شده که هنوز در جهان به عنوان نویسنده‌ای تازه و زنده و نو مطرح و محل رجوع باشد. این به نظر من به ماهیت اندیشه وی در آثارش به ویژه روایت او از ماهیت انسان بازمی‌گردد.
این نویسنده در ادامه در پاسخ به سوالی درباره منابع خود برای تالیف این کتاب نیز گفت: برای نوشتن کتابم مجموعه کارهای کامو را به‌طور کامل خواندم؛ همه را. دوره چهارجلدی آثارش را. من حتی یادداشت‌های روزانه و نامه‌هایش و آثار منتشر نشده‌اش را خواندم. به سراغ نقدهایی که دیگران درباره او نوشته‌اند هم رفتم. هر چه که بود، همه را خواندم. چیزی حدود ۱۰۰ کتاب را خواندم تا بتوانم اطلاعاتی که برای نوشتن کتاب نیاز دارم را به دست بیاورم. در ادامه من ۱۰ کلید واژه کشف کردم که برای او بسیار ارزش داشت و در کتاب انتخاب و عناوین فصول را بر پایه آن شکل دادم.
یادآوری می‌شود کتاب «کامو آرمان سادگی» را در تهران نشر ثالث منتشر کرده است.

منتشرشده در اخبار

کالیگولا نام یکی از امپراطورهای رم است بعد از مرگ خواهر، دچار تحول و نگرشی متفاوت به زندگی می شود. بعد از این اتفاق سه روز غیب می شود و وقتی به قصر باز می گردد درباره روزهای نبودنش می گوید: «تنها راه تحمل زندگی به دست آوردن ناممکن و چیزهایی است که متعلق به این دنیا نباشد، برای همین او به دنبال به دست آودن ماه بوده است.» راهکارهای او برای رسیدن به سه ناممکن؛ ماه، خوشبختی و ابدیت از او یک امپراطور خونخوار و بیرحم ساخت.

کامو موضوع نمایشنامه را زندگی امپراطوری قرار می دهد که تغییر شخصیتی او در حد اغراق آمیزی به تحریر درآمده است.
پیش از مرگ خواهر شخصیت او آرام، تابع، صاحب هنر و اهل شعر و شاعری است. مرگ او را دچار تغییر جدی می کند. کالیولا بعدِ از دست دادن خواهر طغیاگر و ظالم می شود!
از نظر روانشناسی مرگ 4 مرحله دارد که باید از آن گذر کرد در غیر این صورت انسان دچار آسیب روانی می شود. این مراحل؛ انکار، خشم، غم و پذیرش است. که کامو با پرداختن به زندگی این امپراطور رومی مرحله انکار و خشم را به خوبی نشان می دهد.
واماندگی کالیگولا و عبور نکردن از این مراحل از موجودی آرام یک طغیانگر می سازد. و شخصیت او بسیار دستخوش تغییر می شود. شخصیت از کلمه یونانی (persona) لاتین (personality) گرفته شده است به معنی نقابی که یونانیان قدیم در نمایش های خود به چهره می گرفتند. چهره هایی که در موقعیت های مختلف تغییر می کنند. به طور مثال یک روز در نقش آرام و یک روز در نقش شرور. نقابی که در زندگی شخصی، هر انسانی با آن مواجه است.
نمایشنامه کالیگولا تحلیل خوبی از روانکاوی است و تأییدی بر این نکته که نابسامانی ها، عدم تعادل در جهان فردی و اجتماعی تأثیر موثری در تیپ شخصیتی دارد. و معنای ثبات به شکل غیر قابل تغییر بودن از بین می رود.
آلبرکامو با قلم هنرمندانه ای نمایشنامه کالیگولا را در سال ۱۹۴۴ نوشت. نمایشنامه ای روانشناسانه ای که کامو با دنیای پوچ و بی منطق کالیگولا مفاهیم ذهنی و نگرش فکری خود را به خوبی نشان میدهد. در این نمایشنامه کامو محدودیت های شخصت «بیگانه» -شخصیتی که در انتظار مرگ است- و یا «سیزیف» که او نیز در محدودیت انسانی زندگی می کند را می شکند و از هویت جدیدی می نویسد. کالیگولا جوان است و آزادی را حق مسلم خود می داند، طغیانگر محض است و تلاش می کند به یک الهه تبدیل می شود. تجسم و خواسته ای پوچ که در نهایت با طغیان زیردستان از بین می رود. اما یک خط ارتباطی مشترک با دیگر آثارش دارد و آن هم ارائه مفاهیم طغیان و پوچی است.
شخصیت پردازی کامو به گونه ای است که تا آخر نمایشنامه هیچ کجا حس انزجار و تنفر دائمی نسبت به کالیگولا وجود ندارد. کامو با رفتارهای ظالمانه کالیگولا، فطرت شاعرمآبانه و علاقه مند او به هنر را کتمان نمی کند و نگاه خاکستری خود را به ذهن مخاطب نیز منتقل می کند.
از سوی دیگر کامو با توجه به چند خدایی بودن رومیان، تصویری ارائه می دهد که در دنیای بدون ارزش های مطلق هیچ کس کاملا گناهکار یا بی گناه نیست .
نگرش سیاسی کامو نیز در این اثر به چشم می خورد: کالیگولا نمادی از حکومت های توتالیتر است. شخصیتی که حکومت و مردم را کاملاً درقبضه خود می بیند و با فرض الهه بودن، خود را صاحب اختیار مرگ و یا امکان زندگی مردمان می بیند. تا جاییکه پسر جوان یکی از سران قصر را می کشد و دلیل آن را خیرخواهی بیان می کند. او به گفته خود می خواهد پیرمرد از هراس مرگ پسرش خلاص شود. او حتی معشوقه اش را با دستان خود خفه می کند تا او نیز در استرس مرگ نباشد. برای خودش هم مرگ پر از ترس است ترس از فراموش شدن و رسیدن به پوچی زندگی. چنانچه در پرده چهارم كالیگولا كه می داند بزرگان برای كشتنش می آیند روبه روی آینه ای ایستاده است. او می داند دیگر ماه را به دست نمی آورد. می داند به نهایت رسیده و از این نهایت می ترسد و این ترس او را به یاد تحقیری كه سال ها دیگران را كرده می اندازد و ... نهایتا به احساس خلأ می رسد. زمانی كه بزرگزادگان به سمت او حمله برده و او را مورد ضربات اسلحه هایشان قرار می دهند، فقط می گوید: «هنوز زنده ام.» و به این ترتیب می خواهد یکی از آرزوهای "غیر ممکن" ( ماه، خوشبختی و ابدیت) را برآورده کند.
كامو خود درباره نمایشنامه اش می گوید: «كالیگولا مردی است كه شور زندگی او را تا جنون تخریب پیش می راند. مردی كه از بس به اندیشه خود وفادار است وفاداری به انسان را از یاد می برد. كالیگولا همه ارزش ها را مردود می شمارد. اما اگر حقیقت او در انكار خدایان است، خطای او در انكار انسان است.
کامو در این نمایشنامه داستان را با شخصیتی شروع می کند که قبل از «مرگ خواهر» طبیعی با روحی لطیف است. نمایشنامه تحلیل دقیقی از تأثیرات حوادث بر انسان است.

جلسه بازخوانی نمایشنامه "کالیگولا" پنج شنبه ششم آبان ماه در محل کتابخانه هشت بهشت با حضور علاقه مندان به کتاب و کتابخوانی برگزار شد.
مریم هویدی

منتشرشده در رویداد ها

دوازدهمین جلسه بازخوانی کتابخانه هشت بهشت، ششم آبان ماه 1395 میزبان قلم نویسنده نمایشنامه معروف "کالیگولا" خواهد بود.

کالیگولا یکی از امپراتورهای بدنام و سادیسمی روم بود که ارزشی برای جان انسانها قائل نبود. شهروندان رومی، حتی آنهایی که پول و قدرت داشتند، در هراس از ظلم کالیگولا زندگی میکردند. 

آلبر كامو براساس داستان زندگی این امپراطور یکی از پرمخاطب ترین نمایشنامه ها را نوشت.
براساس آنچه در نمایشنامه آمده سرگذشت كالیگولا كاملا متكی بر اسناد تاریخی است. آلبر كامو كامو در سال 1938، هنگامی كه هنوز مقیم الجزایر بود، آن را نوشت. سپس در سال 1945 آن را اصلاح و در پاریس به صحنه برد كه با استقبال كم نظیری مواجه شد. در سال 1958 تغییراتی اساسی در آن داد، بعضی قسمت ها را حذف و صحنه هایی را به آن اضافه كرد. كالیگولا روایت امپراتوری نیمه دیوانه در روم است. این امپراتور پس از مرگ خواهر و معشوقه اش در وسیلا سه روز غیبت می كند. پس از سه روز یك شخصیت غیرقابل باور و غیرممكن به قصر باز می گردد. پرده دوم نمایشنامه زمانی است كه سه سال از آ ن بازگشت گذشته و كالیگولا به یك هیولا یا به عبارتی یك امپراتور جانور خوی مستبد مبدل شده كه در دربار خود تنهاست و فقط همسرش «كائسونیا» در كنارش مانده است. او به مقامات و بزرگزادگان اهانت می كند. زمانی كه با تخت روان به بیرون شهر می رود آنها را مجبور به دویدن دنبال تختش می كند، اموال آنها را مصادره، پدران و حتی پسران آنها را بدون هیچ دلیل خاصی می كشد و ...
كالیگولا معتقد است كه در سرتاسر امپراتوری روم تنها شخصی است كه آزاد است و آمده تا این كه آزادی را به دیگران نیز بیاموزد و همچنان بر این باور است كه با این آزادی، آزمون بزرگی آغاز می شود...

منتشرشده در اخبار

گزیده بهترین داستان‌های قرون 19 و 20 جهان به انتخاب، ترجمه، تألیف و با مقدمه‌ای از احمد گلشیری در نمایشگاه کتاب عرضه می‌شود.

به گزارش ایلنا؛ گزیده بهترین داستان‌های قرون 19 و 20 جهان به انتخاب، ترجمه، تألیف و با مقدمه‌ای از احمد گلشیری که پیش از این از سوی انتشارات عصر داستان به چاپ رسیده بود، در اجرای نخستین مرحله از تفاهم‌نامه بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان با انتشارات علمی، فرهنگی به چاپ دیگر رسید.
این کتاب که دربرگیرنده داستان‌های کوتاهی از ولادیمیر ناباکوف، کارلوس فوئنتس، ریچارد براتیگان، گابریل گارسیا مارکز، ریمون کارور، هاروکی موراکامی، آلیس واکر، ماکسیم گورکی، جک لندن، محمدعلی جمالزاده، بزرگ علوی، آلن رب گریه، ارنست همینگوی، آلبرت کامو، فرانتس کافکا، جیمز جویس، آنتوان چخوف، لئون داستایفسکی، فئودور تولستوی و ... در آستانه بیست و نهمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب چاپ و در این نمایشگاه، عرضه می‌شود.
این کتاب، پیش‌تر در اواخر سال 92 و در 5 جلد از سوی انتشارات عصر داستان منتشر شده بود.

 

منتشرشده در اخبار
چهارشنبه, 21 بهمن 1394 12:41

بیگانه / آلبر کامو

داستان " بیگانه "، معروف‌ترین اثر " آلبر کامو "، حداقل به ظاهر داستانی ساده و بدون پیچیدگی است. " مورسو "، کارمندی در الجزیره، تلگرامی دریافت می‌کند که خبر از مرگ مادرش در خانه‌ی سالمندان می‌دهد. دو روز مرخصی می‌گیرد، به مراسم تشییع جنازه و تدفین می‌رود و به الجزیره بازمی‌گردد. در ادامه مورسو تصادفاً در ماجرای نامطبوع و کثیف همسایه‌اش درگیر می‌شود و تحت فشار شدید شرایط بیرونی اقدامی می‌کند که عواقبش چشم مورسو را بر بُعد تازه‌ای از زندگی می‌گشاید. مورسو در طی داستان سرانجام درمی‌یابد که هستی شادی است. بی‌اعتنایی او به مناظر و بوهای جهان به عشقی آگاهانه بدل می‌شود و تسلیم و رضای منفعلانه‌ی او در برابر ستمی که بر انسان‌ها می‌رود جای خود را به طغیانی پرشور علیه مرگ و به احساس برادری انسانی می‌دهد.

 

بخش هایی از متن کتاب

  • مادرم اغلب می‌گفت که هیچوقت کسی بدبخت تمام عیار نیست. همه مردم می‌دانند که زندگی به زحمتش نمی‌ارزد. حقیقتا من منکر نبودم که در سی سالگی مردن یا در هفتاد سالگی، چندان اهمیتی ندارد. چون طبیعتا در هر دو صورت مردان و زنان دیگر زندگانی شان را خواهند داشت. همیشه این من بودم که می‌مردم. چه حالا چه بیست سال دیگر...
  • همیشه روزهایی هست که انسان در آن، کسانی را که دوست می‌داشته است بیگانه می‌یابد.
  • من از آن تافته های جدابافته نبودم که هر توهینی را ببخشایم، اما همیشه در آخر کار آن را از یاد می‌بردم. آن کس که تصور می‌کرد که من از او نفرت دارم چون می‌دید که با لبخندی صمیمی به او سلام می‌گویم غرق در شگفتی می‌شد و نمی‌توانست باور کند. در این حال، بر حسب خلق و خوی خودش، یا بزرگواری ام را تحسین و یا بی غیرتی‌ام را تحقیر می‌کرد، بی آنکه فکر کند که انگیزه ی من ساده تر از این‌ها بوده است،من همه چیز حتی نام او را از یاد برده بودم !

منتشرشده در کتاب