چهارشنبه, ۱۵ دی ۱۳۹۵ ۱۷:۵۴

نوشته ای بر وقتی نیچه گریست / سیزدهمین جلسه بازخوانی ادبیات ملل در هشت بهشت

وقتی نیچه گریست که شاید باید نامش را وقتی نیچه خندید گذاشت، رمانی موشکافانه از احساسات پوشیده، توهمات و تعاریف نادرستی است که هر کدام میتوانیم از خودمان داشته باشیم و شاید زمان بسیاری را در اثر توهمی که فکر میکنیم واقعیت است رنج می کشیم.
اگردر حین مطالعه این رمان، جرأت این را داشته باشیم که بسیاری از سوالات بین نیچه و پروفسور بروئر را از خودمان نیز بپرسیم قطعاً به یک کشف جدید از خودمان، خواسته ها و معنای رفتارهایمان می رسیم.
در این رمان گوشه ای از زندگی نیچه، فروید، بروئر و سالومه توسط تخیل قوی اروین یالوم به تصویر می آید. و اندیشه هایی از نامبردگان، در قالب گفتمانی که بین بروئر و نیچه صورت میگیرد بیان می شود.
یالوم بسیار ظریف به معنا و منشاء رفتارها می پردازد و نکته جالب اینکه، این تحلیل روانکاوانه را در قالب اندیشه های فلسفی نیچه، فروید و بروئر بیان میکند. حسرت های مانده بر دل، حس قربانی بودن، گذشت، ترس از مرگ، پناه بردن به اجتماع و بسیاری از احساسات درونی را معنایابی میکند و خودفریبی انسان را آشکار میکند. به اعتقاد نیچه باید درماندگی عوامانه به درماندگی والاتری تبدیل شود تا بتوان ریشه درماندگی را شناخت و درمانش کرد.
کتاب در خور حال کسانی است که معتقدند قربانی ادامه ی زندگی هستند و با رنج زندگی را تحمل میکنند چون این هوشیاری را به مخاطب می دهد که این تحمل یک انتخاب خودخواسته است. از سوی دیگر به خوبی نقاب هایی را که با توجه به مسایل به چهره می زنیم برایمان آشکار میکند.

داستان از عکس روی جلد شروع می شود زنی با تازیانه در دست، کنار نیچه و دوست مشترکشان "پل ره"، که اگر کمی از نیچه خوانده باشیم این جمله معروف به ذهن می رسد:" به سراغ زنان اگر میروی تازیانه را فراموش نکن. در حالیکه بر خلاف گفته ی نیچه تازیانه در دست لوسالومه است!

لو سالومه زنی که با تعدادی از مشاهیر زمان خودش از جمله؛ نیچه، ریلکه و فروید مرتبط بود، آغاز گر داستان است وتا آخر کتاب اراده ی او منجر به شکل گیری رابطه بین نیچه و بروئر می شود اگر چه شاید در کل کتاب نام زیادی از او برده نشده باشد.
لو سالومه را بیشتر به دلیل عشق نیچه به او و سپس خیانت او می شناسند. دستمایه اصلی داستان شاید به نوعی تاثیر زنانگی بر روح متفاوت نیچه و بروئر است. نیچه ای که از کودکی در جمع زنانه و مذهبی بزرگ شده و در بزرگسالی از زنان رویگردان است و بروئری که زن برایش از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
تاثیر زن (عشق) در افکار هرکدام منجر به تعریف و گاردی است که هر یک از خود دارند.

نیچه در اندیشه ها و آموزه های فلسفی خود غرق است که "لو سالومه" سر راه او قرار میگیرد، در اندیشه های نیچه اظهار نظر میکند، هم صحبت خوبی برای اوست و راه و رسم اغواگری را نیز میداند. نیچه دلبسته او میشود ولی با رد پیشنهاد ازدواج از سوی سالومه، بیش از پیش تنها می شود و با ناکامی در این رابطه ی عاطفی سرخورده شده و بیشتر از قبل تنها و انزوا طلب می شود.
سالومه بعد از این اتفاق به دنبال درمان نیچه ، نزد دکتر بروئر پزشک معروف و حاذق وینی میرود و از او می خواهد بدون اینکه نیچه بداند، سردرد و میگرن نیچه را مداوا کند و در واقع خود را مسئول وضعیت نابسامان جسمی و روحی نیچه میداند. نیچه با تدابیر مخفیانه سالومه به مطب بروئر می‌آید و با وجود عدم تمایل ومقاومت سرسختانه اش به درمان، دکتر بروئر او را راضی به درمان می کند.
نیچه محوریت اندیشه اش حقیقت است و در دیدار اول با بروئر با چند سوال مبنی بر اینکه چرا او اصرار به درمان نیچه دارد؟ هدفش چیست؟ و با به چالش کشیدن پاسخ های بروئر او را دچار شک به رفتارش میکند. داستان با گفتگوی دو اندیشه (نیچه و دکتر بروئر) که از لحاظ شخصیتی درست نقطه مقابل هم ولی هر دو گرفتار تصویر زنان هیستریک و اغواگر هستند، ادامه می یابد.
نیچه حقیقت را به دریا تشبیه می کند که چون نمک آب دریا زیاد است تشنگی را رفع نمی کند. اگر حقیقت آدمی تحریف شود مثل آب شور دریا خواهد بود که تشنگی اش را رفع نخواهد کرد.
یالوم در داستانش این باور نیچه را پررنگ میکند و با پرسیدن و به چالش کشیدن جواب ها، مخاطب را با روشی آشنا میکند که بتواند خودش را بیشتر بشناسد.

یالوم تلاش نیچه را نشان میدهد که قصد دارد انسان به شکلی عریان و بی واسطه با خود آشنا شود. در حقیقت انسان به معنای تمامیت آن (ابر انسان) و بروئر دائماً در برابر این اندیشه نیچه است که برای رهایی از "پوچ‌گرایی" و "روزمرگی" نخست باید با تمامیت زندگی چنان ‌که هست روبه‌رو شد و برای این منظور باید خویشتن را شناخت.

برای نمونه به تحلیل قویترین اندیشه ذهنی بروئر که دلداگی به بیماری است به نام برتا می پردازیم:
نیچه سعی دارد رنجی را که بروئر از پوچی می¬کشد با گفتن فقط یک "نه" به هوسها و تمایلات غریزی او درمان کند. نیچه از او می خواهد در برابر این تصویر بایستد و با تمام قوا به عشق و علاقه ای که به برتا دارد به تصویر ذهنی " نه" بگوید. از او می خواهد که احساس تنفر را در خیالش به برتا بگوید :
" با صدای بلند بگو؛ ازت متنفرم. تا آنجایی که می تونی فریاد بزن و بگو؛ ازت متنفرم، ازت بیزارم".
این جملاتی است که نیچه از دکتر بروئر می خواهد با همه توانش در تصور اینکه به معشوقه اش می گوید فریاد بزند. نیچه، بروئر را به نقطه تناقض وجودیش (حقیقتی که از آن دور است) می برد، همانجایی که میل دارد به برتا بگوید؛ دوستت دارم نیچه او را وادار می کند که بگوید؛ ازت متنفرم. همین تضاد است که او را وادار می کند از تعلقاتش، از آن تصویر اغواکننده دست بکشد. در نهایت نیچه بروئر را با این حقیقت آشنا میکند؛ که او جذب بار معنایی برتاست که حول تصویر برتا می چرخد. اگر بار معنا را کشف کند و آنها را از برتا کم کند، برتا چیزی جز پوست و استخوان نخواهد ماند و تصویر رنج  زا هم او را مدام نخواهد آزرد.
در طی گفتمان نیچه با بروئر، نیچه متوجه نام مادر بروئر که برتا بوده می شود که جوزف در سه سالگی اش او را از دست داده است. نیچه پی به راز بزرگ دلبستگی دکتر بروئر و ارتباط آن با پیوندهای عاطفی با والدین اش می برد و به او می گوید که عشق بزرگ او به برتا چیزی جز پیوند ناتمام عاطفی بروئر با مادرش نیست. مادری را که هرگز حس نکرد در برتا جستجو می کرده است.
بروئر در تضاد وجودی بسر می برد از اینکه برای تمام موقعیت های کاری و روابط خانوادگی اش زحمت کشیده ولی حالا دیگر ارزشی برایش ندارند و میل به رها کردن همه آنها دارد دچار عذاب درونی و رنج است. در رویا به میلش جامه عمل می پوشاند که تمام دارایی و ارزشهای شخصی اش را رها می کند تا فقط خودش بدون همه آنها باقی بماند. همسر و فرزندانش را در کمال تلخی و نامهربانی ترک می کند. اما پس از ترک خانه و کاشانه متوجه می شود که غول عشق او، برتا با دکتری روابط عاشقانه دارد و در جایی دیگر نیز مشاهده می کند که "لو سالومه" در حال انجام ترنم های عاشقانه با فروید دوست نزدیک خود او می باشد. دکتر بروئر سرخورده از برتای تصویری و کاوش در سفر به ناخودآگاه می تواند برتای واقعی را ببیند که عشق او به برتا تنها ساخته و پرداخته ذهن جستجوگرش برای رسیدن به عواطف و معناهای از دست رفته بوده و بدین ترتیب به دنیای واقعی و تعلقات پیشینش برمی گردد تا خود واقعی  را بیابد.
همانقدر که بروئر درگیر کار و خانواده است و به راحتی حاضر نیست از همه چیز دست بکشد و در از دست دادنشان در عذاب است برعکس نیچه نه زنی و فرزندی، نه خانه ای و خانواده ای و هیچ چیزی در دنیا ندارد که او را متعهد و صاحب نام و هویت بکند. او همه را جا گذاشته تا خود را ورای همه اینها بدست آورد و به دکتر بروئر هم پیشنهاد می کند که نباید پشت این نام و وظیفه ها خود را پنهان کند. نیچه در پایان لب به اعتراف می گشاید که او هم درگیر تصویر عشق دختری بنام سالومه است و فقط خودش را پشت گفتگوی خود و دکتر و رهایی از همه پنهان کرده است در حالیکه او هم اسیر تصویر زنی است که همچون بروئر در عذاب است. اما تفاوت بروئر و نیچه در جایگاه انسانی و اجتماعی آنها است.
دکتر بروئر به دنبال بیان درمانی و گفتارهای فلسفی نیچه پی به راز پوچی و "ازخودبیگانگی" خویش می برد. افسردگی دکتر بروئر و تناقض در دلبستگی عاطفی اش به برتا بعدها به فروید کمک کرد تا حاصل تجربیات و تحقیقات خودش را در این زمینه در مقاله ای بنام "ماخولیا و ماتم" تمام کند. زیگموند فروید که سال‌های جوانی‌اش را در این رمان می‌گذراند به عنوان یک شخصیت در حاشیه قصه، عقل منفک برویر است و هر از گاهی با دیدگاهی نو درباره‌ی روان‌درمانی به کمک استاد و دوست خود می‌آید.

در طی مراحل بیان درمانی، یالوم اندیشه های بسیاری از نیچه بیان می کند بریده ای از آنان را با هم میخوانیم.
"انسان قبل از اینکه "ما" بشود اول باید "من" باشد.
زندگی نازیسته چیست؟
ناامیدی بهایی است که فرد برای خودآگاهی می پردازد.
شما میخواهید پرواز را بیاموزید ولی پرواز را نمیتوان با پرواز آموخت. ابتدا باید چگونه راه رفتن را بیاموزیم. و نخستین گام در راه رفتن درک این نکته است کسی که از خویش تبعیت نکند، دیگری بر او فرمان خواهد راند.
نه تنها رشد پاداش رنج است که قدرت هم پاداش رنج است.درخت برای غره شدن بر بلندی اش، نیازمند هوای توفانی است. خلاقیت و اکتشاف جز بار رنج به دست نمی آید.
جلسه بازخوانی "وقتی نیچه گریست" پنج شنبه چهارم آذر ماه در محل کتابخانه هشت بهشت با حضور علاقه مندان به کتاب و کتابخوانی برگزار شد.

در پایان اینکه متن نوشته شده را با نظرات خود تکمیل کنید و نقطه نظرات خود را در ادامه به ثبت برسانید.
مریم هویدی

زمان آخرین ویرایش: شنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۵ ۰۹:۵۱

دیدگاه‌ها  

0 #1 محمدرضا 1395-10-18 16:02
با تشکر از نگارنده برای توضیح کامل درباره داستان و توضیحات تکمیلی در ارتباط با راهکار های روان درمانی در آن.
به نظر من:
1- آنچه باید بیشتر در مورد ایجاد ترس مد نظر قرار گیرد "ترس از مرگ" است و در کتاب به خوبی راهکاری برای آن ارائه شده است. مواجهه با آن و به تمامی زیستن در مقابل آن.
2- در ارتباط با دیدار و ملاقات های نیچه و بروئر علت ایجاد آن به ظاهر اراده سالومه است اما در باطن خواست بروئر و فریاد "کمک ام کن نیچه" است. به نظر می رسد دکتر یالوم تاکیدی ویژه بر اراده در شکل گیری روابط دارند.
3- در رابطه با تاثیر عشق بر دو شخصیت اصلی کتاب و تعریف آن ها از خود شاید باید عام تر و به روابط آن ها توجه داشت. تعریف رابطه ای که بروئر از خود و دیگران در جامعه خود دارد. رابطه وی حتی با واجناق اش. این ها هم می تواند در تعریف او از خودش نیز تاثیر داشته باشد. یا در ارتباط با نیچه؛ رابطه وی با مادر و خواهرش باید مد نظر قرار گیرد.
نقل قول کردن
+1 #2 محمدرضا 1395-10-18 16:04
4- شاید ارائه این مطلب که " نیچه محوریت اندیشه اش حقیقت است " بسیار تامل بر انگیز باشد. زیرا از آنچه در کتاب می خوانیم در دیدگاه دکتر یالوم محوریت روان درمانی و ایجاد ارتباط صحیح بین بیمار و درمانگر با داشتن ارتباطی از جنس حقیقت میسر می شود. شاید بتوان این امر را در ایجاد هر رابطه ی صحیحی نیز تعمیم داد.
5- در انتها فکر می کنم توجه به چگونگی تعبیر خواب توسط فروید که آن را مسئله ای کاملا فردی می داند و ارائه مثال های بسیار از چگونگی هدایت بیمار در جلسه روانکاوی بسیار شیرین و آموزنده است.
نقل قول کردن
-1 #3 حسن پور 1395-10-22 11:48
به نقل از محمدرضا:
4- شاید ارائه این مطلب که " نیچه محوریت اندیشه اش حقیقت است " بسیار تامل بر انگیز باشد. زیرا از آنچه در کتاب می خوانیم در دیدگاه دکتر یالوم محوریت روان درمانی و ایجاد ارتباط صحیح بین بیمار و درمانگر با داشتن ارتباطی از جنس حقیقت میسر می شود. شاید بتوان این امر را در ایجاد هر رابطه ی صحیحی نیز تعمیم داد.
5- در انتها فکر می کنم توجه به چگونگی تعبیر خواب توسط فروید که آن را مسئله ای کاملا فردی می داند و ارائه مثال های بسیار از چگونگی هدایت بیمار در جلسه روانکاوی بسیار شیرین و آموزنده است.


موافقم
نقل قول کردن