سه شنبه, 21 شهریور 1396 17:51

ماهی طلا / ژان ماری گوستاولو کلزیو

رمان «ماهی طلا» اثر «ژان ماری گوستاولو کلزیو» که توسط فرزانه شهفر ترجمه شده است.
ژان ماری گوستاولو کلزیو نویسنده ای است که دریافت جایزه نوبل در سال ٢٠٠٨ نام او را بر سر زبان‌ها انداخت.
رمان «ماهی طلا»، داستان زندگی پرماجرا و پر اُفت و خیز دختر سیاه‌پوست مراکشی است که در کودکی از قبیله و خانواده خود دزدیده و به زنی یهودی به نام لاله فروخته می‌شود. این زن سال‌ها او را در خانه خود نگه می‌دارد، اما اجازه خروج از خانه را به آن نمی‌دهد، تا این‌که لاله در بستر بیماری و مرگ می‌افتد، پس از مرگ او لیلا از خانه خارج می‌شود و تجربیات مختلفی را پشت‌سر می‌گذارد. تجربیات تلخ و شیرینی را که دختری تنها و بی‌خانمان در زندگی اجتماعی با دنیای پیرامون خود می‌تواند با آن روبرو شود. او که ابتدا می‌پندارد، از زندان زندگی با لاله آزاد شده است، در موقعیت‌های گوناگون هر بار خود را در زندانی تازه می‌یابد.
رمان ساختار و زبانی ساده دارد که سهم زیادی در ارتباط مخاطب با کتاب دارد.

در متن کتاب می خوانیم:

  • نيرنگي كه در دزدي است بدتر از خود دزدي است.
  • حتي بي ارزش ترين انسان، در چشم خداوند گنجي بزرگ است.
  • مي داني چه چيزي بيشتر از همه عذابم مي دهد ؟ ديدن و فكر كردن به بچه هاي سياه پوستي كه حتي نيمي از آن ها هم به بزرگ سالي نمي رسند. مثل اين است كه تمام عمرت را در دهليز مرگ گذرانده باشي.
  • انسان ها اگر بخواهند بين تو و خوشبختي شان يكي را انتخاب كنند، مسلما تو را انتخاب نخواهند كرد.
  • احساس می‌کردم پیر شده‌ام. نه از جهت سن و سال بلکه به خاطر تجربیاتم. سنگین‌تر و موقرتر شده بودم. اکنون دیگر ترسی از همان چیزها نداشتم. می‌توانستم راست و مستقیم در چشم مردم نگاه کنم، به آنان دروغ بگویم، حتی اهانت کنم. می‌توانستم افکارشان را در چشمانشان بخوانم و پیش از آن که فرصت پرسش پیدا کنند، جوابشان را بدهم. حتی می‌توانستم در مقابلشان پارس کنم، همان طور که آن‌ها می‌توانستند.
منتشرشده در کتاب