کتاب "جزء از کل" اولین رمان "استیو تولتز" است که در سال ۲۰۰۸ منتشر شد  که در همان سال نامزد دریافت جایزه بوکر شد و به عنوان یکی از بزرگ ترین رمان های تاریخ استرالیا، در سطح جهان محبوبیت بسیار زیادی دارد.

کتاب جزء از کل به راستی جزئی از یک کل را به رخ می کشد. در هر قسمت از کتاب اتفاقی در دل اتفاق دیگر وارد می شوند و خواننده نمی تواند به راحتی کتاب را کنار بگذارد و یا آن را پیش بینی کند. داستان و ماجراهای کتاب مدام اوج می گیرد و خواننده از هر صفحه آن بی نهایت لذت خواهد برد.
داستان کتاب جزء از کل از زمان کودکى پدر تا زمان بزرگ شدن فرزند ادامه پیدا می کند و تمامی حوادث و اتفاقات شگفت انگیز زندگی آن ها همراه با یک طنز تلخ و یک تم فلسفی روایت می شود.
کتاب بعضی مواقع از زاویه دید مارتین و بعضی مواقع از زاویه دید چسپر بیان می شود که همین موضوع باعث جذاب تر شدن آن می شود. حوادث و اتفاقات موجود در کتاب بسیار زیاد هستند و هر کدام از آن ها جذابیت خاص خودش را دارد.

این رمان موفق به دریافت جوایز زیر شده:
• Ned Kelly Awards for Crime Writing, Best First Novel, 2008: shortlisted
• Man Booker Prize (UK), 2008: shortlisted
• Miles Franklin Literary Award, 2009: longlisted
• New South Wales Premier's Literary Awards, 2009: Winner of People's Choice Award for Fiction

مترجم این اثر پیمان خاکسار است و توسط نشر چشمه به چاپ رسیده است.

در متن می خوانیم:

  • هیچ وقت نمی‌ شنوید ورزشکاری در حادثه‌ ای فجیع، حس بویایی‌ اش را از دست بدهد. اگر کائنات تصمیم بگیرد درسی دردناک به ما انسان‌ ها بدهد، که البته این درس هم به هیچ درد زندگی آینده‌ مان نخورد، مثل روز روشن است که ورزشکار باید پایش را از دست بدهد، فیلسوف عقلش، نقاش چشمش، آهنگساز گوشش و آشپز زبانش را. درس من؟ من آزادی‌ ام را از دست دادم و اسیر زندانی عجیب شدم که نیرنگ آمیزترین تنبیهش، سوای این که عادتم بدهد هیچ چیز در جیبم نداشته باشم و مثل سگی با من رفتار شود که معبدی مقدس را آلوده کرده، ملال بود.
  • + «یه لطفی در حق من بکن جسپر. فکر کن یتیمی.»

- در را بستم و رفتم اتاقم و فکر کردم یتیمم. خیلی هم بد نبود.

  • تن به بازی زندگی بِده و سعی نکن از قانون هاش سر دربیاری. زندگی را قضاوت نکن، فکر انتقام نباش، یادت باشه آدم های روزه دار زنده می مونن ولی آدم های گرسنه می میرن، موقعی که خیالاتت فرو می ریزن بخند و از همه مهم تر، همیشه قدر لحظه لحظه ی این اقامت مضحکت را تو این جهنم بدون!
  • بعضی وقت‌ها حرف نزدن هیچ نوع زحمت و سختی ندارد. اما گاهی وقت‌ها، فشار و دردش از بلند کردن پیانو هم بیشتر است...
  • اگه فهمیدی مسیر رو اشتباه رفته ای، هیچ وقت برای برگشت دیر نیست. حتی اگه برگشتن ده سال هم طول بکشه باید برگردی. نگو راه برگشت طولانی و تاریکه، نترس از اینکه هیچی به دست نیاری.
  • نه اینکه با بدبختی مشکل داشته باشم؛ چون می‌دانم تا آخر عمر دست از سرم برنمی‌دارد؛ فقط نمی‌خواهم مشکلات آینده‌ام از جنس مشکلات فعلی‌ام باشند...
  • در اتاق خوابم دنبال چیزهای خاطره انگیز گشتم، ولی تا یادم افتاد وظیفه شان زنده کردن خاطرات است، دست از جستجو کشیدم .گور پدرشان . دوست نداشتم خاطراتم را با خودم ببرم این طرف و آن طرف، خیلی سنگین بودند.
منتشرشده در کتاب

مراسم جشن امضای رمان «هیاهوی زمان» نوشته جولین بارنز با ترجمه پیمان خاکسار فردا چهارشنبه ۱۰ شهریور در فروشگاه نشر چشمه برگزار می‌شود.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی نشر چشمه، مراسم جشن امضای رمان «هیاهوی زمان» نوشته جولین بارنز با ترجمه پیمان خاکسار فردا چهارشنبه ۱۰ شهریور در فروشگاه مرکزی نشر چشمه برگزار می شود.
«هیاهوی زمان» آخرین رمان بارنز است که بعد از کسب جایزه‌ بوکر برای کتاب «درک یک پایان» منتشر شده است. این کتاب سنت برخی کارهای گذشته و ترکیبی از زندگی‌نامه و داستان است. بارنز در این کتاب سراغ دیمیتری شوستاکوویچ آهنگساز مشهور روس رفته و به زندگی و رابطه‌ای که با قدرت داشته پرداخته است.
شوستاکوویچ زندگی پرفراز و نشیبی داشته و به واسطه‌ زندگی‌اش در جنگ و استعدادهایی که داشته مورد توجه دولت، به خصوص استالین بوده است. جولین بارنز پیش از این نیز این تکنیک (آمیختن زندگی‌نامه و داستان) را با زندگی گوستاو فلوبر در کتاب «طوطی فلوبر» و آرتور کانن دویل نویسنده‌ شرلوک هولمز در کتاب «آرتور و جرج» به کار برده است.
خاکسار درباره‌ ترجمه‌ این اثر می‌گوید: یکی از دلایلی که این کتاب را برای ترجمه انتخاب کردم این است که این کتاب یک تقارن شگفت دارد. من همیشه عاشق جولین بارنز بودم و آرزو داشتم یکی از کتاب‌های او را ترجمه کنم. از طرف دیگر شوستاکوویچ یکی از آهنگسازان محبوب من است که از دوران نوجوانی همراهم بوده و در طول یک هفته بارها و بارها به آثارش گوش می‌دهم.
وی در ادامه می‌گوید: وقتی دیدم نویسنده‌ مورد علاقه‌ام درباره‌ی آهنگساز محبوبم کتابی نوشتنه درنگ نکردم. آن موقع مشفول ترجمه‌ «شن روان» نوشته‌ استیو تولتز بودم. با این حال ترجمه‌ کتاب را نیمه رها کردم و به ترجمه‌ کتاب بارنز پرداختم.
این کتاب طی روزهای گذشته در مجموعه‌ «جهان نو» (داستان‌های خارجی) نشرچشمه منتشر شده و مراسم جشن امضای آن، فردا چهارشنبه ۱۰ شهریور از ساعت ۱۸ در کتاب‌فروشی مرکزی نشرچشمه‌ واقع در زیر پل کریم‌خان، نبش میرزای شیرازی برگزار می‌شود.

منتشرشده در اخبار