رمان «مرداد دیوانه» نوشته محمدحسن شهسواری توسط انتشارات هیلا منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش خبرگذاری مهر، رمان «مرداد دیوانه» نوشته محمدحسن شهسواری به تازگی توسط انتشارات هیلا منتشر و راهی بازار نشر شده است. این کتاب یکی از عناوین مجموعه «رمان ژانر» است که با هدف احیای ژانرهای فراموش شده رمان فارسی با دبیری شهسواری توسط این ناشر چاپ شوند.
هدف اصلی مجموعه «رمان ژانر» آن گونه که شهسواری می گوید، نوشتن و انتشار رمان هایی متناسب با فرهنگ ایرانی و احترام به احساس، شعور و سلیقه فرهیخته نسل جدید مخاطبان است. در ایران نویسندگان از دیرباز، در ژانر رمانس (عاشقانه) می نوشته و بازار و مخاطبان خود را داشته اند.
شهسواری به عنوان دبیر مجموعه مذکور، در معرفی اش برای مجموعه رمان ژانر نوشته است: رمان نویسان فارسی چه به لحاظ کمی و چه به لحاظ کیفی، در ژانرهایی مانند جنایی، تریلر (مهیج)، وحشت، علمی_ تخیلی و فانتزی چندان فعال نبوده اند و چون آثار درخوری در این ژانرها نوشته یا منتشر نشده، هنوز مشخص نیست که در صورت انتشار چنین آثاری از این دست، با اقبال مواجه می شوند یا خیر.
رمان «مرداد دیوانه» شهسواری در مجموعه پیش رو، یک تریلر جنایی است و او می نویسد که در این رمان سعی کرده تمام قواعد و ظرایف ژانر تریلر را با توجه به واقعیات و فرهنگ امروز ایران به تصویر بکشد تا نتیجه اش یک رمان پرکشش شود. همان طور که این نویسنده اشاره می کند، برخی تریلر را ژانر نمی دانند. برخی هم آن را مگاژانر می دانند که ژانرهایی مانند جاسوسی، گنگستری، حقوقی، جنگی و ... زیرمجموعه آن هستند.
در یک رمان تریلر، بیشتر جنبه پلات اثر مد نظر است. در پلات چنین رمان هایی، باید برای ایجاد بیشترین کشش تا جایی که منطق داستان اجازه می دهد، از طریق پیچ های ناگهانی داستان، تنش، افزودن به ریتم حوادث، رازگشایی گذشته شخصیت ها، دیالوگ های زهردار و تند و جذاب، داستان را پیش برد. این کاری است که شهسواری سعی کرده در این رمان انجام دهد.
در قسمتی از رمان «مرداد دیوانه» می خوانیم:
بدتر از همه این که آقای نژندی خودش مدام در حال عزاداری بود. واقعا نمی توانستم حالت های مردی به آن قَدَرقدرتی را ببینم و تحمل کنم. بعد رفتن منیژه و امیرعلی، انگار همه امیدش به بیژن بود. تا آن موقع خوب توانسته بود خودش را نگه دارد، اما بعدش ناگهان فرو ریخت. بعد آن روز هشدار، یکی دو باری به خانه خیابان دکتر حسابی سر زده بودم. دیده بودم آقای نژندی تک تک لباس های بیژن را از توی کمد در می آورد، بو می کند و باهاشان حرف می زند و گریه می کند. کوه هم اگر بودم، دیدن این صحنه ها من را می ترکاند. و من هیچ وقت در زندگی ام کوه نبودم.
آن روز به این امید آمدم بهشت زهرا تا حداقل بالای قبر یک کدام از این سه نفر بتوانم گریه کنم. نتوانستم. نمی شد. هوا داشت تاریک می شد. دیگر باید ذهن خراب و خالی ام را جمع می کردم و بر می گشتم به دل شهر خائن تهران.
کلی از قبر بیژن دور شده بودم. وسط هفته بود و تک و توکی آدم و ماشین بودند که آن ها هم داشتند بهشت زهرا را ترک می کردند. گرمای مرداد داشت به آتش درونم می پیوست. بر می گشتم سمت ماشینم که صدای جیغ کوتاهی شنیدم. سرم را بالا آوردم. خانمی که مانتوی سورمه ای کمابیش گشاد و روسری بلند به همان رنگ سرش بود، خیلی محجوبانه داشت به پسر جوانی که از ماشینش پیاده شده بود و با لبخندی روی لب ها تعارفش می کرد سوار شود، فحش هایی مثل بی شعور و کثافت می داد.
این کتاب با ۳۰۳ صفحه، شمارگان ۹۹۰ نسخه و قیمت ۱۸ هزار تومان منتشر شده است.

منتشرشده در تازه های نشر

کتاب «قدرت ذهن» به مخاطبان کودک خود کمک می‌کند تا با حل معماها و چیستان‌های این کتاب ذهن خود را پرورش دهند.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از اداره کل روابط عمومی و امور بین‌الملل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، جکی گوتری و تیم پرستون نویسندگان این اثر سعی دارند تا به تقویت قدرت حافظه، خلاقیت، برهان‌آوری و تفکر منطقی مخاطبان خود کمک کنند.
در هر بخش سوال‌ها و شکل‌هایی ارایه شده است که با ترجمه مجید عمیق برای مخاطبان گروه سنی «ج» (۱۰ تا ۱۲ سال) خواندنی و تامل برانگیزند و بچه‌ها می‌توانند در وقت‌های آزاد خود از معماهای این کتاب در قالب سرگرمی بهره ببرند.
در مقدمه این اثر آمده است: «اگر ذهنمان را فعال نگه داریم، توانایی‌های ذهنی‌مان هم تقویت می‌شود. پزشکان بر این باورند که تمرینات ذهنی از بروز اختلالات در ذهن جلوگیری می‌کند و سبب افزایش طول عمر می‌شود. وقتی چیستان یا معمایی را حل می‌کنیم، حس خوبی به ما دست می‌دهد. در حقیقت در سایه‌ی تمرین‌های ذهنی و پرورش ذهن، سلول‌های مغز آمادگی بیشتری برای یافتن پاسخ چیستان بعدی پیدا می‌کند و رفته رفته می‌توانیم از عهده‌ی پاسخ دادن به پرسش‌های دشوارتر هم بر بیاییم.»
این کتاب ۵۱ صفحه دارد و قیمت آن ۸هزار تومان و شمارگان آن ۴۰۰۰ نسخه است، علاقه‌مندان می‌توانند این اثر را از تمامی فروشگاه‌های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سطح کشور تهیه کنند.
«قدرت ذهن» با رعایت قوانین بین‌المللی نشر(کپی‌رایت) و اجازه‌ی رسمی انتشارات Amber books ltd کشور انگلستان از سوی کانون منتشر شده است.

منتشرشده در تازه های نشر

رمان «عشق هرگز نمی‌میرد» نوشته سالی هپ ورث با رعایت حق‌رایت این نویسنده در ایران ترجمه و منتشر شد.

به گزارش خبرگزاری مهر، رمان «عشق هرگز فراموش نمی‌کند» نوشته سالی هپ ورث نویسنده استرالیایی با دریافت حق رایت انتشار کتاب در ایران، ترجمه و از سوی انتشارات کتاب کوله‌پشتی منتشر شد.
داستان این رمان درباره دختری با عنوان «آنا فراستر» است که در سی و هشت سالگی مبتلی به آلزایمر شده است و به وسیله خانواده خود به موسسه‌ای منتقل می‌شود که از این بیماران نگهداری می‌کند. در این موسسه پسری هم‌سن او با عنوان لوک نیز اقامت دارد و آنا بدون اینکه انتظار داشته باشد در مدت اقامتش در این مرکز موجب ایجاد رابطه‌ای عاطفی میان خود و لوک می‌شود.
این نویسنده استرالیایی تاکنون موفق به تالیف و انتشار سه رمان شده است که حق انتشار تمامی آنها خریداری شده و به تدریج در ایران ترجمه و منتشر خواهد شد.
ترجمه رمان «عشق هرگز نمی‌میرد» را فاطمه باغستانی بر عهده داشته است.
در بخشی از این اثر می‌خوانیم: نگاهش می‌کنم و می‌گویم: وقتی دیگر تو را به یاد نیاورم، دوست دارم از این دنیا بروم. دوست دارم کلیدی را بزنم و همه‌چیز خاموش شود. نمی‌دانم چرا دلت می‌خواهد این زندگی کوفتی را ادامه دهی!
طوری نگاهم می‌کند که برق عشقش در پوست، مو و استخوانم رخنه می‌کند و بعد روح و جانم را به تسخیر درمی‌آورد. لوک سرش را به گوشم نزدیک می‌کند: من تو را به یاد خواهم داشت؛ همیشه و در هر وضعیتی. به من قول بده که تا آخر زندگی با هم باشیم. هیچ کلیدی را نزنیم و هیچ برگی از زندگی‌مان را سیاه نکنیم. دیگر به نبودن فکر نکن. قول بده.
این رمان در ۳۵۸ صفحه و با قیمت ۲۵ هزار تومان منتشر شده است.

منتشرشده در تازه های نشر
سه شنبه, 21 شهریور 1396 17:51

ماهی طلا / ژان ماری گوستاولو کلزیو

رمان «ماهی طلا» اثر «ژان ماری گوستاولو کلزیو» که توسط فرزانه شهفر ترجمه شده است.
ژان ماری گوستاولو کلزیو نویسنده ای است که دریافت جایزه نوبل در سال ٢٠٠٨ نام او را بر سر زبان‌ها انداخت.
رمان «ماهی طلا»، داستان زندگی پرماجرا و پر اُفت و خیز دختر سیاه‌پوست مراکشی است که در کودکی از قبیله و خانواده خود دزدیده و به زنی یهودی به نام لاله فروخته می‌شود. این زن سال‌ها او را در خانه خود نگه می‌دارد، اما اجازه خروج از خانه را به آن نمی‌دهد، تا این‌که لاله در بستر بیماری و مرگ می‌افتد، پس از مرگ او لیلا از خانه خارج می‌شود و تجربیات مختلفی را پشت‌سر می‌گذارد. تجربیات تلخ و شیرینی را که دختری تنها و بی‌خانمان در زندگی اجتماعی با دنیای پیرامون خود می‌تواند با آن روبرو شود. او که ابتدا می‌پندارد، از زندان زندگی با لاله آزاد شده است، در موقعیت‌های گوناگون هر بار خود را در زندانی تازه می‌یابد.
رمان ساختار و زبانی ساده دارد که سهم زیادی در ارتباط مخاطب با کتاب دارد.

در متن کتاب می خوانیم:

  • نيرنگي كه در دزدي است بدتر از خود دزدي است.
  • حتي بي ارزش ترين انسان، در چشم خداوند گنجي بزرگ است.
  • مي داني چه چيزي بيشتر از همه عذابم مي دهد ؟ ديدن و فكر كردن به بچه هاي سياه پوستي كه حتي نيمي از آن ها هم به بزرگ سالي نمي رسند. مثل اين است كه تمام عمرت را در دهليز مرگ گذرانده باشي.
  • انسان ها اگر بخواهند بين تو و خوشبختي شان يكي را انتخاب كنند، مسلما تو را انتخاب نخواهند كرد.
  • احساس می‌کردم پیر شده‌ام. نه از جهت سن و سال بلکه به خاطر تجربیاتم. سنگین‌تر و موقرتر شده بودم. اکنون دیگر ترسی از همان چیزها نداشتم. می‌توانستم راست و مستقیم در چشم مردم نگاه کنم، به آنان دروغ بگویم، حتی اهانت کنم. می‌توانستم افکارشان را در چشمانشان بخوانم و پیش از آن که فرصت پرسش پیدا کنند، جوابشان را بدهم. حتی می‌توانستم در مقابلشان پارس کنم، همان طور که آن‌ها می‌توانستند.
منتشرشده در کتاب
دوشنبه, 13 شهریور 1396 16:12

کافه پیانو / فرهاد جعفری

"کافه پیانو" نام کتابی از "فرهاد جعفری" است. این کتاب اولین بار در سال ۱۳۸۶ توسط نشر چشمه چاپ شده‌است. این کتاب اولین نوشتهٔ فرهاد جعفری است.
اولین چیزی که خواننده را در این اثر تحت تاثیر قرار میدهد لحن داستان است که برخلاف داستان های کلاسیک بسیار سریع روان و بدون گیر های ادبی نوشته شده است..
دومین موضوعی که جذاب است. فضای داستان، محیط و شخصیت های این داستان می باشد. همگی واقعی و زنده به نظر می رسند. اتفاقات فانتزی تخیلی و دور از دسترس نیست. دوست داشتن در این رمان همان دوست داشتن و عشق همان عشقی است که خواننده می شناسد و درکش کرده است. اتفاقات واقعی که در اطراف هرکسی رخ می دهند و شخصیت هایی که بارها از نزدیک لمسشان کرده است. کافه پیانو کتاب عجیب و غریبی است که به سبک داستان های سنتی ایرانی نیست , بلکه درباره ی واقعیت های روزمره ی زندگی مردی است که عاشق ادبیات کلاسیک است.اصلا همه ی چیزهای کلاسیک , آنتیک وقدیمی را دوست دارد:از آدم ها گرفته تا , فیلم , رمان ,موسیقی,قهوه, سیگارپیچ نقره ای روسی و...
کافه پیانو در میان نسل جدید رمانها و داستان های ایرانی (داستان های مدرن) متولد شده است ,که به جرات میتوان گفت در میان آنها یک شاهکار است.

راوی داستان مردیست که در شغل قبلی خود یعنی دایر کردن دفتر روزنامه شکست خورده و اکنون در پی اختلافاتی با همسرش جدا از او زندگی می کند و کافه ای به نام کافه پیانو زده تا از طریق درآمد کافه، مهریه همسرش پری سیما را تهیه نماید. کتاب به صورت فصل فصل است و هر فصل ماجرایی مربوط به یکی از مشتریان کافه یا گوشه ای از زندگی راوی را روایت می کند.
رمان کافه پیانو، تقدیر شده در جایزه ادبی اصفهان و برگزیده نظر سنجی روزنامه اعتماد از منتقدان به عنوان بهترین رمان سال ۱۳۸۶ است.

برگزیده هایی از متن کتاب:

  • اگر می بینید کسی کار بزرگی نمی کند، برای این است که یا لباسی ندارد که بهش تکلیف کند؛ یا اساسا آدم کوچکی است.
  • همین که پایم را می گذارم خانه ی کسی قبل از هر کجای دیگری می روم سراغ کتابخانه ی طرف . چون که جلوی کتابخانه ی کسی بهتر از هر کجای دیگر می شود روحیات صاحبخانه را شناخت .
  • من می میرم برای اینکه کسی _ حالا هر کجا که هست _ عین خودش باشد وقتی که آنجا نیست. یعنی خودش را پشت ظواهری که دو پول سیاه نمی ارزند مخفی نکند. یا از ترس اینکه دیگران چه قضاوتی در باره اش کنند ؛ خودش را یک طوری که نیست جلوه ندهد یا آن طوری که هست ، خودش را نشان ندهد.
منتشرشده در کتاب

" زندگی عزیز " مجموعه‌ای زیبا از ۱۴ داستان کوتاه می‌باشد که توسط " آلیس مونرو "، برنده جایزه نوبل ادبیات 2013 نوشته شده که به گفته خود وی آخرین کتاب او خواهد بود. برخی از داستان‌های کتاب زندگی عزیز در آثار قدیمی‌تر مونرو نیز منتشر شده که از میان آنها داستان‌های آمندسن، در چشم انداز دریاچه، زندگی عزیز، چاله شنی، ترک (یا عزیمت) ماورلی در کتاب‌نیویورکر و داستان دالی اولین بار در کتاب خانه قلع به چاپ رسیده‌اند.
محل شکل‌گیری اغلب داستان‌های آلیس مونرو در حول دریاچه کوچکی در کانادا به نام هورون می‌باشد که داستان‌های این مجموعه نیز از این رویه تبعیت می‌کنند. شخصیت‌های اصلی داستان‌های این کتاب متنوع بوده و مجموعه‌ای از انسان‌ها را در بر دارد. در جایی داستان در رابطه با دختر کوچکی است که با دشواری‌هایی جهت انجام اولین رقص خود روبروست و در داستان دیگر روایت یک پیرزن که خاطره‌ای را بصورت مکرر بیان می‌کند نقل شده است.
البته در این میان داستان‌هایی نیز وجود دارند که در مکانی بجز دریاچه هورون اتفاق افتاده‌اند. مثلا داستان یک زن شاعر که در اولین مجلس ادبی زندگی‌اش حضور می‌یابد و یا داستان سربازی که در حال بازگشت از میادین جنگ جهانی دوم برای دیدن نامزدش است. لیکن در تمامی داستان‌های این کتاب روایت اصلی در زمینه لحظه وقوع تغییر در زندگی عادی می‌باشد. قهرمانان روایات مونرو در طی داستان خود هریک به نحوی با شانسی برای تغییر رویه زندگی معمولی و افکار خویش روبرو می‌شوند. هنر مونرو در روایت این تغییر در داستانی کوتاه، تفکر افرادی که سبک داستان کوتاه را در مقابل رمان رضایت بخش نمی‌دانند به چالش می‌کشد.
چهار داستان انتهایی کتاب مونرو در حقیقت اتوبیوگرافی وی از اتفاقاتی است که در طی دوران کودکی‌اش رخداده. نام این داستان‌ها چشم، شب، صداها و زندگی عزیز می‌باشد. مونرو در رابطه با این چهار داستان اینگونه می‌گوید: «اینها اولین و آخرین و مناسب‌ترین حرف‌هایی است که من در رابطه با زندگی خود می‌توانستم بگویم.» در ترجمه فارسی این مجموعه داستان، برخی از ناشران ۱۱ داستان را ترجمه و چاپ کردند و برخی دیگر مجموعه کامل داستان‌ها را منتشر نموده‌اند. لذا پیشنهاد می‌گردد که در هنگام خرید به این موضوع دقت شود.
این کتاب چندین بار توسط مترجمین به فارسی ترجمه شده و توسط ناشران مختلف به چاپ رسیده است.

در متن می خوانیم :
بعضی آدمها انگار همیشه اشتباهی اند. چطور بگویم؟ منظورم این است که عده ای هستند که انگار همه چیز علیه آنهاست - سه بار ضربه می خورند - بیست بار ضربه می خورند و عاقبت به نتیجه ی دلخواهشان می رسند.

منتشرشده در کتاب
چهارشنبه, 01 شهریور 1396 10:55

«نان حلال» به بازار کتاب آمد

رمان پلیسی «نان حلال» نوشته فردریک دار با ترجمه عباس آگاهی توسط انتشارات جهان کتاب منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش خبرنگار مهر، رمان پلیسی «نان حلال» نوشته فردریک دار به تازگی با ترجمه عباس آگاهی توسط انتشارات جهان کتاب منتشر و راهی بازار نشر شده است. این کتاب هفتاد و سومین عنوان مجموعه پلیسی نقاب است که توسط این ناشر چاپ می شود.
«نان حلال» درباره جوانی بی کار و بی پول است که در پی پیدا کردن یک شغل، به شهرستانی کوچک و دلگیر می رود. این جوان با نام بلز دولانژ به طور اتفاقی در یک باجه تلفن راه دو، کیف پول زنانه پر از پولی را پیدا می کند. صاحب کیف، زنی بدلباس اما زیباست و بلز در جستجویش به تنها بنگاه کفن و دفن شهر می رسد...
این رمان، ۳ بخش دارد. بخش اول ۵ فصل، بخش دوم ۴ فصل و بخش سوم هم ۷ فصل دارد. فردریک دار پیش از شروع متن رمان نوشته است: اشخاص این کتاب و نام هایشان تخیلی اند. هرگونه شباهت با افراد واقعی تصادفی است.
«آسانسور»، «مرگی که حرفش را می زدی»، «کابوس سحرگاهی»، «چمن»، «قیافه نکبت من»، «بزهکاران»، «بچه پرروها»، «زهر تویی»، «قاتل غمگین»، «تصادف»، «تنگنا»، «دژخیم می گرید» و «اغما» رمان هایی از فردریک دار هستند که پیش از این در قالب مجموعه نقاب، با ترجمه آگاهی چاپ شده اند.
در قسمتی از رمان «نان حلال» می خوانیم:
بعد از ظهر به امور مربوط به ... کِرِمان پرداختم. مسائل مربوط به تشییع را که می بایست فردای آن روز صورت گیرد تنظیم کردم.
به محض صرف شام رفتم و دراز کشیدم و سعی کردم کتابی بخوانم، ولی پانزده بار جمله اول را از نو شروع کردم و موفق به درک معنی حروف کنار هم چیده شده نشدم...
با این حال چراغ را روشن گذاشتم و خیلی زود به خواب رفتم، اما وسط شب نور چراغ از خواب بیدارم کرد. خیس عرق بودم. تشویش گنگی عذابم می داد. از دستشویی کمی آب خوردم، آب طعم زنگ می داد... لباس هایم که روی صندلی گذاشته بودم بوی جسد می دادند... به منتها درجه افسرده بودم... ظرف چند روز، به خاطر عشق زنی، موجب مرگ دو نفر شده بودم. تبدیل به قاتلی شده بودم و این را می پذیرفتم، بی آن که مقاومتی نشان دهم، بی آن که کوچک ترین تفاوتی با «قبل» ببینم. به دنبال هم نشینی با اموات منطقه، بالاخره فهمیده بودم که آن ها وحشت انگیز نیستند. آن ها تغییر صورت داده بودند، فقط همین. کاستن هم تغییر صورت داده بود.
دکمه چراغ را که از بالای تخت آویزان بود فشار دادم... سیاهی گریبانم را فشرد. بعد چشم هایم به آن عادت کرد و سیاهی برطرف شد. مستطیل پنجره، با لکه شیری پرده ها و شعله دوردست تیر چراغ برق... خط روشن و طلایی زیر در اتاق... بازتاب های مبهم آینه میز آرایش، همه این ها به روشنایی تعلق داشتند! همه این ها تقویتم می کردند، اعتماد بخش بودند... می بایست از روشنی استفاده کنم، چون به زنده ها تعلق داشت!
این کتاب با ۱۵۲ صفحه، شمارگان هزار و ۱۰۰ نسخه و قیمت ۱۲ هزار تومان منتشر شده است.

منتشرشده در تازه های نشر

کتاب "پیامبر و دیوانه" اثر "جبران خلیل جبران" است که توسط نجف دریابندری ترجمه شد. مترجم در پیشگفتار اثر خود نوشته است: پیامبر جبران درباره همه مسائل رودرروی انسان مانند کار، شادی و اندوه، درد، خوبی و بدی، دوستی، دعا، قانون، مرگ، زیبایی و ... سخن می گوید. همه این سخنان بر این پایه استوارند که سرشت انسان ذاتاً خوب است و دشواری های زندگی او از اینجا ناشی می شوند که او هنوز تعارض های اساسی زندگی را به جا نیاورده و ماهیت کار و نظام زندگی را چنان که باید دیگرگون نکرده است.
کتاب از دو بخش تشکیل شده است پیامبر و دیوانه.
پیامبر روایت مردی به نام مصطفی میباشد که به جزیره ای تبعید می شود و قبل از رفتنش به سوالات مردم در مورد عشق, فرزندان, ازدواج, مرگ, دعا, مذهب و ... پاسخ میدهد.
دیوانه سرشار از تمثیل ها, قطعه های شعرگونه, جملات عارفانه, حکیمانه ای است که جبران آنها را با اندیشه بسیار در قالب روایتهای کوتاه به رشته تحریر در آورده است.

در متن میخوانیم:

  • شما به هنگام سختی و نیاز، دعا می کنید؛ کاش در عین عافیت و در روز های فراوانی هم دعا می کردید....
  • هرچه اندوه درون شما را بیشتر بکاود،جای شادی در وجود شما بیشتر میشود. مگر آن نی که روح شما را تسکین می دهد، همان چوبی نیست که درونش را با کارد خراشیده اند؟ هرگاه شادی می کنید ، به ژرفای خود بنگرید تا ببینید که سرچشمه شادی به جز سرچشمه اندوه نیست...
  • شادی شما همان اندوه بی نقاب شماست. چاهی که خنده های شما از آن برمی‌آید، چه بسیار که با اشک های شما پُر می‌شود.
  • هنکامی که از ثروت خود چیزی میدهید, در واقع چیزی نبخشیده اید, اما زمانی که از جان خود چیزی بخشیدید به راستی بخشیده اید.
  • ذات خدایی شما همچون دریایی بزرگ است که هرگز آلوده نخواهد شد. از ازل پاک پاک بوده است و تا ابد پاک خواهد ماند. شخص ایستاده و افتاده روی زمین, در حقیقت یک نفر است که در سایه میان شب ذات دگرگون شده خود و روز ذات خدایی اش خوابیده است.
  • شما هرگاه با خویشتنِ خویش یکی باشید، خوبید. آنگاه که با خویشتن خویش یکی نباشید، بد نیستید. زیرا خانه‌ای که در آن خلاف افتاده باشد، کنام دزدان نیست؛ خانه‌ای‌ست که در آن خلاف افتاده است.
  • هنگامی که عشق شما را با صدایی مهربان فرامی خواند، او را باور کنید، حتی اگر صدایش رؤیاهای شما را از بین ببرد.
منتشرشده در کتاب

"وداع با اسلحه" رمانی نوشته "ارنست همینگوی" (۱۸۹۹-۱۹۶۱)، نویسنده آمریکایی و برنده جایزه نوبل ادبیات است که در سال ۱۹۲۹ منتشر شد.
رمان وداع با اسلحه، فریاد مرد رنج‌دیده‌ای است که از سه چیز سخن می‌گوید: جنگ، عشق و مرگ. در این رمان افسری آمریکایی با نام «فردریک هنری» در گروه بهداری ارتش ایتالیا خدمت می‌کند. فردریک مردی است که از پوچی و بی‌حاصلی زندگی سخت در رنج است. همینگوی در جنگ جهانی دو تجربه فوق العاده دارد: تجربه اولش، زخمی شدن در جنگ که سنگرش را با خمپاره می زنند و او را به بیمارستانی در میلان انتقال می دهند و تجربه دومش نیز که در همین جا اتفاق می افتد جایی عشق به پرستارش است. رابطه همینگوی و اگنس تاثیر به سزایی بر او می گذارد تا جایی که زندگیش ادبیش را تحت الشعاع قرار می دهد و نمود این اتفاق را به وضوح در رمان وداع با اسلحه می بینیم جایی که تنها نام اشخاص تغییر می کند. عنوان این رمان از شعری گرفته شده که جرج پیل در سده ۱۶ میلادی سروده‌است.
از ارنست همینگوی پنج کتاب در لیست 1001 کتابی که قبل از مرگ باید خواند حضور دارد که یکی از آنها همین وداع با اسلحه می باشد.

در متن کتاب می خوانیم:

  • آخرش همین است. می‌میری و نمی‌دانی موضوع چه بود. هرگز فرصت نمی‌کنی که بدانی. تو را می‌آورند، مقررات را به تو می‌گویند و اولین باری که زیر پایت را خالی دیدند، تو را می‌کشند یا اینکه مفت و بی‌خبر می‌کشند. از این بابت خاطر جمع باش.
  • دنیا همه را از پا در می آورد، ولی پس از آن، خیلی ها هنوز قدرت دارند. اما کسانی که از پا در نیایند، کشته می‌شوند. دنیا مردم بسیار خوب و بسیار نجیب و بسیار شجاع را به یکسان می کشد. اگر از این مردمان نباشی، یقین بدان که تو را هم خواهد کشت. چیزی که هست، چندان شتابی نخواهد داشت.
  • ما کارهایی را که می خواهیم بکنیم نمی کنیم و بعد دیگر هرگز آن کارها را نمی کنیم.
  • خدا می داند که من نخواسته بودم عاشق او بشوم، من نخواسته بودم عاشق هیچکس بشوم. ولی خدا می داند که شده بودم.
منتشرشده در کتاب

"من پیش از تو" یک رمان عاشقانه نوشته "جوجو مویز" است. این کتاب نخستین بار در ۵ ژانویه ۲۰۱۲ در بریتانیا چاپ شد. ادامه‌ای بر این کتاب با نام "پس از تو" نوشته و منتشر شد. این رمان در ایران با ترجمه مریم مفتاحی در نشر آموت منتشر شده است.
من پیش از تو، یک درام عشقی است درباره مردی عاشق هیجان و زندگی، که در پی یک تصادف رانندگی تمام بدنش فلج می‌شود و ناچار است تا پایان عمر روی صندلی چرخدار بماند. دختر پرستاری که برای مراقبت از او وارد خانه می‌شود به‌طور اتفاقی می‌فهمد که او قصد دارد از طریق مرکزی در سوییس، به‌طور قانونی دست به خودکشی بزند و در واقع برای 6 ماه بعد وقت گرفته... دختر تمام سعی‌اش را می‌کند تا در این مدت او را دوباره به زندگی امیدوار کند.

بازخوردها برای کتاب من پیش از تو مثبت بودند. یو اس ای تودی و نیویورک تایمز هردو این کار را ستودند. منتقد نیویورک تایمز گفت: "وقتی این رمان را تمام کردم، نمی‌خواستم آن را نقد کنم؛ می‌خواستم دوباره آن را بخوانم".

در متن می خوانیم:

  • اگر واقعا عاشق کسی هستی وظیفه داری کنارش بمانی؟ به او که افسرده است کمک کنی؟ در بیماری، در سلامت، و در هر شرایطی؟
  • میفهمید چقدر سخت است که سکوت کنید و هیچی نگویید، در حالی که ذره ذره وجودتان میخواهد منفجر شود؟ تمام راه فرودگاه تا آنجا را داشتم با خودم تمرین میکردم که چیزی نگویم. اما واقعا داشتم میمردم. ویل سر تکان داد. سرانجام وقتی توانستم حرفی بزنم صدایم بریده بریده و بی رمق بود جمله ای که به زبان آوردم تنها حرف خوبی که میتوانستم بزنم: دلم برایت تنگ شده بود!
  • من بهتر از هر کسی می‌دانستم چهره‌ای که آدم‌ها انتخاب می‌کنند تا از خودشان به دنیا ارائه‌کنند، با آن چه در اصل هستند بسیار فرق می‌کند. می‌دانستم رنج و اندوه می‌تواند شما را به رفتارهایی وادارد که حتی نمی‌توانید کمترین درکی از آن‌ها داشته‌باشید.
  • جسورانه زندگی کن، در زندگی ات شجاعت به خرج بده، تلاش خودت را بکن، یک جا ننشین.
  • - آدما رو نمیشه عوض کرد.

+ پس میشه چیکار کرد؟
- میشه دوستشون داشت.

منتشرشده در کتاب
صفحه1 از13