"ترلان" دومین رمان منتشر شده خانم فریبا وفی نویسنده رمان "پرنده من" است رمانی که توانسته بود اکثر جوایز ادبی 1381 را به خود اختصاص دهد و نویسنده خود را به یکباره مطرح نماید.
اینکه چرا این رمان توانست همانند اثر قبلی این نویسنده در میان آن همه آثار منتشر شده مطرح شود و جایگاه ویژه خود را بیابد باید علت آن را نگاه دقیق و ریزبینانه خانم وفی و شناخت و آگاهی کامل او از شخصیت های داستان اش دانست. شخصیت هایی که آنقدر برای خواننده ملموس و محسوس اند که به راحتی می توان باورشان کرده و با دنیای شان ارتباط برقرار نمود. چراکه "ترلان" رمان شخصیت است. رمانی که به دنیای درونی و رفتارهای بیرونی تعدادی دختر که در یک آموزشگاه نظامی دور هم جمع شده اند می پردازد. دخترانی که هرکدام برای گریز از وضعیت موجودشان و دور شدن از شرایط نامساعد پیرامون شان به انتخابی از سرناچاری دست زده اند.

ترلان دختری است که همراه با دوستش رعنا برای پاسبان شدن ثبت نام کرده اند و بعد از قبولی برای دوره اولیه راهی تهران شده اند . ترلان دختری کتاب خوان و نویسنده است کسی که در پس اتفاقات دنبال توصیف و نوشتن وقایع می باشد زیاد اهل مناسبات و کارهای دخترانه نیست ساکت است و چندان قاطی جمع نمی شود و در عوض دوستش رعنا اهل عتراض و شلوغ کاری و ....

در متن می خوانیم:

  • اگر مثل آدم خداحافظی كنی، غصّه می‌خوری، ولی خیالت راحت است. اما جدایی بدون خداحافظی بد است، خیلی بد، یک دیدار ناتمام است. ذهن ناچار می شود هی به عقب برگردد و درست یک ذره مانده به آخر متوقف بشود! انگار بِروی به سینما و آخر فیلم را ندیده باشی...!
  • چیزی از فرقِ سرش به سرعت پایین آمد. از چشم‌هایش بیرون زد. گلویش را خراشید و توی دلش فرو ریخت. این شکلِ طبیعیِ چیزی بود، که بعدها فهمید غصه است.
  • وقتی زیاد به رفتن فکر می‌کنی، سفر را آغاز کرده ای. خود به خود از جایی که هستی فاصله گرفته ای.
  • زندگی چیز فوق العاده و عجیب غریبی نیست. همین است که می بینی. مهم این است که دوربین را کجا بگذاری.
منتشرشده در کتاب

رمان "مرگ قسطی" را "لویی فردینان سلین" در سال ۱۹۳۶ منتشر نموده است. این اثر توسط مهدی سحابی به فارسی ترجمه و چاپ شده است.

لویی فردینان سلین، نویسنده فرانسوی (۱۸۹۴-۱۹۶۱ ) یکی از رمان نویس‌های مطرح قرن بیستم ؛ مردی که در دو جنگ جهانی شرکت کرده است. او حتی در یکی از جنگ‌ها زخمی شده و مدال نیز می‌گیرد. او که به شغل طبابت مشغول بوده به جهت تصور مردم که او را ضد یهود و نژادپرست می‌دانستند به ناچار فرانسه را ترک و به آلمان می رود مدتی نیز در دانمارک بوده و زندانی می‌شود و پس آن وی را تبعید می‌کنند.
او در تمامی رمان‌هایش مانند یک پیر دنیا دیده قصه گویی می‌کند. برخی‌ها نوشته‌های او را به باد انتقاد گرفته و نوشته‌هایش را سیاه‌کاری می‌دانند ولی سلین با شجاعتی بی‌مانند زشتی‌های انسان عصر جدید را آشکارساخته و آینه‌ای صادق در برابر او می‌گذارد سلین تمامی تابوهای عصر خود را شکسته و با آثار و نوشته‌هایش تأثیرات شگرفی در دیگر نویسندگان نیز ایجاد می‌کند.
کتاب مرگ قسطی زندگی فردینان را از کودکی تا سن ۱۸ سالگی و اعزام برای خدمت سربازی بازگو کرده و چون دیگر آثارش ردی از شخصیتش را در این رمان نیز به جا گذاشته‌ است.
مهدی سحابی در مقدمه کتاب از قول سلین در مقابل انتقادها می‌گوید: "من همانطوری می نویسم که حس می کنم... چه کنم؟ اگر این دنیا ذاتش را عوض کند من هم سبکم را عوض می کنم."
"سلین عمیقاٌ معتقد بود که ادبیات از بیان همه بدی‌های نهاد بشر طفره رفته است و نویسندگان مصرانه در کار آن بوده‌اند که انسان را خیلی بهتر از آنی که هست بنمایانند... در جایی گفته است همه ما آزادتر می شدیم اگر همه حقیقت درباره بدسگالی آدم‌ها بالاخره گفته می‌شد."
بخش اول رمان مرگ قسطی یک بیوگرافی از زندگی یک پزشک و یک نویسنده میانسال به نام فردینان است. او که فردی افسرده و تنها و گوشه گیر در محله‌ای فقیر نشین با در آمدی ناچیز و بسیار کم به طبابت مردم فقیر مشغول است و با تمام سختی‌ها و مشقات سعی دارد گلیم خود را از آب بیرون کشد و شاکر است که هنوز بیرونش نیانداخته‌اند و دلخوش از نوشتن. او در کار نوشتن با پسرخاله‌اش "گوستن" مشورت می‌کند و "گوستن" او را تشویق می‌کند تا به نوشتن چیزهای خوب و خوشایند بپردازد و اینقدر از نکبت زندگی ننالد. او ارتباط خوبی با بچه ها دارد. سلین در واقع در این بخش شخصیت و بیوگرافی و تجربیات خودش را روایت می‌کند.
"این بدبخت‌ها... چیزی که کم دارند سرگرمی است نه سلامتی... چیزی که ازت توقع دارند ... کاری کنی که دلشان باز بشود ... تعجب کنند ... دنبال مرض‌های تازه باب شده‌اند!... می خواهند که پدر خودت را در بیاری ... شور و علاقه نشان بدهی ... دیپلم و لیسانس را برای همین گرفته‌ای دیگر... هه! بشر یعنی این... یعنی در همان حالی که دارد مرگ خودش را تدارک می‌بیند خودش را با مرگ سرگرم کند."
بخش دوم کتاب مرگ قسطی جذاب و تکان دهنده‌ای است که نویسنده دوره نوجوانی خود را بی پروا و بدون هیچ سانسور و کم و کاستی بیان می‌کند.

 

در متن می خوانیم:

  • گوستن میگفت: «میتونی گاه به گاهی چیزهای خوب و خوشایند تعریف کنی... زندگی همیشه هم نکبت نیست.»
  • پدرم مرد تنومند موبوری بود، برای هیچ و پوچ از کوره در می رفت، یک دماغ گرد مثل بچه شیر خوره و سبیل خیلی کلفتی داشت... فقط گرفتاری ها و بدبختی ها یادش می ماند که صد تا صد تا هم سرش آمده بود. وحشتناک ترین چیزها را پیش خودش مجسم می کرد... با چیزهایی که توی کله اش بود می شد بیست تا تیمارستان را پر کرد.
  • اینجا درس هایت به هیچ درد نمی خورد پسر جان... اینجا نیامده ای فکر کنی آمده ای همان کاری را که یادت می دهند انجام بدهی... ما در کارخانه هامان به روشنفکر احتیاج نداریم... به بوزینه احتیاج داریم... بگذار نصیحتی بهت بکنم... هرگز از فهم و شعورت حرفی نزن! ما جای تو فکر خواهیم کرد...
  • آدم‌های درمانده و بیکار خیلی دیده‌‌ام ، هزار هزار ، اینجا و همه‌جای دنیا آدم‌هایی که در یک قدمی گدایی بودند چون نتوانسته بودند حق خودشان را بگیرند...
  • بچه‌ها مثل سال‌های زندگی‌اند، می‌روند و دیگر هیچ‌وقت نمی‌بینی‌شان
  • سرنوشت باشد یا هر چیزی، بد بلایی ست پیری، دیدن اینکه توی زندگی آدم همه چیز عوض می شود، خانه ها، شماره ها، ترامواها و حتی آرایش سر آدم ها. دیگر هیچ دلم نمی خواهد عوض بشوم.
  • زن ها می خواهند همه چیز آدم را بدانند! علی الخصوص مسائلی را که می دانند، نمی خواهی به اشان بگویی !
منتشرشده در کتاب

کتاب «مشدی گلین خانم»، دربرگیرنده قصه‌های عامیانه ایرانی یکشنبه 26 دی ماه در سرای اهل قلم موسسه خانه کتاب برگزار می‌شود.

به گزارش ایبنا به نقل از روابط عمومی خانه کتاب، نشست نقد و بررسی کتاب « مشدی گلین خانم » از ساعت 16 تا 18 روز یکشنبه 26 دی‌ماه در سرای اهل قلم برگزار می‌شود. در این نشست احمد وکیلیان، حمیدرضا الوند، علی آنی‌زاده، محمد جعفری‌قنواتی و علی بوذری به نقد و بررسی کتاب «قصه‌های مشدی گلین خانم» می‌پردازند.

کتاب «قصه‌های مشدی گلین خانم» شامل 110 قصه است که در سال 1374 خورشیدی توسط نشر مركز به چاپ رسیده است.

لارنس پل الول‌ساتن، شرق‌شناس و ایرانشناس مشهور هنگامی كه در زمان جنگ جهانی دوم در ایران مامور بود، با پیرزنی ایرانی آشنا شد كه گنجینه‌ای گران‌بها و پایان‌ناپذیر از قصه‌های عامیانه ایرانی را در حافظه داشت. الول ساتن ارزش این گنجینه را دریافت و طی جلساتی متمادی بسیاری از آنها را دقیقاً همچنان كه گلین خانم بر زبان می‌آورد بر روی كاغذ آورد.

سرای اهل قلم در خیابان انقلاب اسلامی، خیابان برادران مظفر جنوبی، کوچه خواجه نصیر، پلاک 2 واقع شده است.

منتشرشده در اخبار

این کتاب ۱۳۰ صفحه است که اگر روزی ۲ صفحه هم از آن بخوانید دو ماه دیگر خیابان یک طرفه را جور دیگر خواهید دید و از زاویه ی دیگر هم شب های کش دار زمستان را به جای قدم زدن در برهوت تنهایی تان و ثانیه شماری پایان روز چند دقیقه ای در خیابان یک طرفه آرام پیاده روی کنید .
خیابان یک طرفه دومین و آخرین کتابی است که از والتر بنیامین که یکی از برجسته ترین متفکران دنیای مدرن شناخته می شود، در زمان حیاتش انتشار یافت.
این کتاب چنان که از نگاه نخست به نظر می آید یک گزین گویه نیست، بلکه مجموعه ای است از تصویرهای اندیشه ورزانه از فیلسوفی ادیب. احضار چیزهایی است که بیان آنها با واژه ها امکان پذیر نیست!
این کتاب دو ضمیمه نیز با خود به همراه دارد، یکی خیابان یک طرفه بنیامین، نوشته فیلسوف شهیر هنر، تئودور آدورنو و نیز سیمای والتر بنیامین نوشته سوزان سونتاگ.

سوزان سونتاگ در مقاله ای با عنوان " سیمای والتر بنیامین " کتاب خیابان یک طرفه و نویسنده ی آن را این گونه معرفی می کند :

... او در آستانه روز رستاخیز ایستاده است. بنیامین اینجا دارد به خود می اندیشد. در روز رستاخیز، این آخرین روشنفکر شرح خواهد داد که در " موقعیت ها " ی چند گانه به سر برده و از بقای خرد، با صداقت تمام و به شکلی "غیر انسانی" تا پایان دفاع کرده است.

جملاتی از کتاب:

  • تنها راه شناخت یک نفر، دوست داشتن اوست بی هیچ امیدی . . . !
  • در رویایی خودم را با تفنگم کشتم. بعد از شلیک بیدار نشدم، اما خودم را دیدم که مدتی همان طور آن جا دراز کشیده بودم، تنها بعد از این بود که بیدار شدم . . . !
  • ... هیچ چیز درمانده تر از حقیقتی نیست که همان طور بیان شود که به ذهن خطور کرده است. این گونه نوشتن حتی به یک عکس بد هم نمی ماند و در حالی که ما زیر پارچه سیاهی سر فرو برده ایم، حقیقت مانند کودک یا زنی که ما را دوست ندارد از این که جلو عدسی دوربین نویسنده بی حرکت بماند و لبخند بزند امتناع می کند. حقیقت خواهان آن است که در یک ضربه از جایی که در آن غرق شده است ، یا با قیل و قال، یا موزیک، یا فریاد کمک طلبانه ناگهان بدرخشد و به در آید . . .
  • بدون استثنا، نویسندگان بزرگ، آثار خود را در جهانی می‌پرورانند که تازه پس از آنها فرا می‌رسد.
  • فقط، کسی که روی جاده گام برمی‌دارد، از نیرویی که در آن است، باخبر می‌شود.
  • دو عاشق، بیش از هر چیز، به نام‌های یکدیگر وابسته‌اند. . . معشوق در چشم عاشق، همیشه تک و تنهاست. !
منتشرشده در کتاب

 همانگونه که جادو، قیام بر امر قدسی است، تئاتر مدرن نیز شاید قیام به تمام جبرهایی است که انسان در جوامع صنعتی با آنها برخورد می کند، ولی نمی تواند بر آنها چیره شود.

در این کتاب دربارة آنچه در ايران در عرصه‌ي تئاتر از دهه‌هاي گذشته تابه‌حال گذشته است و مؤلف خود آن‌ها را ديده‌، بحث شده است و به تئاتري که بايد باشد و همچنين جريان تئاتر ايران پرداخته‌شده است. مؤلف در اين کتاب بيان مي‌کند که رسالت تئاتر و رمان، برانگيختن و القاي انديشه و بيدار کردن ذهن و فراخواندن و دعوت به سفر کردن است. در اين راستا به عرفان بازي در تئاتر گلخانه‌اي، زبان تئاتر، يادداشتي بر دو نمايش، رهايي تئاتر از سيطرة ادبيات و ... اشاره‌شده است

منتشرشده در کتاب
دوشنبه, 02 اسفند 1395 10:17

رویای تبت / فریبا وفی

داستان 3 عشق را می خوانیم از آدم های مختلف در دروه های مختلف اما نزدیک به هم. حال و هوای عاشقی های متفاوت و غمی که در پایان تمام آنهاست. شعله دختر جوانیست که عاشق پسری به نام مهرداد بوده اما اکنون مهرداد او را ترک کرده تا با دیگری ازدواج کند. شعله زجر می کشد، فکر می کند، زجر می کشد و... .
شیوا خواهر شعله است دختری جدی و عاقل، دختری که درگیر فعالیت های سیاسی بوده، عاشق جاوید شده با او ازدواج کرده و همیشه طرفدار جاوید است. آنها ظاهرا زوج بسیار خوشبختی هستند. فروغ نیز نامادری جاوید است، زنی که عاشق محمدعلی همسر اولش بوده اما به دلیل نازایی مجبور به طلاق و ازدواج با پدر جاوید شده است.

در بخشی از متن کتاب می خوانیم :

  • فکر می‌کردم آدم‌ها همانطور که آمده اند، می‌روند. نمی‌دانستم که نمی‌روند. می‌مانند. ردشان می‌ماند حتی اگر همه چیزشان را هم با خودشان بردارند و بروند.
  • اگر دروغ هایی مثل سعادت و خوشبختی و این حرف‌ها را کنار بگذاری تازه می‌توانی لحظه‌های با ارزش زندگی را بشناسی.
  • وقتی آدم به چیزی که می‌خواهد نمی‌رسد، زیاد دور نمی‌رود. همان حوالی پرسه می‌زدند و به آشناترین چیز نزدیک به او، شبیه او چنگ می‌زند.
  • زندگی کردن را به ما یاد نداده اند. در مورد کائنات می‌توانیم ساعت‌ها حرف بزنیم ولی از پسِ ساده‌ترین مشکلات زندگی مان بر نمی‌آییم. بزرگ شده ایم ولی تربیت نشده ایم.
  • تجربیات آدم خیلی مهم است. وقتی چشمت به روی زندگی باز می‌شود و آن را برای اولین بار می‌فهمی، دیگر نمی‌توانی جور دیگری فکر کنی. اگر آن یک بار آسیب ببینی زندگی برای همیشه طعم واقعی اش را از دست می‌دهد. دیگر نمی‌توانی به دنیا مثل چیز با ارزشی نگاه کنی.
  • شب خواب دیده بودم که مرده ام.

حسودی ام میشد به همه ی زنده‌ها که همچنان در بینشان زندگی میکردم.

  • یک روز از سرِ بی کاری به بچه‌های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که "فقر بهتر است یا عطر؟" قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود. چند نفری از بچه‌ها نوشتند "فقر". از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می‌کردند. نوشته بودند که "فقر خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می‌کند و او را بیدار نگه می‌دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می‌کند." عادت کرده بودند مجیز فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود.

فقط یکی از بچه‌ها نوشته بود "عطر". انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود. نوشته بود: "عطر حس‌های آدم را بیدار می‌کند که فقر آن‌ها را خاموش کرده است".

یکشنبه, 29 آذر 1394 11:18

پرنده ی من / فریبا وفی

پرندهٔ من نخستین رمان فریبا وفی بود و در سال ۱۳۸۱ نشر مرکز آن را منتشر شد.

داستان حول محور گذشته و حال زنی می گردد که در خانواده ای بزرگ شده است که سراسر رنج و عذاب روحی بوده است. زن گوشه هایی از ترس دوران کودکی خود را به دوران بزرگسالی خود آورده و همیشه نگران است که این ترس به دخترش شادی نیز منتقل شود.

در بخشی از متن می خوانیم:

  • بچه با کتک بزرگ نمی شود.بچه با تحقیر بزرگ نمی شود. قد می کشد ولی هرگز بزرگ نمی شود.
  • به تلافی آن شب، سالهاست که هرشب درخیال، بالش را پرت میکنم. خودم تنها به زیرزمین می روم. چراغ را روشن میکنم و پیش آقاجان مینشینم. هنوز هم که هنوز است نتوانسته ام خودم را درحالت درازکش در حالی که سرم زیر بالش پنهان است  قبول کنم. این یک تصویر از دهها تصویری است  که هیچ جوری نمیتوانم خودم را در آن دوست داشته باشم وانگار نمیشود بدون دوست داشتن از چیزی عبور کرد. من آن طرف تصویر ها مانده ام ...
  • راه رفتن خوب است. همیشه خوب بوده است. همیشه به درد می خورد. وقتی که فقیری و کرایۀ تاکسی گران تمام می شود. وقتی که ثروتمندی و چربی های بدنت با راه رفتن آب می شود. اگر بخواهی فکر کنی می توانی راه بروی، اگر بخواهی از فکر خالی بشوی باز هم باید راه بروی. برای احساس کردن زندگی در شلوغی خیابان ها باید راه بروی و برای از یاد بردن آزار و بی مهری مردم باز هم باید راه بروی، وقتی جوانی ، وقتی پیری ، وقتی هنوز بچه ای هر توقف یعنی یک چیز خوشمزه و برای توقف بعدی باید راه رفت ...
  • رویای من معیوب است . مثل آن بلور ترک برداشته است که حیفم آمد توی سطل آشغال بریزم ولی می دانم که دیگر به درد نمی خورد . چرخ فلکی که در آن هستم نمی تواند مرا جای دوری ببرد . می چرخم و می چرخم و در جای اولم هستم .
  • من هم گذشته را دوست ندارم. تاسف آور است چون گذشته مرا دوست دارد. بعضی وقتها مثل جانوری روی کولم سوار می شود و خیال پایین آمدن ندارد.
  • عروسک شادی را از دستش می گیرم و شکمش را فشار می دهم. عروسک گریه می کند. می گویم"مثل این". باتری را از دلش درمی آورم و دوباره عروسک را فشار می دهم. می گویم:

" می بینی؟ اگر صدایت درنیاید حتی بدتر از عروسک بدون باتری هستی، بدون قلب. آن وقت می شودهر کاری با تو کرد. چون کسی نمی فهمد".

منتشرشده در کتاب

" چارلز تیلور " در کتاب مهم «هگل و جامعه مدرن»، به دنبال این است که بازخوانی تازه‌ای از نظام اندیشه‌ی هگل ارائه دهد. برای این کار، او در بخش اول کتاب، به شرح برخی جنبه‌های منظومه نظری هگل می‌پردازد که با توجه به رویه دشوارنویسی هگل، جالب توجه می‌نماید. او ادعا می‌کند که مضامین هستی شناختی هگل، امروزه، کاربرد چندانی ندارد؛ لکن فلسفه هگل قابل بازیابی است. در ادامه نیز تیلور به دنبال آن است که برخی از مضون‌های فلسفی او با برخی از پرسش‌ها و خواست‌های مطرح در فلسفه اجتماعی و سیاسی زمان ما هماهنگی دارد و سعی می‌کند که به بررسی برخی از این پرسش‌ها بپردازد.

 

 

سه شنبه, 17 آذر 1394 15:27

تفسیر خواب / زیگموند فروید

بیش از یک قرن پیش فروید با نوشتن این کتاب، برای تفسیر خواب و رویا، که پیش از آن موضوع حدس و گمان های عوامانه و سطحی بود، پایه و اسلوبی علمی و نظام مند فراهم کرد و گامی بزرگ در زمینه ی جست و جوی علمی در ذهن انسانی و فهم پدیده ها و مسائل ذهنی برداشت. با این حال در آغاز کتاب پیش از ارائه ی نظریه ی خویش، یعنی تلقی خواب دیدن به منزله ی تحقق آرزو، سابقه ی تحلیل علمی رویاها را به تفصیل بررسی کرد که آن نیز نمونه ای از کار دقیق پژوهش گرانه و ارج شناسی تلاش های دیگران به شمار می آید. فروید خواب ها را « بزرگراهی به درون ناخودآگاه » می دانست و عالمان پس از او نیز چون خود او از این بزرگراه برای راه یافتن به جهان پیچیده ی ذهن انسانی بهره های بسیار بردند. روان کاوی و روان درمانی امروز بی تردید به کار پیشاهنگ و پیشتاز فروید دین بسیار دارد.