"اختراع انزوا" نام اولین کار "پل استر"، نویسنده آمریکایی است که در سال ۱۹۸۲ منتشر شد.

در "اختراع انزوا "میتوان ردپای بسیاری از حوادث و شخصیت های رمان های استر را پی گرفت. نویسنده در اثر مرگ ناگهانی پدرش، خاطراتش از او را با نگاهی عصبی و گره خورده با مشکلات در دنیای ذهنی و عینی اش روایت می کند و نتیجه ی آن کتابی می شود که نه رمان است و نه مقاله؛ چیزی است بینابین با شبکه ای از مفاهیمی چون تنهایی، هویت فرآیند نوشتن و برجسته تر از همه ی این ها: انزوا.
در این اثر استفاده ی بدیع استر از تکنیک های داستانی حاصلی فراتر از تجربه ی شخصی نویسنده را پدید می آورد. و این تاملی گسترده در نفس است.نگاه زیبایی به پیرامونش دارد. به همان رویداد های ساده ای که اغلب بی تأمل از کنارش می گذریم. به جذبه ی خدا، به شگفتی خلقت، به انسان . او در این کتاب به ما می آموزد چطور دنیا را دوست داشتنی تر به حافظه بسپاریم.
اختراع انزوا از کنار هم قرار گرفتن دو کتاب به‌وجود آمده که اولی به‌توصیف و تحلیل زندگیِ پدرِ مرده‌ی راوی می‌پردازد و دومی‌ به‌یأسی ناشی از یک فقدان، گونه‌ای از سکون که به‌آفرینش هنری منتهی می‌شود، و هم‌چنین باعث به‌وجود آمدن کتاب اول شده است. هر چند دو کتاب از هم جدا نیستند اما بدون یکدیگر هم قابل خواندن هستند و در مقیاس اثری از استر جذاب هم هستند. کتاب به‌سادگی خوانده می‌شود و نیاز به‌تمرکز آن‌چنانی ندارد. موضوع کتاب در عین ثقیل‌بودن خیلی ساده بیان می‌شود و استر با توضیحِ واضحات دادن و آوردن نقل قول‌های فراوان کار را برای خواننده ساده‌تر می‌کند.

در متن می خوانیم:

  • تمام بدبختی آدمی فقط از یک چیز ناشی می‌شود: این که او ناتون از آرام و قرار گرفتن در اتاقش است.
  • هیچ کس ساعت هشت صبح یک شنبه تلفن نمی کند مگر بخواهد خبری را بدهد که نمی تواند بماند برای بعد . و خبری که نتواند بماند برای بعد ، همیشه خبر بدی ست .
  • زندگی تنها از آن کسی است که آن را زندگی کند .
منتشرشده در کتاب

"سه شنبه ها با موری" نوشته میچ آلبوم ؛ داستان واقعی درباره مبارزه باورنکردنی و اعجاب انگیز پروفسور "شوارتز موری" با بیماری سخت و لاعلاج ای.ال.اس است. این بیماری، به تدریج اعضا و جوارح اصلی بدن را از کار می اندازد و باعث مرگ سلولی بافت ها و ماهیچه ها می گردد. موری مرگ را پذیرفته است، او خواهد مرد اما در واپسین روزهای زندگی می خواهد به کمال انسانی برسد. خورشید و تابش آن، رنگ یاس بنفش داخل گلدان، غذا، خواندن روزنامه، ملاقات های دوستان و روزنامه نگاران، همه به نوعی او را به وجد می آورد .
داستان از زبان یکی از شاگردان قدیمی او "میچ آلبوم" روایت می شود و شاید یکی از دلایل شهرت و اقبال این کتاب نثر سهل و روانی است که آلبوم از حرفه روزنامه نگاری اش آموخته است.
"موری" استاد دانشگاهی است که جا و مکان ندارد. زندگی او خود دانشگاه است. چه در کلاس درس باشد و چه روی تخت بیمارستان، از بسیار کسانی که در سلامتی کامل جسمانی هستند، از زندگی بیشتر لذت می برد و می آموزد. او در دشوارترین لحظه های زندگی حتی وقتی در نهایت ناتوانی کسی زیر پای او را تمیز می کند، خود را به دشت پر مهر طبیعت می سپارد و از این نوازش لذت می برد. بنظر سخت می آید، اما موری اینکار را کرده است.
موری می گوید: "یاد بگیر خودت دیگران را ببخشی، هرگز فکر نکن برای توجه به زندگی دیر شده است، مرگ پایان زندگی ست نه پایان رابطه ها".
دكتر برني سيگل، نويسنده كتاب عشق، معجزه پزشكي درباره این کتاب می نویسد:
«گنجينه اي باورنكردني، دركي از مرگ بشر، راهنماي مهم و سرچشمه روشنگري. در كنار مرشدي كه تجربه مرگ خويش را سهيم مي شود، با دانش و بينشي ژرف، آماده مواجهه با پديده مرگ خواهيم شد. من با اين كتاب خنديدم، گريه كردم و پنج جلد از آن را براي فرزندانم سفارش دادم.»
دکتر ام.اسکات پک، نویسنده کتاب جاده کم گذر می نویسد: " فرزانگی و شفافیت با زیبایی هر چه تمام تر در این کتاب به رشته تحریر درآمده و سادگی را علیرغم پیچیدگی های زندگی، عاشقانه انتقال داده است."
این کتاب از تأثیر گذارترین و پرفروش ترین انتشارات نیویورک تایمز است که به بیش از 30 زبان ترجمه شده و از سال 1977 تا کنون همواره در صدر جدول پرفروش ترین کتاب های سال قرار داشته است.

 

جملاتی از متن کتاب:

  • اگر می خواهی برای آدم های طبقه بالا پز بدهی زحمت نکش، آنها همیشه به نظر حقارت نگاهت می کنند. اگر هم می خواهی برای زیر دست هایت پز بدهی باز هم زحمت نکش چون فقط حسودیشان را تحریک میکنی. این نوع شخصیت کاذب، تو را به جایی نمی رساند. فقط قلب باز است که به تو اجازه می دهد در چشم همه یک جور باشی.
  • از او پرسیدم برای خودش احساس تأسف نمی کند؟

گفت: "صبح ها گاهی برای خودم عزاداری می کنم. به بدنم نگاه می کنم همانقدر که می توانم دست ها و انگشت هایم را تکان می دهم و به آنچه که از دست داده ام تأسف می خورم. بعد برای مرگ کند و دردناک خودم عزاداری می کنم ولی بعد تمام می شود".
به همین سادگی؟!

  • "ببین، هر جا زندگی کنی، بزرگترین عیبی که ما انسان ها داریم کوته نظری مان است. هیچ نمی دانیم چه می توانیم باشیم. باید به استعدادها و توانایی هایمان نگاه کنیم و خودمان را به سمت آنچه که می توانیم باشیم پیش ببریم. ولی وقتی که اطراف آدم پر باشد از انسان هایی که می گویند می خواهیم هرطور شده سریع به پول برسیم؛ نتیجه اش این می شود که یک عده همه چیز خواهند داشت و یک ارتش هم باید درست کرد تا اجازه ندهد فقرا ثروت پولدارها را بربایند."
منتشرشده در کتاب