رمان کوتاه «بانوی میزبان» یکی از نخستین آثار چاپ شده به قلم «فیودور داستایفسکی» است که در سال ۱۸۴۷ منتشر شد؛ رمانی کوتاه که شخصیت اصلی آن مردی است که در شهر سن‌پترزبورگ روسیه دنبال خانه جدیدی می‌گردد و در روزهای سخت جست‌وجویش با دختری آشنا می‌شود که مسیر زندگی‌اش را تغییر می‌دهد.

اردنیف، یکی از شخصیت‌های اصلی داستان، که فردی گوشه‌گیر و تنهاست، بعد از تعقیب نشانی منزل دختر را می‌یابد و اتاقی را در منزل آن‌ها اجاره می‌کند. روابط اردنیف و پدر و دختری که حالا صاحبخانه او هستند، ماجراهای اصلی این رمان را شکل می‌دهند.

داستایفسکی نویسنده‌ای مطرح است که در اغلب آثارش شخصیت‌هایش را از لحاظ روانشناسی نیز تحلیل می‌کند. «بانوی میزبان» نیز آشفتگی‌های ذهنی شخصیت داستان و تفکراتش را نشان می‌دهد و همین دغدغه‌ها و دلواپسی‌ها هستند که به موضوع اصلی کتاب تبدیل می‌شوند.

در متن می خوانیم:

  • به یک آدم ضعيف آزادى بده، خودش آن را دست بسته برايت پس می‌آورد.
  • وقتی به خشم آمده‌ای دست به دشنه می‌بری، یا اگر دشنه نداشتی با دست خالی با حریف گلاویز می‌شوی، مثل یک قوچ. به دیوار شاخ می‌زنی. می‌خواهی خرخره طرف را با دندان بجوی. اما حالا اگر حریف خودش خنجر به دستت بدهد و سینه‌اش را برایت لخت کند، دست از پا خطا نمی‌کنی.
  • خیلی تلخ است که آدم فقط گذشته‌اش را نشخوار کند. خوشبختی گذشته چه فایده دارد؟ مثل پوستین کهنه است. دورانداختنی است.
  • وقتی دوست ساده ای که شاید خاصه به سبب همین ساده دلی اش دوستش داریم ناگهان هوس کند در پوست بصیرت رود، دیگر چنگی به دل نمی زند.
منتشرشده در کتاب

آنا کارنینا نام رمان جاودانه لئو تولستوی نویسنده روسی قرن نوزدهم می‌باشد. از آنجایی که علی‌رغم تحسین منتقدان از کتاب جنگ و صلح، به عقیده خود نویسنده این کتاب «بیشتر به شرح وقایع تاریخی می‌ماند تا رمان»، می‌توان آنا کارنینا را اولین رمان وی در نظر گرفت.
آنا کارنینا به معنای واقعی کلمه یک شاهکار ادبی به حساب می‌آید و در نظر بزرگان ادبیات از جمله، داستایفسکی، ولادیمیر ناباکوف، ویلیام فاکنر و نظر سنجی‌های مجله تایم در سال ۲۰۰۷ (که برگرفته از نظرات ۱۲۵ نویسنده بزرگ دنیا می‌باشد)، این کتاب بدون هیچ رقیبی، برترین کتاب تمام دوران انتخاب شده است.
همانند کتاب‌های جنگ و صلح، جنایات و مکافات، آنا کارنینا نیز قبل از انتشار به صورت یکپارچه، در روزنامه پیام‌آور روسیه به صورت سریالی (مابین سال‌های ۱۸۷۵ لغایت ۱۸۷۷) به چاپ رسید. همانند داستایفسکی ، تولستوی نیز با افکار سیاسی مدیر مسئول این روزنامه (کاتکوف) موافق نبود و این اختلاف باعث شد که روزنامه پیام‌آور آخرین قسمت داستان آنا کارنینا را چاپ نکند و علاقه‌مندان مجبور شدند تا زمان انتشار کتاب اصلی در سال ۱۸۷۸ برای خواندن قسمت پایانی کتاب منتظر بمانند.
آنا کارنینا و لوین نام دو شخصیت اصلی داستان می‌باشند و داستان زندگانی آنها به صورت موازی در طول کتاب نقل می‌شود. برای روایت جریانات زندگی این دو و ارتباط آنها با سایر اشخاص، تولستوی همانند بسیاری از نویسندگان کلاسیک از شیوه سوم شخص دانای کل استفاده نموده است. این کتاب در هشت بخش نوشته شده است
آناکارنینا برخلاف دیگر اثر برجسته‌ی تولستوی، درون‌مایه‌ای عاشقانه و اجتماعی دارد و از این نظر عامه‌پسندتر است. این رمان که در آغاز طی سه سال به‌صورت پاورقی در گاهنامه‌ای منتشر می‌شده است یکی از شاهکار‌های ادبیات جهان در سبک واقع‌گرا است.
کتاب آناکارنینا را محمدعلی شیرازی، فرناز آشتیانی، منوچهر بیگدلی خمسه، سروش حبیبی، فازار سیمونیان و جواد امیرانی به فارسی ترجمه کرده‌اند.

در بخش هایی از کتاب می خوانیم:

  • همه ی خانواده‌های خوشبخت، مثلِ هم هستند، امّا هر خانواده ی بدبخت، به راه و روشِ خودش بدبخت است....
  • استپان آرکادیچ: تو خیلی آدم خوشبختی هستی. به هر چه دوست داری رسیده ای.

لوین: شاید برای این است که به آن چه دارم راضیم و غصه چیزی را که ندارم نمی خورم...!

  • اگر کسی را دوست داری باید او را آن طور که هست دوست داشته باشی نه آن جور که گمان می کنی باید باشد!
  • بار گناهی نکرده را پذیرفتن دردناک بود، امّا بی‌گناهی خود را ثابت کردن و درد را بر دوست روا داشتن دل سنگ می‌خواست. مثل بیماری نیم‌خفته و از درد نالان می‌خواست محل دردناک را از تن خود جدا کند و به دور اندازد و چون بیدار شد دید که جای دردناک وجود خود اوست.
  • فقط یک چیز مایه امیدواری من است. مثل دعایی که همیشه دوست داشتم و آن این است: "خدایا امیدم به کرم بیکران توست و نه به اعمال نیک ناچیز خودم...". امیدم به بخشش اوست.
  • موضوع چیست؟

+ موضوع این است: فرض کن که زن داری و زنت را هم دوست داری و عاشق زن دیگری میشوی...

معذرت میخواهم، این حرف تو برای من درست به همان اندازه عجیب و نامفهوم است که فرض کن وقتی اینجا (رستوران) خوب سیر شدیم، از کنار دکان نانوایی که رد میشویم یک نان قندی بدزدیم.

  • وقتی وارد می شوی لباست معرف توست، وقتی می روی حرفهایت.
منتشرشده در کتاب