دوشنبه, 13 شهریور 1396 16:12

کافه پیانو / فرهاد جعفری

"کافه پیانو" نام کتابی از "فرهاد جعفری" است. این کتاب اولین بار در سال ۱۳۸۶ توسط نشر چشمه چاپ شده‌است. این کتاب اولین نوشتهٔ فرهاد جعفری است.
اولین چیزی که خواننده را در این اثر تحت تاثیر قرار میدهد لحن داستان است که برخلاف داستان های کلاسیک بسیار سریع روان و بدون گیر های ادبی نوشته شده است..
دومین موضوعی که جذاب است. فضای داستان، محیط و شخصیت های این داستان می باشد. همگی واقعی و زنده به نظر می رسند. اتفاقات فانتزی تخیلی و دور از دسترس نیست. دوست داشتن در این رمان همان دوست داشتن و عشق همان عشقی است که خواننده می شناسد و درکش کرده است. اتفاقات واقعی که در اطراف هرکسی رخ می دهند و شخصیت هایی که بارها از نزدیک لمسشان کرده است. کافه پیانو کتاب عجیب و غریبی است که به سبک داستان های سنتی ایرانی نیست , بلکه درباره ی واقعیت های روزمره ی زندگی مردی است که عاشق ادبیات کلاسیک است.اصلا همه ی چیزهای کلاسیک , آنتیک وقدیمی را دوست دارد:از آدم ها گرفته تا , فیلم , رمان ,موسیقی,قهوه, سیگارپیچ نقره ای روسی و...
کافه پیانو در میان نسل جدید رمانها و داستان های ایرانی (داستان های مدرن) متولد شده است ,که به جرات میتوان گفت در میان آنها یک شاهکار است.

راوی داستان مردیست که در شغل قبلی خود یعنی دایر کردن دفتر روزنامه شکست خورده و اکنون در پی اختلافاتی با همسرش جدا از او زندگی می کند و کافه ای به نام کافه پیانو زده تا از طریق درآمد کافه، مهریه همسرش پری سیما را تهیه نماید. کتاب به صورت فصل فصل است و هر فصل ماجرایی مربوط به یکی از مشتریان کافه یا گوشه ای از زندگی راوی را روایت می کند.
رمان کافه پیانو، تقدیر شده در جایزه ادبی اصفهان و برگزیده نظر سنجی روزنامه اعتماد از منتقدان به عنوان بهترین رمان سال ۱۳۸۶ است.

برگزیده هایی از متن کتاب:

  • اگر می بینید کسی کار بزرگی نمی کند، برای این است که یا لباسی ندارد که بهش تکلیف کند؛ یا اساسا آدم کوچکی است.
  • همین که پایم را می گذارم خانه ی کسی قبل از هر کجای دیگری می روم سراغ کتابخانه ی طرف . چون که جلوی کتابخانه ی کسی بهتر از هر کجای دیگر می شود روحیات صاحبخانه را شناخت .
  • من می میرم برای اینکه کسی _ حالا هر کجا که هست _ عین خودش باشد وقتی که آنجا نیست. یعنی خودش را پشت ظواهری که دو پول سیاه نمی ارزند مخفی نکند. یا از ترس اینکه دیگران چه قضاوتی در باره اش کنند ؛ خودش را یک طوری که نیست جلوه ندهد یا آن طوری که هست ، خودش را نشان ندهد.
منتشرشده در کتاب

"هرگز رهایم مکن"، رمانی نوشته کازوئو ایشی گورو نویسنده ژاپنی بریتانیایی است که در سال ۲۰۰۵ منتشر شد. این رمان در همان سال نامزد جایزه بوکر و در سال ۲۰۰۶ نامزد جایزه آرتور سی کلارک شد. مجله تایم نیز آن را به عنوان بهترین رمان سال ۲۰۰۵ برگزید و آن را در لیست ۱۰۰ رمان برتر انگلیسی زبان، از سال ۱۹۲۳ تا ۲۰۰۵ قرار داد. در سال ۲۰۱۰ این رمان به کارگردانی مارک رومانک، با همین نام «هرگز رهایم مکن» از سوی هالیوود نیز دستمایه اقتباس سینمایی قرار گرفت.
«هرگز رهایم مکن» یک رمان علمی ـ تخیلی است اما نمی‌توان این رمان را در طبقه‌بندی‌های رایج قرار داد چرا که نویسنده در کنار همذات‌پنداری با شخصیت‌های داستان درصدد پاسخگویی به سؤالات بسیاری است که نشان می‌دهد، این رمان یک کتاب سرگرم‌کننده است.
"هرگز رهایم نکن" یکی از 1001 کتابی است که به گفته سایت آمازون قبل از مرگ باید خواند.

در متن می خوانیم:

  • خاطرات، حتی ارزشمندترین آنها، در طی زمان به شکل اعجاب‌آوری محو می‌شوند.
  • گاهی چنان در خود فرومی‌روم که اگر به‌طور ناگهانی به فردی بربخورم که می‌شناسم، چند لحظه طول می‌کشد تا خود را در زمان و فضای حال پیدا کنم.
  • بازارها یک تأثیر ظریف‌تر نیز بر ما داشتند. اگر خوب فکرش را بکنید، می‌بینید وقتی برای تولید چیزهایی که ممکن بود جزو گنجینه شما باشند به همدیگر وابسته شده‌اید، در روابطتان نیز تغییراتی ایجاد خواهد شد.
  • درست مثل شطرنج است، وقتی حرکتی را انجام می‌دهی و دستت را از روی مهره برمی‌داری، تازه می‌فهمی چه اشتباهی انجام دادی و حس ترسی بر تو غلبه می‌کند چون هنوز ابعاد و عواقب این اشتباه را نمی‌دانی.
  • اگر قراره زندگی‌های درستی داشته باشین، باید بدونین کی هستین و چی در انتظارتونه، تک تک شما.
منتشرشده در کتاب
دوشنبه, 02 مرداد 1396 12:23

نیمه غایب / برنده دو جایزه ادبی

نیمه غایب کتابی از حسین سناپور است. این کتاب در سال ۱۳۷۸ برندهٔ اولین دوره جایزه مهرگان ادب به عنوان بهترین رمان سال و در سال ۱۳۸۱ برنده جایزه یلدا شده‌است.

نیمه غایب درباره نسلی ست که در آغاز دوران جدید کشور، سال های بعد از جنگ، دانشجویند. جهان را دارند تازه تازه کشف می کنند، عاشق می شوند، سیاست می ورزند، درس می خوانند و زندگی می کنند. سال هایی که اختلاف پدران و پسران کمکم عیان می شود و پسری می تواند بیخیال خانواده شود و تنها زندگی کند. سال هایی که دخترها می توانند طغیان کنند و از عشق شان یا علایق شان حرف بزنند.
سناپور به عنوان یکی از مشهورترین نویسندگان معاصر، توجه خود را در رمان « نیمۀ غایب» به بازنمایی مناسبات زندگی شهری در ایران دهۀ شصت معطوف کرده‌ است و از میان چشم‌انداز‌های مختلفی که می‌توان در این باره اتخاذ کرد، مسئلۀ هویت و بازیابی آن را انتخاب کرده و تضاد سنت و تجدد را در شکل‌گیری هویت نسلی مورد توجه قرار داده است که در دانشگاه مشغول به تحصیل است و در دو راهۀ میان گفتمان سنت و تجدد می‌کوشد تا هویت خود را در زنجیره‌های هم‌ارزی متفاوت با گفتمان هژمونیک سنت سامان دهد.

نیمه غایب در مدت کوتاهی مورد استقبال قرار گرفته و به چاپ های متعدد رسید. این کتاب تا زمستان ۱۳۸۷ از سوی نشر چشمه به چاپ پانزدهم رسید، اما از آن چاپ به بعد از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی غیرقابل انتشار تشخیص داده شد و دیگر مجوز چاپ نگرفت. این کتاب در پاییز 95 با چاپ شانزدهم منتشر شد.

بخشی از متن کتاب:

  • فقط دشمن ها هستند که همیشه حرف هم را بی هیچ کم و کاستی می فهمند. اغلب هم لبخندی چاشنی گفت و گویشان است. دوستی همیشه با سوء تفاهم همراه است، عشق خیلی بیشتر...!
منتشرشده در کتاب

سیزدهمین دوره جایزه ادبی «واو» بهترین رمان متفاوت خود را برگزید.

به گزارش خبرگزاری مهر، جایزه ادبی واو، رمان «دوربین» نوشته اشکان شریعت را برای خلق قصه ای دیگرگونه و پرکشش که با روایتی نو، گمگشتگی انسان امروز را به تصویر می کشد و نیز نثر روان و ابهامی هوشیارانه بین واقعیت و حقیقت به عنوان بهترین رمان متفاوت خود در سال ١٣٩٤ معرفی کرد.
همچنین نشر بوتیمار برای چاپ این رمان به عنوان بهترین ناشر رمان متفاوت سال ١٣٩٤برگزیده شد.
فائزه سیدشاکری، دبیرجایزه، ضمن اعلام این خبر، رمان «من آلیس نیستم ولی اینجا خیلی عجیبه» نوشته فرید حسینیان تهرانی را برای چالش حقیقت در لباسی تکنیکال و همچنین رمان «مجمع الجزایر اوریون» نوشته رویا دستغیب را برای خلق جهانی در ناکجاآباد و آفرینش انسان گونه‌هایی بینام، به عنوان رمانهای شایسته تقدیر سال گذشته معرفی کرد.
دبیر این جایزه در مورد برگزاری مراسم اهدا تندیس، لوح و جایزه نقدی دور سیزدهم به برگزیدگانش، توضیح داد که این مراسم، پایان سال جاری و همزمان با معرفی بهترین رمان متفاوت سال ١٣٩٥ برگزار خواهد شد.
هادی تقی زاده، مرجان بصیری، اکبر روزبهانی، صبا جاوید و فائزه سیدشاکری داوران مرحله نهایی این جایزه بودند .
دبیر این جایزه همچنین اعلام داشت که دور چهاردهم، اوایل مرداد ماه کلید خواهدخورد.

منتشرشده در اخبار

«همنوایی شبانه ی ارکستر چوبها» رمانی از رضا قاسمی است. این رمان اولین بار توسط نشر کتاب در سال ۱۹۹۶ در آمریکا منتشر شد و بعدها در ایران انتشار یافت و برنده بهترین رمان اول سال ۱۳۸۰ جایزه هوشنگ گلشیری و بهترین رمان سال ۱۳۸۰ منتقدین مطبوعات شد.

داستان از دیدگاه اول شخص بیان می‌شود و حکایت یک روشنفکر ایرانی است که به فرانسه پناهنده شده و دراتاق زیر شیروانی ساختمانی در پاریس زندگی می‌کند که ساکنانش را چند فرانسوی و ایرانی تبعیدی تشکیل داده اند. نویسنده واقعیت و خیال را در این داستان به هم آمیخته و ساختاری مالیخولیایی ایجاد کرده است. بعضي قسمت ها زندگي پس از مرگ راوي و بعضي ماجراهاي زمان زندگي اوست و ارتباطش با ساير ساكنان آن طبقه كه هر كدام رفتار غريبي دارند .
راوي داستان يك نويسنده است كه قبلاً رماني نوشته و اكنون مي بيند رمان در حال تحقق يافتن است او تصميم مي گيرد با پاكنويس كردن رمان حادثه ها را عوض نمايد اما بين فدا كردن زندگي خود و اثر ادبيش ترديد دارد.....

چرا « همنوايي شبانه اركستر چوبها »؟
«همنوايي» و «اركستر» مراعات نظيري است كه با آمدن در يك عبارت، زندگي، مشاركت اجتماعي، همصدايي و پويندگي را تداعي مي كند. «شبانه» و «چوبها» دو واژه ديگر اين عبارت هستند كه بار مرگ را در خود دارند. چنانكه «شب» با خفتن و مرگ، غياب بار معنايي مشابهي دارند. «چوبها» نيز مرگ درخت، خشكيدن، غياب و عدم حضور را تداعي مي كند. نام رمان كه از چهار واحد معنايي تشكيل مي شود، كشمكش ميان مرگ ـ زندگي و نور ـ ظلمت را (ثنويت در دو زاويه ديد و در دو محور اصلي زمان و هويت) در خود دارد.

در بخش هایی از متن کتاب می خوانیم:

  • او می دانست که بهترین شیوه برای به دام آوردن زنان این است که هیچ شیوه ای به کار نبندد .
  • منظره ویرانی آدمها غم انگیزترین منظره دنیاست. ببینی کسی که مثل طاووس می رفته، حالا مرغ نحیفی است، پرش ریخته. ببینی کسی خود را ملکه ای می پنداشته و تو را بنده ی زرخرید، حالا منتظر گوشه چشمی است به او بکنی.
  • "این طور بارم آورده بودند که بترسم.... از همه چیز....از بزرگتر که مبادا بهش بر بخورد...از کوچکتر که مبادا دلش بشکند....از دوست که مبادا برنجد و تنهایم بگذارد... از دشمن که مبادا بر آشوبد و به سراغم بیاید...راحتتان کنم، همه اش نصیحت بود، همه اش نهی، هیچ کس هم نگفت چکار باید کرد.... یکی هم که از دستش در رفت گفت: "ای که دستت میرسد کاری بکن – پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار" و بالاخره نگفت چه کار....!! این طور بود که هیچ چیز یاد نگرفتم از جمله مقاومت کردن را..... "
  • سعی کن چیزی را دوست بداری. فرقی هم نمی کند چه چیز: خدا، زن، موسیقی، حتی مشروب یا تریاک. ولی یک چیز را دوست بدار!
  • -راست است که آتش می خورند و نمی سوزند؟ برق به خودشان وصل می کنند و آسیب نمی بینند؟

-راست است .
- شما هم این کارها را می کنید؟
- من نمی توانم.
-چطور؟
- آنها با اعتقاد به من این کارها را می کنند. من با اعتقاد به چه کسی بکنم؟

  • هر آدمی کم و بیش رازهای کوچکی دارد که با خود به گور خواهد برد. رازهایی هم هست که می کوشیم تا آنجا که ممکن است از چشم دیگران پنهان بماند. مثلِ آدم شش انگشتی که دائم انگشت ششمش را پنهان می کند.
منتشرشده در کتاب