سه شنبه, 21 شهریور 1396 17:51

ماهی طلا / ژان ماری گوستاولو کلزیو

رمان «ماهی طلا» اثر «ژان ماری گوستاولو کلزیو» که توسط فرزانه شهفر ترجمه شده است.
ژان ماری گوستاولو کلزیو نویسنده ای است که دریافت جایزه نوبل در سال ٢٠٠٨ نام او را بر سر زبان‌ها انداخت.
رمان «ماهی طلا»، داستان زندگی پرماجرا و پر اُفت و خیز دختر سیاه‌پوست مراکشی است که در کودکی از قبیله و خانواده خود دزدیده و به زنی یهودی به نام لاله فروخته می‌شود. این زن سال‌ها او را در خانه خود نگه می‌دارد، اما اجازه خروج از خانه را به آن نمی‌دهد، تا این‌که لاله در بستر بیماری و مرگ می‌افتد، پس از مرگ او لیلا از خانه خارج می‌شود و تجربیات مختلفی را پشت‌سر می‌گذارد. تجربیات تلخ و شیرینی را که دختری تنها و بی‌خانمان در زندگی اجتماعی با دنیای پیرامون خود می‌تواند با آن روبرو شود. او که ابتدا می‌پندارد، از زندان زندگی با لاله آزاد شده است، در موقعیت‌های گوناگون هر بار خود را در زندانی تازه می‌یابد.
رمان ساختار و زبانی ساده دارد که سهم زیادی در ارتباط مخاطب با کتاب دارد.

در متن کتاب می خوانیم:

  • نيرنگي كه در دزدي است بدتر از خود دزدي است.
  • حتي بي ارزش ترين انسان، در چشم خداوند گنجي بزرگ است.
  • مي داني چه چيزي بيشتر از همه عذابم مي دهد ؟ ديدن و فكر كردن به بچه هاي سياه پوستي كه حتي نيمي از آن ها هم به بزرگ سالي نمي رسند. مثل اين است كه تمام عمرت را در دهليز مرگ گذرانده باشي.
  • انسان ها اگر بخواهند بين تو و خوشبختي شان يكي را انتخاب كنند، مسلما تو را انتخاب نخواهند كرد.
  • احساس می‌کردم پیر شده‌ام. نه از جهت سن و سال بلکه به خاطر تجربیاتم. سنگین‌تر و موقرتر شده بودم. اکنون دیگر ترسی از همان چیزها نداشتم. می‌توانستم راست و مستقیم در چشم مردم نگاه کنم، به آنان دروغ بگویم، حتی اهانت کنم. می‌توانستم افکارشان را در چشمانشان بخوانم و پیش از آن که فرصت پرسش پیدا کنند، جوابشان را بدهم. حتی می‌توانستم در مقابلشان پارس کنم، همان طور که آن‌ها می‌توانستند.
منتشرشده در کتاب

رمان «مردی از ناکجا» نوشته الکساندر هِمُن با ترجمه لیلا نصیری‌ها توسط نشر افق منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش خبرنگار مهر، رمان «مردی از ناکجا» نوشته الکساندر هِمُن به تازگی با ترجمه لیلا نصیری‌ها توسط نشر افق منتشر و راهی بازار نشر شده است. این کتاب هفتاد و هشتمین رمان مجموعه «ادبیات امروز» است که توسط این ناشر چاپ می‌شود.
این کتاب، یکی از دو رمان معروف الکساندر همن نویسنده بوسنی تبار آمریکایی است. او متولد سال ۱۹۶۴ است و نام رمان «مردی از ناکجا» یش از ترانه‌ای از گروه موسیقی بیتلز گرفته شده است.
رمان پیش رو درباره زندگی مردی به نام یوزف پرونک است که زندگی اش توسط چند راوی، راویت می‌شود؛ از دوران کودکی آرامش در سارایوو تا سال‌های دانشجویی‌اش که همزمان با ناآرامی‌های کی یف و بحران سیاسی اوکراین می‌شود. به علاوه سرگردانی‌های یوزف برای پیدا کردن هویتی جدید در آمریکا و شیکاگو از دیگر قصه‌های این رمان است که توسط یکی از راوی‌ها، روایت می‌شود.
این رمان ۷ فصل دارد که عناوینشان به ترتیب عبارت است از: عید فِصَح (شیکاگو، ۱۸ آوریل ۱۹۹۴)، دیروز (سارایوو، ۱۰ سپتامبر ۱۹۶۷ _ ۲۴ ژانویه ۱۹۹۲)، سرزمین پدری (کی یف، اوت ۱۹۹۱)، ترجمه یوزف پرونک (سارایوو، دسامبر ۱۹۹۵)، خواب عمیق (شیکاگو، ۱ سپتامبر/ ۱۵ اکتبر ۱۹۹۵)، سربازها از راه می‌رسند (شیکاگو، آوریل ۱۹۹۷ _ مارس ۱۹۹۸)، مردی از ناکجا (کی یف، سپتامبر ۱۹۰۰ _ شانگهای، اوت ۲۰۰۰)

در قسمتی از این رمان می‌خوانیم:
تیر آخر زمانی زده شد که پرونک ترانه‌ای آورد که خودش نوشته بود. صورتش از خجالت بد جور قرمز شده بود و تارهای صوتی‌اش ضجه‌ای می‌نواخت که پرونک تمام تلاشش را می‌کرد آن را جای زمزمه ای احساسی قالب کند. با گیتارش که کوک درست و حسابی نداشت، ناشیانه زد و خواند: «اگر اسمش را بلدی، بهش بگو که عاشقشم... اگر اسمش را بلدی، بهش بگو که فراموشش نمی‌کنم...» رسیده بود به وسط‌های آهنگی که تقدیم شده بود به عشق جاودانی هنوز ندیده‌اش که رینگو زد زیر خنده. پرونک دست از خواندن برداشت، خون به گوش‌هاش دوید و لحظه‌ای فکر کرد گیتارش را بکوبد به صورت رینگو. رینگو گفت خیلی مسخره است. اول اینکه چرا باید آهنگ به انگلیسی باشد _ انگلیسی که زبان مادری آن‌ها نبود. دوم اینکه این «تو» اصلا کیست؟ و اگر پرونک اسم دختره را نمی‌داند، آیا می‌شناسدش؟ آیا این «تو» دختره را می‌شناسد؟ اصلا کسی هست که اسم دختره را بداند؟ رینگو موجی از سوال‌های تخصصی و سفسطه‌گرایانه پرسیده بود و بقیه شاهد بودند که چطور عشق جاودانی پرونک به چیزی پوچ و الکی بدل شد.
این رمان با ۲۸۸ صفحه، شمارگان هزار و ۱۰۰ نسخه و قیمت ۱۸۵ هزار ریال منتشر شده است.

منتشرشده در تازه های نشر

"پیرمرد و دریا" نام رمان کوتاهی از نویسنده سرشناس آمریکایی، " ارنست همینگوی " است. این رمان کوتاه اما غنی در سال ۱۹۵۱ نوشته شد و در ۱۹۵۲ به چاپ رسید. و در سال 1953جایزه‌ی پولیتزر را از آن خود کرد.
«پیرمرد و دریا» آخرین اثر مهم داستانی همینگوی بود که در دوره زندگی‌اش به چاپ رسید. این داستان - که یکی از مشهورترین آثار همینگوی است - شرح تلاش‌های یک ماهیگیر پیر کوبایی است که در دل دریاهای دور برای به‌دام انداختن یک ماهی بسیار بزرگ وارد مبارزه مرگ و زندگی می‌شود. نوشتن این کتاب یکی از دلایل عمده اهدای جایزه ادبی نوبل سال 1954 به ارنست همینگوی بوده‌است.
این رمان اولین بار در تمامیت خود، شامل ۲۶٬۵۰۰ واژه، در شماره یکم سپتامبر ۱۹۵۲ مجله لایف منتشر شد و باعث شد ظرف فقط ۲ روز بیش از ۵ میلیون نسخه از این مجله فروش برود.
ویل دورانت درباره ی این رمان می گوید: «... با داستان پیرمرد و دریا ، که ثمره ی جذبه ی شش هفته کار بی وقفه بود، خود را تثبیت کرد. این کتاب که بلندتر از داستان کوتاه، و کوتاهتر از رمان بود، به تمامی در یک شماره ی مجله ی لایف چاپ و رویداد مهم ادبی سال شناخته شد من با شک وتردید نسبت به ارزش والایی که برای آن قائل شده بودند آن را خواندم، و با تایید این ستایش زیبای ویلیام فاکنر آن را به پایان رساندم. فاکنر گفته بود: زمان ثابت خواهد کرد که این کتاب از تمام آثارما برتر است... و سپاس آن خدای را که مرا و همینگوی را آفرید ه است و هر دوی ما را دوست دارد...»
این سخن کوتاه ویل دورانت را می توان عصاره ی همه ی ستایشها یی دانست که از رمان پیرمرد و دریا انجام گرفته است. این رمان خواندنی به طرز عجیبی ساده و سرراست نوشته شده و در واقع تجربه ای است که خود همینگوی از دریا کسب کرده بود.

در بخشی ازمتن کتاب می خوانیم:

  • انسان واقعی ممکن است نابود شود ولی هرگز شکست نخواهد خورد.
  • این را بلند نگفت، چون می‌دانست اگر آدم چیز خوبی را بر زبان بیاورد آن چیز ممکن است روی ندهد!
  • ســانـتــیــاگــو:خــُب بـهـتـره بـه چــیـزایـی کـه نـدارم فـکـر نـکـنـم.

بـه جـاش بـه چـیـزهـایــی کـه دارم فـکـر مـی کـنـم...
مـن یـه عـالـمـه امـیـد دارم...بـهـتـره بـه امـیـدم فکر کـنـم.!

  • وقتي آدم شكست مي خورد مشاهده مي كند كه آن ، خيلي هم ناراحت كننده نيست .
  • دلش برای ماهی بزرگی که صید کرده بود سوخت. با خود گفت که این ماهی، ماهی عالی و عجیبی است و می داند که من چقدر پیرم. تا به حال ماهی به این پر زوری نگرفته ام، ماهی به این غریبی نگرفته ام. شاید می داند که نباید از آب بیرون بپرد. اگر پرید یا وحشیگری درآورد بیچاره ام می کند. اما شاید هم پیش از این چند بار به قلاب افتاده، می داند که راه جنگیدنش همین است. ازکجا می داند که فقط با یک نفر طرف است، یا آنکه طرفش پیرمرد است؟ اما عجب ماهی بزرگی است، اگر گوشتش خوب باشد در بازار خیلی پول می شود. طعمه را هم مثل ماهی نر خورد، کشیدنش هم به ماهی نر می ماند، در جنگیدنش هم نشانی از ترس نمی بینم. نمی دانم نقشه دارد یا او هم مثل من وامانده است؟
منتشرشده در کتاب
چهارشنبه, 18 اسفند 1395 12:59

سه گانه ی نیویورک / پل استر

سه گانه ی نیویورک مجموعه ی سه رمان از نویسنده ی مطرح و پست مدرن آمریکایی، پل استر است. او در شهر شیشه ای، ارواح و اتاق در بسته شخصیت هایی چند لایه از جامعه ی آمریکایی می آفریند که همگی در یک اصل مشترک اند و آن خستگی و فرسودگی در برابر تمدن شهرنشین نیویورک است. در سه گانه ی نیویورک، استر با وارونه کردن داستان های معمایی نوع تازه ای از هنر روایت خلق می کند و جست و جویی پلیسی و کاراگاهی برای یافتن حقیقت را به جست و جوی ناب تر و فلسفی تر (کاوش در هویت) بدل می سازد.
قلم جذاب و داستان کشش زیادی دارد.

در متن کتاب می خوانیم:

  • از من نپرس كه چرا نامه ها را نگه داشتم . متأسفم كه نسوزاندمشان ......
  • چيزي كه از زندگي ياد مي گيري همين است : اين كه چه قدر عجيب است.
  • زندگي بي مقدمه تغيير جهت مي دهد.
  • قبول كردم كه از هيچ چيز سر در نياورده ام و ديگر هيچ چيز برايم مثل گذشته نيست.
  • مي خواهم بداني كه ديوانه نشده ام . تصميمات مهمم را گرفته ام و با اينكه بعضي ها را رنجاندم، ترك كردنشان بهترين و محبت آميزترين كاري بود كه مي توانستم انجام دهم.
  • داستان فقط براي كسي اتفاق مي افتد كه قادر به نقل آن باشد.
  • فرصت هاي از دست رفته همان قدر جزئي از زندگي ما هستند كه فرصت هايي كه به دست مي آوريم.
  • نمي شود آن قدر از چيزي متنفر بود مگر آنكه قسمتي از روحمان آن را بسيار دوست داشته باشد.
منتشرشده در کتاب

دومین خیریه اسفندگان کتاب در حمایت کودکان کار، محروم و بدسرپرست با حضور اهالی فرهنگ و ادب برگزار می‌شود.

به گزارش خبرنگار ایبنا، خیریه اسفندگان کتاب در حمایت از انجمن درخت کوچک زندگی (حامی کودکان کار، محروم و بدسرپرست) مراسم خرید کتاب با امضای پدیدآورندگان را برگزار می‌کند. این جلسه پنج‌شنبه 5 اسفند از ساعت 14 تا 21 برپا خواهد بود. این جلسه در کتاب‌فروشی نشر چشمه کوروش؛ واقع در اتوبان ستاری شمالی، مجتمع تجاری کوروش، طبقه پنجم برگزار می‌شود.

در این مراسم نشرهای آگه، افق، به‌نگار، پیدایش، ثالث، جوف، روزگار، روزنه، شمع و مه، شهرستان ادب، قطره، ققنوس، کتاب پارسه، کتابسرای تندیس، محراب قلم، مرکز، مروارید، نشر چشمه، سیزده، نقش خورشید، نگاه، نیلوفر، نیماژ، همشهری و هوپا مشارکت دارند.

از پدیدآورندگانی که در این آیین شرکت دارند می‌توان به فرشته احمدی، شیوا ارسطویی، کورش اسدی، مهدی افروز‌منش، رضیه انصاری، محمد حسینی، مریم حسینیان، سیدامین حسینیون، محسن حکیم‌معانی، مهدی ربّی، محمدرضا زمانی، سارا سالار، بلقیس سلیمانی، حسین سناپور، محمدحسن شهسواری، آرش صادق‌بیگی، سیدعلی صالحی، سعید عباس‌پور، احمد غلامی، الهام فلاح، کاوه فولادی‌نسب، ضحی کاظمی، مریم کهنسال نودهی، جواد ماه‌زاده، کامران محمدی، حسن محمودی، نسیم مرعشی، پیمان هوشمندزاده و مهدی یزدانی‌خرم اشاره کرد.

منتشرشده در اخبار
یکشنبه, 10 بهمن 1395 16:06

قیدار / برنده جایزه کتاب فصل

قیدار رمانی است از رضا امیرخانی، که بار دیگر شخصیتِ اول آن، مردی است متمول که از حیثِ مادیات هر آنچه بخواهد در اختیار دارد.
داستان در تهرانِ قدیم و از روز عقد قیدار با دختری جوان شروع می‌شود که هم‌چون بسیاری از راننده‌ها و دور و بری‌هایش، از مخمصه‌ای خلاصش کرده است؛ و با دستگیری و جوان‌مردی و گرو گذاشتنِ سبیل و سینه‌سپرکردن و مرام گذاشتن و بخشیدن و بخشودن ادامه می‌یابد.
فضای کتاب قیدار مربوط به دهه پنجاه است. در روایت داستان کتاب از اصطلاحات همان دوره استفاده شده است ، اصلاحاتی که شاید برای نسل جدید مأنوس نباشد. به همین دلیل خواننده با خواندن فصل اول، با اصطلاحات، لقب‌ها، اسم‌ها و در کل زبان خاص کتاب دست و پنجه نرم می کند. بعد از فصل اول، تک تک شخصیت‌های داستان جان می گیرند و زنده می شوند.
این رمان برنده جایزه ی بخش داستان بیست ‌و یکمین دوره ی جایزه کتاب فصل گردید.


آخرین صفحه کتاب قیدار به نظر خواندنی ترین بخش کتاب است. آنجا که امیرخانی می نویسد:
"این کتاب نوشته نشد تا نامی از قیدار باقی بماند... که خوشا گمنامان!
نوشته شد تا اگر روزی در خیابان بودید و راه مرفتید و گرفتار پنطی و نامرد شدید، امیدتان ناامید شد، بعد یک هو پیش پای تان پیکانی یا بنزی ترمز زد و مردی چارشانه با موهای جوگندمی پیاده شد...
نوشته شد تا اگر روزی در بیابان، بنزین تمام کرده بودید و امیدتان ناامید شده بود، بعد جیپ شه بازی یا هامر اچ دویی ایستاد و از سمت شاگرد، زنی شلنگ و چارلیتری داد دست تان تا از باکش بنزین بکشید...
نوشته شد تا اگر روزی در هر گوشه ای از این عالم، مردی دیدید که دوان دوان یا لنگان لنگان، از دور دست...
تمام قد از جا بلند شوید و دست به سینه بگذارید... تا در افق دور شود... با گام هایی که هرکدام به قاعده یک آسمان است..."

 

در بخش هایی از متن کتاب می خوانیم:

  • من همیشه به تصمیم اول، احترام می‌گذارم. تصمیم اولی که به ذهنت می‌زند، با همهٔ جان گرفته می‌شود. تصمیم دوم، با عقل، و تصمیم سوم با ترس... از تصمیم اول که رد شدی، باقی ش مزه‌ای ندارد...
  • بگذار وعظ کنم برای تکه ی تنم.... من به این وعظ، مثل کلام خود خدا اعتقاد دارم. فقط به یک چیز در عالم موعظه‌ات می‌کنم، تصمیم اول را که گرفتی، باید بلند شوی و بروی زیر یک خمش را بگیری... تنها یا با دیگران توفیر نمی‌کند. باید بلند شوی و فن بزنی... . بی‌چون و چرا... . بعد از فن زدن، می‌نشینی و بهش فکر می‌کنی و دور و برش را صاف می‌کنی... .
منتشرشده در کتاب

سیامک گلشیری از نگارش و انتشار آثار داستانی تازه‌ای خبر داد.

به گزارش ایسنا، این نویسنده که این روزها با نگارش رمانی بزرگسال در تم اجتماعی - جنایی دست به قلم است از دریافت مجوز نشر «داستان انتقام» در زمره رمان‌های تالیفی نوجوانانه‌اش خبر داد.
به گفته او، «داستان انتقام» رمانی اجتماعی و پرماجراست که در قالب رئال تالیف شده و درباره‌ چند نوجوان است که به خاطر انجام کاری، از امتحانات مدرسه محروم می‌شوند. این کتاب قرار است در انتشارات افق راهی بازار شود.
چاپ جدید رمان «مهمانی تلخ» گلشیری نیز در نشر چشمه راهی بازار خواهد شد. این رمان که ویژه بزرگسالان نوشته شده به ماجراهای افرادی در یک شب و در یک مهمانی کوچک می‌پردازد.
در معرفی این رمان عنوان شده است: رامین ارژنگ که استاد دانشگاه است روزی در اتوبان منتظر ماشین است که یکی از شاگردان قدیمش به نام تورج را می‌بیند. تورج از دانشگاه اخراج شده و یکی از عاملان اخراج نیز استاد ارژنگ بوده است. تورج توضیح می‌دهد که گذشته‌ها را فراموش کرده و اکنون زندگی خوب و مرفهی دارد و با دختر زیبایی به نام شیرین نیز ازدواج کرده و با اصرار از استاد می‌خواهد که همراه با همسرش فریماه آن شب را به باغ تورج و شیرین بروند.
این کتاب در سال 1380 نامزد دریافت جایزه مهرگان ادب شد.
همچنین «مجموعه داستان رژ قرمز» از دیگر نوشته‌های این نویسنده قرار است در نشر چشمه راهی بازار شود. این مجموعه 22 داستان کوتاه با تم اجتماعی را ویژه بزرگسالان شامل می‌شود.
سیامک گلشیری در حال حاضر با نگارش رمان بزرگسالانه‌ دیگری در تم اجتماعی-جنایی دست به قلم است. تاکنون 80 درصد کار نگارش این رمان به اتمام رسیده و این نویسنده امیدوار است به زودی بتواند پرونده این رمان را ببندد.

منتشرشده در اخبار

پنجمین نشست دورهمی تابستانی کتابفروشی افق با حضور رضا امیرخانی برگزار می شود.

به گزارش خبرگزاری مهر، پنجمین نشست دورهمی تابستانی نشر افق با حضور رضا امیرخانی در محل کتابفروشی افق برگزار می شود.
این برنامه از دوشنبه تا چهارشنبه، ۱۵ تا ۱۷ شهریور برگزار می شود و در این روزها، کتاب های این کتابفروشی با ۱۵ درصد تخفیف ارائه خواهد شد.
امیرخانی نیز روز دوشنبه ۱۵ شهریور در محل این کتابفروشی حضور داشته و کتاب های خود را برای مخاطبانش امضا خواهد کرد.
این دورهمی در کتابفروشی افق واقع در خیابان انقلاب، جنب سینما سپیده، نبش کوچه اسکو برگزار می شود.

منتشرشده در اخبار

رمان «عاتش» به عنوان آخرین جلد از کتاب‌های مجموعه «سیپتیموس هیپ» نوشته اِنجی سیج با ترجمه مهرداد مهدویان توسط نشر افق منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش خبرگزاری مهر، رمان «عاتش» به عنوان یکی از کتاب‌های مجموعه «سیپتیموس هیپ» نوشته اِنجی سیج، به تازگی با ترجمه مهرداد مهدویان توسط نشر افق منتشر و راهی بازار نشر شده است.
این کتاب، هفتمین عنوان از مجموعه «سیپتیموس هیپ» است که هر یک از کتاب‌های این مجموعه هفتگانه در عین پیوستگی‌شان، اثری مستقل به شمار می‌روند. انجی سیج نویسنده این مجموعه، در شهر لندن به دنیا آمده و در خانه‌ای تاریخی که ۵۰۰ سال قدمت دارد، در غرب لندن ساکن است. در زیرزمین این خانه، تونل‌های مخفی زیادی وجود دارد؛ جادویی و پر از افسانه. این نویسنده با قایق کوچک سبزرنگی با بادبان‌های قرمز سفر می‌کند و برای نوشتن داستان‌هایش از قایق‌های شکار الهام می‌گیرد.
پیش از این، ۶ عنوان چاپ شده این مجموعه توسط مهرداد مهدویان و نشر افق منتشر شده و حالا ترجمه آخرین جلد آن به چاپ رسیده است. در هفتمین کتاب این مجموعه، شخصیت سیپتیموس هنوز درگیر جنگ در سرزمین تاریکی است و فقط با دوباره روشن کردن آتش قدیمی می‌تواند دشمنان پلیدش را نابود کند. سیپتیموس در این مقطع باید بر ترسش غلبه کند و یک بار برای همیشه با دروغ و سیاهی از نزدیک روبرو شود...
در قسمتی از این رمان می‌خوانیم:
عصر سر رسید و قصر در سکوت فرو رفت. ذهن جینا کم‌کم از خیالات خالی شد، چون داشت برای مهمانی خوشامدگویی سیپتیموس آماده می‌شد. مهمانی با وجود اعتراض‌های سارا، در اتاق او برگزار می‌شد. سِر هیروارد هم دستور اکید داشت که تحت هیچ شرایطی، اجازه ندهد پدرها و مادرها وارد اتاق شوند.
سر ساعت هشت شب بود که سر هیروارد حیران به قول ارواح، یک سری جوانک را دید که از کنارش رد شدند. اول، انواع و اقسام هیپ‌ها آمدند. آن‌ها چهار برادر هیپ یعنی نکو، سایمون و لوسی و بعد سیپتیموس با رز بودند. بعد هم سر و کله روپرت با نامزدش مَگی پیدا شد. بعد از آن ها، نماینده‌های مکان نسخ خطی نویس‌ها آمدند که عبارت بودند از بیتل، فاکسی، مویرامویل، رومیلی باجر، و پارتریج.
پشت سرشان مارکوس و مت از گوتیک گروتو سر رسیدند. جینا و مارسیا چند دقیقه بعد آمدند، در حالی که چرخ دستی قدیمی قصر را هل می دادند (زمانی از این چرخ دستی برای انتقال اسناد سرسراهای بلند استفاده می شد.) روی چرخ دستی، تُنگی بود که جینا به آن می گفت «تنگ شربت». یک جعبه پر از لیون های مسی هم روی آن بود که از یکی از آشپرخانه های قصر برداشته بودند. وقتی چرخ دستی را به داخل اتاق هل دادند، صدای تشویق بلند حاضران به گوش رسید...

این کتاب با ۵۳۶ صفحه، شمارگان هزار و ۵۰۰ نسخه و قیمت ۲۳۰ هزار ریال منتشر شده است.

منتشرشده در تازه های نشر
یکشنبه, 10 مرداد 1395 10:30

«کافه ی خیابان گوته» نقد می شود

نشست نقد و بررسی کتاب «کافه‌ی خیابان گوته» به قلم حمیدرضا شاه‌آبادی دوشنبه 11 مردادماه در فرهنگسرای ارسباران برگزار می‌شود.

به گزارش خبرگزاری ایبنا، کتاب «کافه‌ی خیابان گوته» به قلم حمیدرضا شاه آبادی از ساعت 17 دوشنبه 11 مردادماه با حضور نویسنده کتاب، انوشه منادی، رضا فکری و مصطفی علیزاده از نویسندگان و منتقدان ادبی در فرهنگسرای ارسباران نقد و برررسی خواهد شد.

در قسمتی از این رمان که کیانوش مستوفی قهرمان آن است می‌خوانیم: «برای همین به جای آنکه فکر مداوای ماجد باشند، بیرون ده کومه‌ای می‌سازند و او را در حالی‌که از شدت تب هذیان می‌گفته با احتیاط لای پتوی پاره‌ای می‌پیچند و می‌برند و می‌گذارند میان کومه تا به هوای خودشان بیماری را از ده دور کرده باشند. البته یک کوزه آب و یک تکه نان هم می‌گذارند کنار دستش تا تشنه و گرسنه نماند! ماجد دو شب میان کومه ناله می‌کند و بعد خاموش می‌شود. اهالی از ترس مریضی سراغ جنازه‌اش هم نمی‌روند. تصور کن انگار دشمن‌شان بوده، حتی سراغ جنازه‌اش نمی‌روند ...»

این نویسنده و پژوهشگر در خردادماه سال ۱۳۴۶ در تهران به دنیا آمد. «قبل از باران» نخستین داستان اوست که در سال ۱۳۶۸ در یک مجله هفتگی چاپ شد. شاه‌آبادی فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد تاریخ است. «دایره زنگی»، «دیلماج»، «لالایی برای دختر مرده»، «اعترافات غلامان»، «وقتی مژی گم شد»، «هیچ‌کس جرئتش را ندارد»، «تاریخ آغازین فراماسونری در ایران»، «مقدمه بر ادبیات کودک»، «نهضت مشروطه»، «از آرمان تا واقعیت» و «در فقدان کودکی» از جمله آثار اوست.

نگارش «کافه‌ی خیابان گوته» که 6 سال به طول انجامید با طرح جلد کیانوش غریب‌پور با شمارگان یک‌هزار و 100 نسخه از سوی انتشارات افق منتشر شده است.

علاقه‌مندان برای حضور دراین نشست می‌توانند از ساعت 17 دوشنبه 11 مردادماه به فرهنگسرای ارسباران واقع در خیابان شریعتی، بالاتر از پل سیدخندان، خیابان جلفا مراجعه کنند.

منتشرشده در اخبار
صفحه1 از3