یکشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۶ ۱۳:۱۰

دختری در قطار، کتابی که نگاه شما را به زندگی دیگران تغییر خواهد داد

رمان دختری در قطار نوشته پائولا هاوکینز، نویسنده انگلیسی است. این کتاب دارای سبکی روانشناسانه، هیجانی، معمایی و جنایی است که مدت کوتاهی پس از انتشار با تیراژ میلیونی به صدر فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌های داستان جهان در سال 2015 رسید و رکورد فروش کتاب «هری پاتر» را از آن خود کرد. اقتباسی سینمایی آن نیز ساخته شده است. "دختری در قطار" نه‌ تنها یک رمان جنایی بلکه تریلری روان‌شناسانه است. ماجرای همیشگیِ عشق و شکست، این‌بار با همراهیِ افکاری سرگردان، به داستانی معمایی منجر شده است. "دختری در قطار" با روایتی مدرن، به سراغ موضوعی کلاسیک رفته که از میان درد و خون رنجی زنانه را بیرون می‌کشد.
پائولا هاوکینز برای بیان این داستان کار مهمی کرده است؛ او دقیق و موشکافانه به اطرافش و آدم‌ها ـ آدم‌‌های معمولی ـ چشم دوخته است. داستان او روایتی مدرن و چند‌صدایی از ماجرای سه زن است که هر کس از زاویه‌ دید خودش آن‌ را تعریف می‌کند.

این کتاب بسیار گیرا برای همیشه نگاه شما را به زندگی دیگران تغییر خواهد داد. تنها بعد از شش ماه از انتشارش حدود سه میلیون نسخه از این کتاب فقط در ایالات متحده به فروش رفت.

خلاصه ای از داستان:
ریچل هر روز سوار قطاری خاص می‌شود. هر روز از کنار خانه‌هایی می‌گذرد که زمانی یکیشان خانه‌ی خودش بود و به همراه شوهر سابقش، "تام" با خوشبختی آنجا زندگی می کرد؛ اما حالا تام آن خانه را با همسیر جدیدش، "آنا" شریک است. ریچل هر روز از پنجره قطار دختربچه‎ی تام و آنا را می‌بیند. هر روز می‌بیند که خانه‌اش را تغییر می‌دهند و هر روز غمگین و خشمگین تر می‌شود.
ریچل هر روز بعد از سوار شدن به قطار، امیدوار است زن و مردی را که در همسایگی شوهر سابقش زندگی می کنند، ببیند. در نظر او، آن زن و مرد زوج بی‌نقصی هستند. هر روز حس می‌کند که بهتر می‌شناسدشان. حتی اسم مستعار برایشان گذاشته: "جس" و "جیسون". زندگیِ جس (با نام اصلی "مگان") و جیسون (با نام اصلی "اسکات") نقطه‌ی مقابلِ زندگیِ سابق اوست که به طلاق و آشوب انجامید ...

 

در متن کتاب می خوانیم:

  • چشم هایم را که می بندم در سرم پر از تصاویر گذشته و آینده می‌شود. چیزهایی که در رویای آن هستم. چیزهایی که باید داشته باشم ولی کنارشان گذاشته‌ام. آرامش ندارم. از هر سویی که می روم به بن بست می رسم. وقتی قطار بارها و بارها از جلو من رد شود، یادم می اندازد که هزاران آدم هر روز با قطار این سو و آن سو می روند؛ اما تو هنوز سر جای خودت هستی.»
  • به این باور رسیده ام که چیزی را نمیتوانی جبران کنی و دوباره درست بگذاری اش سرجایش. حفره های زندگی ات همیشگی هستند. تو باید در اطرافش رشد کنی؛ مثل ریشه های درخت که از اطراف سیمان بیرون می زنند؛ باید خودت را از لابه شیارها بیرون بکشی.
  • همسر بودن را دوست ندارم، نمی‌دانم دیگران چطور‌ این کار را می‌کنند. هیچی ندارد جز انتظار. انتظار برای بازگشت مردی از سرکار تا بیاد و تو را دوست داشته باشد.
  • چقدر همیشه همه چیز می‌شکند و گاهی آدم نمی‌تواند دیگر درست شان کند.
  • زن‌ها صرفاً به دو دلیل ارزشمند می‌شوند. ظاهرشان و نقش شان در مقام مادر. من زیبا نیستم و بچه هم نمی‌توانم داشته باشم؛ پس این یعنی من چه هستم؟ بی ارزش.
نام کتاب : دختری در قطار
نویسنده : پائولا هاوکینز
ناشر : نشر هیرمند
مترجم : مهرآيين اخوت
تاریخ انتشار : 1395
زمان آخرین ویرایش: یکشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۶ ۱۷:۴۴

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید