دوشنبه, ۰۲ اسفند ۱۳۹۵ ۱۰:۱۷

رویای تبت / فریبا وفی

داستان 3 عشق را می خوانیم از آدم های مختلف در دروه های مختلف اما نزدیک به هم. حال و هوای عاشقی های متفاوت و غمی که در پایان تمام آنهاست. شعله دختر جوانیست که عاشق پسری به نام مهرداد بوده اما اکنون مهرداد او را ترک کرده تا با دیگری ازدواج کند. شعله زجر می کشد، فکر می کند، زجر می کشد و... .
شیوا خواهر شعله است دختری جدی و عاقل، دختری که درگیر فعالیت های سیاسی بوده، عاشق جاوید شده با او ازدواج کرده و همیشه طرفدار جاوید است. آنها ظاهرا زوج بسیار خوشبختی هستند. فروغ نیز نامادری جاوید است، زنی که عاشق محمدعلی همسر اولش بوده اما به دلیل نازایی مجبور به طلاق و ازدواج با پدر جاوید شده است.

در بخشی از متن کتاب می خوانیم :

  • فکر می‌کردم آدم‌ها همانطور که آمده اند، می‌روند. نمی‌دانستم که نمی‌روند. می‌مانند. ردشان می‌ماند حتی اگر همه چیزشان را هم با خودشان بردارند و بروند.
  • اگر دروغ هایی مثل سعادت و خوشبختی و این حرف‌ها را کنار بگذاری تازه می‌توانی لحظه‌های با ارزش زندگی را بشناسی.
  • وقتی آدم به چیزی که می‌خواهد نمی‌رسد، زیاد دور نمی‌رود. همان حوالی پرسه می‌زدند و به آشناترین چیز نزدیک به او، شبیه او چنگ می‌زند.
  • زندگی کردن را به ما یاد نداده اند. در مورد کائنات می‌توانیم ساعت‌ها حرف بزنیم ولی از پسِ ساده‌ترین مشکلات زندگی مان بر نمی‌آییم. بزرگ شده ایم ولی تربیت نشده ایم.
  • تجربیات آدم خیلی مهم است. وقتی چشمت به روی زندگی باز می‌شود و آن را برای اولین بار می‌فهمی، دیگر نمی‌توانی جور دیگری فکر کنی. اگر آن یک بار آسیب ببینی زندگی برای همیشه طعم واقعی اش را از دست می‌دهد. دیگر نمی‌توانی به دنیا مثل چیز با ارزشی نگاه کنی.
  • شب خواب دیده بودم که مرده ام.

حسودی ام میشد به همه ی زنده‌ها که همچنان در بینشان زندگی میکردم.

  • یک روز از سرِ بی کاری به بچه‌های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که "فقر بهتر است یا عطر؟" قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود. چند نفری از بچه‌ها نوشتند "فقر". از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می‌کردند. نوشته بودند که "فقر خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می‌کند و او را بیدار نگه می‌دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می‌کند." عادت کرده بودند مجیز فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود.

فقط یکی از بچه‌ها نوشته بود "عطر". انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود. نوشته بود: "عطر حس‌های آدم را بیدار می‌کند که فقر آن‌ها را خاموش کرده است".

نام کتاب : رویای تبت
نویسنده : فریبا وفی
ناشر : نشر مرکز
زمان آخرین ویرایش: سه شنبه, ۰۹ خرداد ۱۳۹۶ ۱۳:۴۹

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید